مشغولیت‌های ذهنی‌ یه بنده‌ی خدا

می‌نویسد تا نقد شود و شاید هم گاهی بذری بپاشد برای تفکری بیشتر ...

حجاب، کمی از حکمت و چرایی آن ...
ساعت ٤:٠۳ ‎ب.ظ روز شنبه ۸ بهمن ۱۳٩٠  کلمات کلیدی:

اصل مطلوبیت پوشش مورد توافق عموم و فطری است، وجود شرم و حیا از داشتن پوشش نامناسب در هر کسی با هر رنگ پوست و نژاد و زبانی به صور مشترک گواه بر فطری بودن آن است، و کسانی که این شرم و حیا را ندارند یا از کودکی در خانواده یا محیطی بزرگ شده‌اند که قبل از آنکه عقلشان به چیزی برسد بی‌حیایی را تمرین کرده‌اند و در واقع تمرین داده شده‌اند و یا اینکه زمانی حیای آنها ایشان را از داشتن چنان پوشش نامناسبی نهی کرده است (مثلاً با خجالت کشیدن) اما او به آن حالت شرم و حیا بی‌محلی کرده و بر آن غلبه کرده است تا اینکه خجالتش ریخته و قبح عمل برایش شکسته است و الآن منکر نامناسب بودن آن پوشش است. این مطلب در مورد رابطه‌ی با نامحرم هم هست ولی بحث الآن پیرامون حجاب و پوشش است که اصل مطلوبیت پوشش فطری است. با این حال حدود پوشش چندان مورد توافق همه نیست، مثل کسانی که مثلاً میگویند ما نسبت به پسرخاله یا دخترخاله‌ی خود مثل خواهر و برادر هستیم و اصلاً با هم بزرگ شده‌ایم و اینکه بخواهیم جلوی آنها خودمان یا چشممان را بپوشاینم چه بسا توهین به او باشد که انگار او یا من نگاه کثیفی به هم داشته باشیم در حالیکه نداریم.

در مورد حد پایین پوشش در آنچه مورد پذیرش اسلام است و آنچه مورد پذیرش بی‌دین‌هاست تفاوتی نیست، پوشش صفر و عریانی، با این تفاوت که در اسلام این پوشش تنها در یک حریم خیلی خصوصی در خلوت با خود یا همسر مجاز است و در بین بی‌دین‌ها جاهای دیگری را نیز برای آن در نظر گرفته‌اند که لزوماً هم خصوصی نیست، در برخی سوناها و برخی سواحل دریاها و ... علاوه بر مکانهای خصوصی و خلوتهایی که برای خود تعریف میکنند. اما در مورد حد بالایی پوشش تفاوت دیدگاه‌ها بیشتر می‌‌شود، مثلاً در اسلام برای زن بیشترین حجابی که به عنوان واجب معرفی شده است پوشاندن همه جای بدن و موهاست بجز دستها تا مچ و گردی صورت آن هم به شرطی که این مواضعِ استثناء خالی از آرایش و هرگونه زینتی که در عرف زینت به حساب می‌آیند (مثلاً شاید از انگشتر دست گرفته تا بلند بودن ناخن و لاک ناخن، از آرایش صورت گرفته تا عینک‌های آفتابی زینتی و حتی شاید چه بسا برنزه کردن پوست و ...) باشند، و اگر اشتباه نکنم پوشش سایر اعضای بدن هم باید به گونه‌ای باشد که اولاً چسبان نباشد، ثانیاً برجستگیهای بدن تا حد ممکن پوشانده شده باشند و ثالثاً آنقدر نازک نباشد که پوست یا سایه‌ای از زیر پوشش دیده شود و رابعاً از رنگها و طرحهایی که چشمها را به خود جلب میکند استفاده نشود، اگرچه پوشش زن وجوه دیگری هم دارد از جمله اینکه در معرضیت نامحرم از عطر و مواد عطری استفاده نکند و در صحبت کردن و راه رفتن از هر چیزی که جلب توجه نامحرم را میکند خودداری نماید. این اما تازه واجبات پوشش زن جلوی نامحرم غریبه بود، مستحبات آن اما از این هم بیشتر است و مثلاً چادر به مانتوی گشاد ترجیح دارد و پوشیه و ... هم ممکن است توصیه شود (اگرچه در مثلاً طواف خانه‌ی خدا اگر اشتباه نکنم پوشاندن صورت برای خانمها جایز نیست). این در حالی است که حد بالای پوشش توسط دیگرانی که به اسلام معتقد نیستند یا در هر صورت تابع آزادی پوشش غربی هستند میتواند بسیار متفاوت باشد و چه بسا جلوی جمعی در یک شرایطی یک لیاس پوشش مناسب باشد و در شرایط دیگر جلوی همان جمع آن پوشش نامناسب بوده و پوشش دیگری مناسب باشد، مثلاً در دانشگاه یا در سر کار یا برای قدم زدن در خیابان یا در مهمانی یا در ساحل دریا یا ... .

