قانون بقای ماده و انرژی، درست یا غلط؟ قانون یا تبصره؟

اخیراً با نقل قولی به صورت «من تو یه برنامه تلویزیونی دیدم که می گفت طبق نظریه جدید فیزیک ماده و حتی فوتون به خودی خود می تونه بعد از مدتی از بین بره و نیست بشه! دقت کن که این معنیش اینه که جمع ماده و انرژی در کل جهان ثابت نیست و طبق این نظریه می تونه کم بشه و حتما روند معکوس هم داره که بتونه زیاد بشه!» برخورد داشتم و شخص مزبور که از دوستان خوبم هم هست سعی داشت با تکیه بر نقض قانون بقای ماده و انرژی به یک نکته‌ی قرآنی اشاره داشته باشد تا شاید یک بار دیگر و از طریقی دیگر حقانیت اسلام را اثبات کند! در اینجا لازم دیدم نکاتی را یادآوری کنم:
 

اول درباره‌ی مطلب عنوان شده همینطوری یکی دو ساعتی تو اینترنت گشت زدم ولی همه جا گفته بودند قانون بقای جرم و انرژی همیشه صادقه و فقط در دو مورد لزوماً اینطور نیست:
۱. در باره‌ی ذرات مجازی مثل فوتون مجازی
۲. درباره‌ی انفجار بزرگ
اولی که بحثش کلاً منتفی هست چون ذرات مجازی اصولاً ذره نیستند، اصلاً نه ماده هستند و نه انرژی، بلکه فقط یک تعریف ریاضی دارند که در طی محاسبات گاهی عباراتی ظاهر میشوند که میتوان فرض نمود ذره‌ای وجود داشته باشد که آن کمیت یک ویژگی خاص آن باشد، این البته به معنی وجود آن ذره نیست و فقط یک ساده‌سازی برای شکل معادلات را به همراه دارد، یعنی این ذرات فقط یک تعریف ریاضی برای ساده کردن نمایش محاسبات هستند و در نتیجه لازم هم نیست که قوانین حاکم بر ماده و انرژی را رعایت کنند! دومی را هم هنوز وقتی خیلی به انفجار بزرگ نزدیک میشوند (یعنی برای لحظات خیلی خیلی نزدیک به آن اتفاق) کلاً شروع میکنند به خیال‌پردازی و فقط میگویند در چنان شرایط بحرانی‌ای (که چگالی ماده و انرژی بسیار بالاست و ...) احتمال اینکه قوانین فیزیکی طور دیگری باشد که ما درک و شهود درستی نسبت به آنها نداریم هم وجود دارد، ممکن است قوانین بقا وجود داشته باشد و ممکن هم هست وجود نداشته باشد و این تا حدودی مربوط میشود به اینکه قبل از آن مهبانگ بزرگ هم چیزی وجود داشته است یا نه، مثلاً جهان از هیچ‌چیز به وجود آمده است (نقض آشکار قوانین بقا!) یا دنیای دیگری بوده است که سقوط کرده است تا به آن وضعیت برسد و مستعد شود که باز شدیداً منبسط گردد: انفجار بزرگ، که در این صورت دوم هم میتوان باز در مورد صدق قوانین بقا بحث کرد و بحث کرد و بحث کرد.
حالا من درست نمیدانم که دوستم چه چیزی در تلویزیون دیده بود اما فعلاً باید این نکات را هم در کنار جستجوهای بیشتر مد نظر داشت:
 
