مشغولیت‌های ذهنی‌ یه بنده‌ی خدا

می‌نویسد تا نقد شود و شاید هم گاهی بذری بپاشد برای تفکری بیشتر ...

بحر طویل در رسای حضرت ثار الله علیه السلام
ساعت ٦:٥۳ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱ دی ۱۳٩٢  کلمات کلیدی: شعر ، بحر طویل ، امام حسین علیه السلام

بسم الله الرحمن الرحیم

 

 

بند اول از بحر طویل شاعری گمنام در رسای حضرت سید الشهداء علیه السلام:

 

ابا عبدالله تو که‌‌ای سبط نبی احمد مختار، که خویشتن نمی‌دید به پیشگاه خداوند عظیم قادر منان مگر ذره‌ای یا خردتر از آن، نمی‌دید مگر هیچ که او بود تمام فانی فی الله، همان کاه که بود کوه تواضع و خشیّت به پیشگاه همان خالق عزت، همان کنه عبودیت که باشد ربوبی، همان وحدت که کثرت زو گرفته فزونی، همان عقل نخستین کو داور صرمد قرار داد برایش همه عالمین و افلاک، همان احمد که ذکر صلواتش وسیله است برای نزول رحمت خالق بر این عالم کثرت نه فقط رحمت خاصش که همه رحمت عامش، نه فقط نوع بشر را که همه جن و ملک را که همه انواع نبات و حَیَوان را و جماد را، که گر ظاهراً بی‌جان و شعور می‌بنمایند ولی دائم‌الذکرند خدای را به تسبیح و فقط نشنود این گوش نداشان، همان مجرای رحمت که فرض کرده خداوند به همه شکر ورا از پس شکرش، همان ذکر صلْوات که هست حضرت حق خود متکلم به کلامش و ملائک همه قائم به ادای کلماتش، همان احمد که چون رفت به بالا به معراج به جسمش دَرِ هر فلک ز افلاک در هر مُلک ز املاک مَلکوتی عالم بالا ملائک همه از دیدن نورش به سر افتاده و تعظیم نمودند آن نور رخش را که گمان داشته‌اند نور تجلی و خداوندی حق است که تابیده به ایشان ز در لطف، وه عجب نور عظیمی، بگفتند جبریئل را همان ملک امین را که نهی فرموده ایشان را ز سجده از برای حضرت عبد. خداوند آفریدش با علی از نور عظْمت، همان نوری که موسی را نشان دادند و او افتاد بیهوش، نه بل جان داده مدهوش، همان نور، همان مظهر اعلی تجلی خداوند در این عالم خلقت. عجیب است؟ نه عجیب نیست که محمد و علی هر دوی ایشان گران‌سنگ‌ترین اوج تجلی خداوندی آن ذات کریمند، کسی از غیر نتواند که کند درک به کمال وجود ایشان. یا ابا عبدالله تویی زان نسل مشرف به شرف وآن نبی پاک‌سرشت داشت تو را گاه به دوشش، گاه به سجده به پشتش، گاهِ بازی تو به کوچه‌ها مکرر می‌کرد نقش گل بوسه زدن را به سینت، همان سینه که زیر گذر این چرخ گردون ناگهان در نیمروزی تار بسی نقش‌های عجایب بر تن خود دید: گهی نقش لب تیغ گهی سنگ و گهی تیر گهی سر نیزه و کعبش، گهی صورت ناز یتیم کوچک آن حضرت مظلوم وانگه بدن پیسی زده‌ی آن سگ درنده‌ی ملعون همان شمر نگون‌طبع، سپس دید به خود نقش دگر را، همان نقش زاثر سُمّ ستوران، همان ردً نهایی که صد چاک تنت زیر و ز‌بر کرد و مخلوط بکرد عاقبت آن خون نبی را به آن مقصد آخر به خاک ته گودال، پس آن خاک شفا باشد به هر درد محبی که شد اسیر عشقت، همان عشق غم‌آلوده‌ی ماتم‌زده که‌هم روح حیات است و هم از جانسوزی دردش کند رضا سر به ارض طوس در غم جانکاه، و دوخته باشد چشم بر آمد و شد این همه زوار که کی شود عاقبت این قوم محب می‌به‌خودآیند و کمی زنند بالا همان آستین همت که کند ظهور قائم معجّل و محقق.

 

السلام علیک یا اباعبدالله، یابن رسول الله، یا خیرة الله و ابن خیرته

السلام علیک ایها النبی و علیک السلام و رحمة الله برکاته، احسن الله لک العزاء فی مصیبت ولدک الحسین علیه السلام