به عبارت دیگر مثلاً در اسلام افراد حاضر در یک جمع عامل اساسی تعیین مناسب بودن یا نبودن یک پوشش به حساب می‌آید و تغییر در شرایط حضور یک جمع در محل‌های متفاوت یا برای کارهای متفاوتعاملی فرعی برای آن به حساب می‌آید، حال آنکه در باورهای غیردینیحریم خصوصی و اجتماعی یا محرم و نامحرم بودن افراد حاضر در یک جمع نقش خیلی کوچکتری در تعیین مناسب بودن یک پوشش دارند تا شرایطی که یک جمع در آن حاضر است، چه بسا بجز لباسهای گرم برای استفاده در سرما سایر لباسها در این ایدئولوژیها بیشتر جنبه‌ی زینت داشته باشند تا جنبه‌ی پوشش، پس عجیب نیست که این پوشش‌ها را مد یا به اصطلاحِ خودشان زیبایی شناختی تعیین کند و نه میزان پوشانندگی، و بیخود نیست که حضرت ختمی مرتبة صلی الله علیه و آله اگر اشتباه نکنم در خبری که از غیب در مورد وضعیت پوشش زنان آخر الزمان دادند از عبارت «کاسیاتٌ عاریات» استفاده کردند -که ظاهراً یعنی پوشیدگان عریان که لباسشان پوششان نیست و با وجود داشتن لباس باز عریان هستند که یعنی یا در این لباسها بخشهایی از بدن از پوشش بیرون گذارده می‌شود و یا خود لباس به دلیل نازک یا چسبان یا ... بودن توصیف‌گر بخش یا بخشهایی از اندام وی میشود- و ایشان را ملعون خواندند.

اما کدام‌یک از این دو معیار درست‌تر هستند: جمع و سپس شرایط حضور در جمع، یا شرایط حضور در جمع و شاید هم گاهی خود جمع؟ جهان آفرینش ما همه بر اساس یک یا یک مجموعه‌ی کوچک از اصول منطقی شکل گرفته است که همراه با چند ویژگی دیگر آنرا از جهان‌های آفرینش دیگری که خداوند خالق همگی آنهاست جدا میکند. تمامی موجودات این جهان و رخدادهای آن منطبق بر اصول این جهان هستند و به عبارت دیگر امکان وجود و رخداد در این جهان را داشته‌اند که خلق شده‌اند. اما بزرگترین ارزش این جهان کسب معرفت نسبت به خالق آن است و این معرفت یافتن نسبت به خداوند به نوعی محرمیت میخواهد. هر چه انسان از خداوندی که بی‌نیاز است و اوامرش در راستای تکامل خود انسان است بیشتر اطاعت نماید به او نزدیک‌تر میشود، دلش بیشتر محرم درگاه قرب الهی میشود و بهره‌اش از تکامل بیشتر میشود. در واقع قرب خداوند و ارزشهای واقعی دیگر همگی در پس پرده‌هایی از حجاب هستند که کنار رفتن هر کدام از این پرده‌ها به سطحی از محرمیت و شایستگی نیاز دارد. با همان منطق هم هر ارزشی واقعی دیگری و هر زیبایی‌ای هم در پشت حجاب یا حجابهایی قرار داده شده که تنها با محرم شدن و کسب شایستگی میتوان از آن پرده‌های حجاب عبور کرده و به آن زیبایی‌ها دست یافت. بهره بردن از جمال جسمی زن هم محرمیت خودش را نیاز دارد، این محرمیت در اوج خودش از طریق ازدواج حاصل میشود، آنچنان محرمیتی که حتی بین والدین و فرزند و خواهر و برادر و هیچ دوستی صمیمی‌ای هم به وجود نمی‌آید. توجه کنید که انتخاب همسر خود قواعد خودش را دارد و در آن باید شایستگیهایی سنجیده شود و شرایط دیگری هم هست که باید رعایت گردند. برای سایر محارم جز همسر تنها بخشی از جمال زن میتواند آشکار گردد که مثلاً موها (که طبق حدیثی از امام صادق علیه السلام نیمی از جمال زن است) نیز مشمول آن میباشد،‌ در واقع تنها عورتین واجب است که پوشیده شوند. اما جمال زن باید به کل و تماماً از همه‌ی نامحرمها پوشیده نگاه داشته شود و این هم برای زن که عرضه میشود یا خود را عرضه میکند و هم برای نامحرمی که بدون کسب شایستگی و محرمیت ممکن است از جمال او برخوردار شود مناسب‌تر و پسندیده‌تر است و دورتر از فساد و تباهی برای هر دو طرف، اما رعایت نکردن این حجابها و حریم‌ها هم سبب تضییع ارزش زن می‌شود و هم منجر به فساد نامحرمی که بدون داشتن محرمیت از جمال او بهره برده است و بی داشتن قابلیت و ظرفیت در ارضای غرایز خود از او استفاده کرده است (توجه شود که غریزه برای ارضا شدن اجازه نمیگیرد آنچنان که گوش برای شنیدن -و نه گوش دادن- یا نشنیدن نمیتواند مانند چشم به صورت ارادی باز یا بسته شود و تنها زمانی نمی‌شنود که صدایی نباشد یا اگر هست به نوعی از رسیدنش به گوش او جلوگیری شود).