 
نابودی ماده یا انرژی به معنی توقف خلقت دائمی آن (دائمی اما از بعد از شروع خلقت اولیه‌اش از هیچ که حتماً دفعی -و نه تدریجی و به شکل تغییر شکل- بوده است، زیرا در خلقت از هیچ خداوند تنها از خالقیت خود استفاده میکند و نه از هیچ وسیله‌ی دیگر که قبلاً خلق کرده باشد) هست، خداوندی که خالق همه چیز و از جمله زمان است هر لحظه را که آفریده است تمام جهان در آن یک لحظه را هم برای آن یک لحظه آفریده است و نابودی یک چیز از لحظه‌ای به بعد به معنای توقف خلق کردن آن چیز توسط خداوند از آن لحظه به بعد است (البته از دید ما که محدود به زمانیم مگرنه خداوندی که محدود به خلقت خودش نمیباشد همواره تمام لحظات برای او حاضر هستند و اینطور نیست که آینده هنوز برای او نیامده باشد یا گذشته برای او گذشته باشد، او میتواند در باره‌ی آینده با فعل ماضی صحبت کند بدون اینکه به ادبیات صحبت او ایرادی وارد باشد، مثلاً گاهی در قرآن درباره‌ی قیامت و اتفاقات بعد از آن با فعل ماضی سخن میگوید! البته ما هم گاهی این کار را میکنیم و برای نشان دادن قطعیت از افعال ماضی مستقبل استفاده میکنیم -مثل اینکه کسی میخواهد برود جایی و میگوید آمدم- و دلیل آن هم شاید این است که تنها چیز قطعی از دید ما چیزی است که رخ داده باشد و ما به رخداد آن علم داشته باشیم، مثلاً علم احتمالات فقط در مورد آینده و حال کاربرد دارد و گذشته‌ی مجهول، و نه مثلاً درباره‌ی اتفاقی که میفتد و ما خودمان میبینیم یا به هر طریق دیگر به آن علم کافی به دست میآوریم! اگر کسی درباره‌ی آینده هم به یقین میرسد این یقین تنها به شرطی درست است که از کسی که به آینده علم حتمی دارد خبری به او رسیده باشد و تنها آگاه مطلق به غیب -که آینده هم از مصادیق غیب است- خداست! اگر دقت کنید میبینید که آینده از مصدر آمدن و به معنی چیزی است که دارد می‌آید و در نتیجه زمانی خواهد رسید که آینده‌ی گذشته جای حال را خواهد گرفت و از پس از آن به آن گذشته میگویند و این همان جریان زمان است ... بنابراین اگر خداوند میگوید مرگ هر کس و قیامت عام و فراگیر البته فرا خواهد رسید برای این است که در علم خداوند زمان آنها معین است، محل این رخدادها روی محور زمان مشخص است و قبل و بعد از آنها نیز کاملاً موجود و مشخص است، و خداوند میداند که ما در زندگی خودمان مدام و لحظه به لحظه به آنها نزدیک و نزدیکتر میشویم، برای ما اما حرکت ما به سمت آنها مبهم است و زمانی که به آنها برسیم رخداد آنها را یکهویی و غافلگیر کننده توصیف خواهیم کرد، چون این رخدادها در پس حجاب غیب خود را از ما مخفی کرده بودند و زمانی که آیندهی وعده داده شده میشود حال در یک لحظه ما آنها را در وسط زندگی خود میبینیم ...). خلقت یک چیز از زمانی به بعد یا عدم خلقت یک موجود از زمانی به بعد چیزی است که بهخالقیت خداوند برمیگردد و نمیتوان دنبال آن در قوانین دنیا یا روابط حاکم بر طبیعت گشت. اگر این حرفها را قبول کنیم (چون ممکن هم هست که یکی مثلاً اصل خلقت خلأ را قبول داشته باشد و در این صورت بتواند بین وجود و عدم وجود ماده و انرژی و وجود و عدم وجود خلأ ارتباطی پیدا کند، اگرچه بعید هم به نظر میرسد) باید بپذیریم که اگر قرار بر خلقت جدیدی نباشد و اگر قرار بر نابودی خلقتی قدیم هم نباشد در روند معمول جهان مخلوق خداوند قوانین بقا واقعاً برقرارند، چون فرایندهای طبیعی قدرتی بر ایجاد یا حذف موجودات مخلوق خداوند از صحنه‌ی وجود ندارند و خداوند تنها خالق از عدم میباشد و همه‌ی وجودها از او و نه از غیر او نشأت میگیرند.
البته از فیزیکدانهای آن هم غربی که یکی از سئوالات ذهنشان وجود یا عدم وجود خداست نمیشود چنین بحثهایی را انتظار داشت که بشنویم و آنها در دل خود فیزیک به دنبال نقض احتمالی این قانون یا قوانین میگردند، ولی ما که خدا را قبول داریم و قرآن و حدیث را هم قبول داریم میدانیم که گاهی خداوند در عوض برخی کارها یا حتی نیتهای ما در باطن دنیا که آخرت ماست دست به خلقتهایی میزند و حتی در همین دنیا هم گاهی فرشتگانی را خلق میکند برای استغفار کردن برای بندگانش و چیزهایی شبیه این. حالا میشود از یک فیزیکدان که در هر دانشگاه بزرگی از جهان هم درس بدهد انتظار داشته باشیم که درک کند رفتار و نیات ما میتواند قوانین بقا را نقض کند؟ برای خدایی که بدون نیاز به هیچ زحمتی و مطلقاً هیچ زحمتی میتواند دست به خلقت جدیدی بزند تنها بهانه‌هایی کافی هستند تا به نقض قوانین بقا منجر شود! اما به هر حال فیزیکدانها اگرچه یک آزمایش محدود و خاص را در شرایط خاصی انجام میدهند و بعد گاهی نتیجه‌اش را به صورت یک تئوری جهان‌شمول عرضه میکنند که کسی هم نمیتواند به راحتی درستی آنرا بررسی کند (همانطور که کسی هیچ‌وقت نمینشیند تمام ذرات و انرژیهای عالم را بشمرد یا وزن کند یا ... ببیند چیزی به آنها افزوده یا از آنها کم میشود یا نه -و آنها اصلاً هنوز نمیدانند ماده چیست یا انرژی چیست و برای همانها هم فقط نظریه‌هایی اراه میدهند- و در تمام بررسیها هم فقط مطالعات موضعی و محدود در حد وسع محاسباتی خودشان انجام میدهند و تازه اگر چنین کاری بکنند هم جایزه‌ی نوبل و ... به آنها میرسد و کسی زیاد چنین زحمتهایی هم به خودش نمیدهد)، اما باز چون فیزیکدانان و مهندسان و ... میخواهند نتایج آن تحقیقات را در شرایطی مشابه شرایط آن آزمایشو در زندگی معمولی خودمان یا نزدیک به آن به کار بگیرند زیاد به مشکل بر نمیخورند و به عبارتی تئوریهای آنها باعث پیشرفت علم و تکنولوژی علم-بنیان میشود و نتیجه‌اش میشود رئاکتور هسته‌ای و فضاپیما و ...
خلاصه اینکه فکر نمیکنم تمسک جستن به فیزیک جدید برای اثبات حقانیت اسلام کار درستی باشد، چون فیزیک جدید پایه‌هایش خیلی سست است و به قول یکی انگار که فیزیکدانان با گرایشهای محض و غیرکاربردی نشسته‌اند در یک اتاق، قهوه میخورند و به این فکر میکنند که الآن در بینهایت باران میبارد یا نه!
در مورد نقض قوانین بقا بد نیست چند مثال از ریاضی و تاریخ دین را هم در نظر بگیرید:
۱. مثال از عالم ریاضی: قضیه‌ی باناخ-تارسکی که ان شاء الله بعداً در موردش توضیح میدهم و فعلاً همین‌قدر کافی است که بگویم شهود ابتدایی که از این قضیه برداشت میشود این است که نظریه‌ی بقا به راحتی نقض شدنی است، اینکه میتوان یک توپ را در دست گرفت و آنرا پنج قسمت کرد و دوباره به هم چسباند تا دو توپ مساوی و درست عین توپ اول با همان مشخصات به دست آورد، و البته خود این شهود باورکردنی نیست! اگرچه اگر به بررسی چگونکی صدق این قضیه پرداخته شود متوجه میشویم که این قضیه خود بر اساس یک مفهوم غیرقابل شهود است که در دنیای شهودی ما جایی برای آن نیست و آن هم مفهوم پیوستگی و بینهایت ناشی از آن است.
۲. مثال از تاریخ دین: طعامهایی که هرچند از آنها بخورند تمام نمیشود، مثالهایی از این سفره‌ها در داستان اطعام حضرت عیسیٰ (علیه السلام) به شاید چند هزار نفر با تنها چند تکه ماهی و نان، داستان اطعام پیامبر (صل الله علیه و آله) به قریش در اولین دعوت قریش در سه سال اول بعثت، و حتی در داستان حلوایی که به سید کریم پینه دوز (از کسانی که توفیق شرفیابی خدمت امام زمان ما -علیه السلام- به او داده شد) اعطا شده بود موجود است!
/ 16 نظر / 309 بازدید
نمایش نظرات قبلی
علی اکبر

کامنت قبلی من نمیدونم چرا نصفه اومده! ولی قبلش این بود: منظور شما از دلایل عقلی چیست؟ و چه تفاوتی با دلایل تجربی دارد؟ تا جایی که من میدانم دلایل عقلی میشود تقریبا گفت پردازش دلایل تجربی اند. برای مثال قانون علیت که شما فرمودید یک برهان عقلیست در واقع اساس تجربی دارد، ما تجربه کرده ایم که هر پدیده ای علتی دارد و این برهان را ساخته ایم. اگر تجربه میکردیم بعضی از پدیده ها ی بدون دلیل دیگر این برهان اینقدر عقلی نبود. ولی مشکل این است که اساس تجربی این برهان خیلی محدود است به شهود ما از جهان میانه. در صورتی که در مقیاس های دیگر این قانون همیشه جوابگو نیست. ولی تا جایی که به این بحث ارتباط دارد اساس هر برهان عقلی هم تجربه است. ولی گاهی یک برهان مثل علیت به وجود می اید که به شکل مرموزی مغالطه گونه است ابتدا ماده را به دو نوع تبدیل میکند: معلول و علت بدون اینکه هیچ پایه ی مشخصی برای این کار داشته باشد. مثلا بگوید به دلیل این خواصی که در ماده هست معلول است و به دلیل این خواص که در خدا هست علت. مفروضات این برهان طوری چیده شده اند که برای اثبات نتیجه مفید باشند. اساس برهان بر یک موضوع تجربیست ولی بقیه ی برهان نه.

علي اكبر

اينكه كلمه عقل در زبان به چه معني به كار ميرود بحث من نيست. بحث اين است كه عقل محض چه كاركردهاي دارد يا اصلا كاركردي دارد؟ اينطور به نظر ميرسد كه ساز و كار عقل بر اساس هوش است. ظاهرا قدما چون كاركرد كلي مغز را نميدانستند و در واقع همان فرمولي كه مغز براي تجزيه و تحليل و تصميم گيري استفاده ميكند را نميدانستند اينطور نتيجه گرفته بودند كه بايد يك وجود فراماده اي باشد كه باعث اين رفتارها شود و اسم ان را عقل گذاشته بودند. جالب است بدانيد چرا به وجود فراماده رسيده بودند؛ از انجايي كه هيچ يك از ماده هايي كه در طبيعت وجود دارد(البته به زعم انان چهار عنصر)قدرت فكر و تصميم گيري ندارد و هيچ جا در طبيعت مشاهده(باز هم تجربه) نشده كه عناصر تصميم بگيرند و فقط معلول اند اين كه انسان اين قدرتها را دارد براي اين است كه يك وجود غير مادي در انسان وجود دارد كه مربوط به عوالمي ديگر است! ولي نميدانم امروزه كه فرمول مورد استفاده ي مغز توسط بعضي روشهاي هوش مصنوعي بازنويسي شده چرا بايد به چنين مسائلي اعتقاد داشت؟ به نظر من به طور كلي بايد در همه ي استدلالهاي قدما شك كرديا اينطور بگويم استدلالهاي قدما باطل است مگر اينكه خلافش ثابت شود

علي اكبر

شما هنوز توضيح نداديد كه عقل(يا هوش و...)چگونه بي نياز از تجربه عمل ميكنند. تا زماني كه توضيح نداده ايد هم مشخص نيست دلايلي مانند خدا در لازمان است و ... چگونه و بر چه اساسي بايد توجيه شوند. تا زماني كه توجيه نشده اند هم نميتوان انها را منطقي دانست و بايد توضيح دهيد چگونه به مسائل غير منطقي اعتقاد داريد. براي روشن تر شدن بگذاريد يك مثال بزنيم. فرموديد خدا در لازمان است و گذشت زمان بر او اثر نميكند.چون اين خلاف مشاهده ماست و اتفاقا خلاف مشاهده ما مشاهده نشده . يك پيش فرضيست كه صرفا براي اين نتيجه طراحي شده. بايد توضيح دهيد چگونه وقتي چيزي وجود دارد گذشت زمان بر او اثر نميكند. وقتي ميگوييد دو بعلاوه ي دو ميشود چهار چون اساس جمع را تجربه كرده ايم وقتي ميگوييم عليت چون قانون عليت را تجربه كرده ايم يا خلاف ان را مشاهده نكرده ايم ... بعد اينها را به سطوح بزرگتر تعميم داده ايم. ولي وقتي يك قانوني خلاف مشاهده ي ماست توضيح دهيد چگونه پذيرفته ميشود؟ باز هم تاكيد ميكنم شما اگر بتوانيد توضيح دهيد براهين عقلي چگونه بي نياز از تجربه و مشاهده ميتوانند از اساس به وجود ايند نيازي نداريد مسائل بالا را توضيح دهيد.

علي اكبر

بله من عناصري ميشناسم كه خاصيت تفكر دارند. همين مغز انسان كه از به هم متصل شدن هزاران نورون و سلول عصبيست و پالس هاي الكتريكي كه ميان هم رد و بدل ميكنند باعث تفكر ميشود. هوش مصنوعي نوين قابليت تفكر دارد جداي از سازنده ي ان. هرچند به دليل محدوديت هاي تكنولوژيكي هنوز ماشيني كه مثل انسان فكر كند ساخته نشده ولي فرمول ان تا حدودي مشخص است. فرموديد استدلال عقلي بر پايه ي فطرت است. نميدانم تا به حال چگونه درباره ي فطرت فكر ميكرديد ولي فطرت چيزي جز تجربه و مشاهده ي ما و نياكان ما كه به ما ارث رسيده نيست. وقتي كسي فطرتا فكر ميكند خدا جهان را افريده دليلش اين است كه فرهنگ و جامعه و خانواده اي كه در ان زندگي ميكند و فهم خودش از جهان و همچنين تاثيري كه از نياكان خود پذيرفته بوده چنين حالتي در او پديد مي اورد. مشخصا اينها ارتباطي به عقل محض ندارند. مگر اينكه تصور شما از فطرت هم يك چيز فراماده اي و فرامنطقي باشد كه البته نميدانم چطور به اين همه چيزهاي فراماده اي و فرامنطقي دست پيدا كرده ايد. اگر بخواهيم موضوعي را علمي بررسي كنيم بايد نحوه ي متولد شده دوباره ي انسان مرده را هم توجيه كنيم. همانطور كه نحوه ي تولد ان را ...

علي اكبر

علمي و دقيق بررسي ميكرديم. ظاهرا شما ميخواستيد فرگشت را با اين نكته كه بعضي جانوران ساخته شده اند كه خوراك حيوانات ديگر شوند رد كنيد؟! ببينيد مسئله ي اين بسيار ساده است. اين حيوانات ساخته نشده اند كه خوراك بقيه ي موجودات باشند بلكه اين موجودات ديگر براي بقا از اين موجودات استفاده ميكنند(ان موجودات ساخته شده اند كه اين موجودات را بخورند! -هرچند ساخته شده اند واژه ي دقيقي نيست) مثلا زنبورها ساخته نشده اند كه گرده ي گلها را منتقل كنند بلكه گلها از زنبورها براي انتقال گرده استفاده ميكنند و با زنبور كاملا مانند يك پديده ي طبيعي ديگر مثل باران و اكسيژن و... برخورد ميكنند. توصيه ميكنم بيشتر درباره ي عيم تحقيق كنيد. بسيار از تصورات شما از خدا به خاطر بدفهمي شما از علم است. بگذاريد بحث را كمي مرور كنيم. به اينجا رسيديم كه بايد براي دلايل عقلي هم شواهد تجربي باشد ولي شما انكار كرديد و فرموديد دلايل عقلي پايه اي فطري دارند من هم استدلال كردم پايه ي فطرت هم تجربه است(تجربه ي مستقيم و غير مستقيم كه خود به دو صورت ژنتيكي و شفاهي به ما منتقل شده) اگر شما باز دليلي بر اين داريد كه فطرت ارتباطي به اينها كه گفتم ندارد

علي اكبر

بفرماييد و الا بقيه ي كامنتهاي شما با اين فرض بود كه ثابت كرده ايد پايه ي عقل فرا حسي است. درباره ي مثال كتاب و لازمان بودن خداوند زديد و همينطور بقيه ي مثالهايي كه ميشود اورد اين مشكل وجود دارد كه زمان پيوسته است. پس در هر فرضي كه زمان را به حالت گسسته در نظر ميگيرد نميتواند نمايي از دنياي واقعي باشد. اما يك مسئله ي مهم ديگر. وقتي شما جهان و خدا و... را با دلايل عقلي توضيح داديد و بر اين فرض كه توانستيد ثابت كنيد دلايل عقلي پايه اي غير تجربي دارند باز هم از كجا ميتوانيد تضمين كنيد جهان ما هم از اين روش به وجود امده باشد؟ اين يك خلا در هر فلسفه ايست. ممكن است به روشي كه شما توضيح ميدهيد هم نبوان جهاني خلق كرد ولي چه تضميني وجود دارد كه راههاي ديگري براي خلق جهان وجود نداشته باشد و جهان ما از راه ديگري ساخته نشده باشد؟ اينجاست كه بايد ان تئوري را ازمايش كنيم كه با جهان ما همخواني دارد يا نه. پس باز هم پاي علوم تجربي و فيزيك وسط مي ايد. گذشته از ان اگر به وجود امدن جهان از راههاي ساده تر و بدون نياز به خداوند توضيح داده شد چه؟ ان زمان وجود خدا لازم نيست و صورت كلي تئوري كه به وجود امدن جهان از هيچ را توضيح

علي اكبر

ميدهد وجود دارد.

علي اكبر

توصيه ميكنم ابتدا كتاب طرح عظيم هاوكينگ را اگر نخوانده ايد مطالعه كنيد. البته فقط فصل اخر ان ظاهرا به فارسي ترجمه شده ولي كامل ان به زبان انگليسي در اينترنت هست. در فصل اخر مثال "بازي زندگي" را ميزند و توضيح ميدهد چگونه يك جهان با پيچيدگي هاي غير قابل تصور ميتواند حاصل قوانين ساده باشد. اگر كتاب را مطالعه كنيد مسلما از خواندن ان لذت خواهيد برد! هرچند سعي كتاب بر اين است كه توضيح دهد براي به وجود امدن جهان نيازي به خدا نيست. فصل اخر را از اينجا دانلود كنيد: http://new-philosophy.ir/?p=2184

علی

سلام . این قانون شکسته شده و حتی با استفاده از شکست قانون بقای ماده و انرژی اختراعی هم انجام شده و کاربردی شده. وبلاگ رو ببینید.ارادتمند

امیر احیایی

سلام دوست عزیز از مطلب جالبتون استفاده کردم ولی ذکر چند نکته را ضروری دانستم اول اینکه اصل پایستگی ماده و انرژی و بطور بنبادی تر؛ پذیرش سیستم ایزوله؛ رویکرد بنیادین سکولار و الحادی فیزیک غربی است و با اصول فلسفی و مبانی فکری اسلامی و شیعی در تضاد کامل است ... اما این که آیا این اصل نقض شدنی است یا خیر و آیا شاهدی از آن وجود دارد یا خیر؛ بحثی طولانی است که در وبلاگ http://hajmajid24.blogfa.com/ اشاراتی به آن خواهد شد دوم این که ؛ پرداختن به مباحث بنیادین و فلسفی فیزیک مدرن و طرح مباحصی در نقد و نقض آن و در ادامه طرح نظریات جدیدی بر مبنای تفکرات اسلامی؛ یک مجاهدت و وظیقه شرعی است بنده با شناختی که از فلسفه های اسلامی دارم و نیز آشنایی کامل با فیزیک مدرن (رشته تحصیلی دانشگاهی ام بوده) درصدد پرداختن به مهم هستم خوشحال میشم اگر در هر یک از این دو حوزه علاقه مند و پیگیر هستید با یکدیگر به تبال نظر بپرازیم یاعلی