و فقط یک بحث دیگر: اگر کسی مسلمان است و شهادتین را می‌گوید و با این حال باز با حجاب مشکل دارد به این فکر کند که اگر تمام بحث سر تعیین حدود حجاب است به نظر او چه کس یا کسانی به تعیین این حدود شایسته‌ترند؟ خداوند یا نفس خودشان و نفس سایر انسانها اگرچه از معبرترین دانشگاه‌ها هم مدارک تحصیلی داشته باشند و سر و وضع مرتب داشته باشند و بسیاری از مردم هم ایشان را احترام کنند؟

بخاطر دارم که کسی چنین استدلال میکرد که رعایت حجاب برای زن دست و پا گیر و مشکل است، مانند یک زندان یا قفس، چرا زن باید این سختی را به خود بدهد و این قدر محدود شود تا نکند نامردمان به آنها نگاه آلوده کنند؟ چرا به جای به قفس انداختن و زندانی کردن یک دزد باید تمام مردم یک محل را در قفس یا زندان کرد که نکند از دزد محل به ایشان آسیبی برسد؟ یکی از جوابهای این سؤال را شاید بتوان از تفکر در این حکم فقهی به دست آورد که گفته میشود یک نظر حلال است. برخی این حکم را درست متوجه نمیشوند یا از آن سوء استفاده میکنند، مثل آن شخص مثالی که میخواست زنی را ببیند و در عین حال گناه هم نکرده باشد وقتی چشمش به او می‌افتاد دیگر چشم از او بر نمیداشت و در عین حال پلک هم نمیزد که نکند یک نظرش بشود دو نظر و به حرام بیفتد! آن یک نظر کدام نظر است که حلال است؟ همان نظری که در آن چشم ناخواسته به نامحرم می‌افتد و با آن یک نظر میتواند تشخیص دهد که نباید به آنچه چشمش به آن افتاده است نگاه بیشتر کند، چه بسا حکم حلیت آن هم به این خاطر باشد که این نگاه برای همه قابل اجتناب نیست. اما در این یک نظر چشم چه می‌بیند و آیا آن آثار مخربی که در نگاه کردن است در یک نظر نیست؟ بدیهی است که هرچه چشم در همان یک نظر کمتر ببیند خطرش کمتر است و اگر حکم شود که زنها آزاد باشند و مردها چشمشان را کنترل کنند با فرض اینکه همه‌ی مردها هم رعایت کنند در همان یک نظر چه صحنه‌هایی دیده می‌شود؟ تازه این با فرض آن است که همه بنا داشته باشند که رعایت کنند حال آنکه انسانها در دنیا مجبور به رعایت شرع نیستند و تنها مختار خلق شده‌اند (إنّا هَدَیناهُ السّبیل، إمّا شاکِراً وَ إمّا کَفُوراً یا لاَ إِکْرَاهَ فِی الدِّینِ قَد تَّبَیَّنَ الرُّشْدُ مِنَ الْغَیِّ) و زن مؤمنی که میخواهد در امان باشد اگر آزاد باشد چطور میتواند از چنان نگاه‌های آلوده‌ای در امان بماند؟

برخی در مورد نوامیس خود گشاده دستی نشان میدهند و اگر کسی به ایشان اعتراض کند جواب میدهند که مگر اگر کسی نگاهشان کند تمام میشوند؟ باید پرسید آیا حتی اگر ناموس شما عریان باشد و نگاهشان کنند (و به فرض که فقط هم نگاهشان کنند) باز مشکلی ندارید و می‌گویید که با نگاه کردنشان تمام نمیشوند؟ آیا نمیدانید که مو و آرایش صورت نیم یا بیش از نیمی از جمال زن است که آنرا بذل و بخشش میکنید؟

باز به خاطر دارم که عده‌ی زیادی از دختران حتی ساده و غیرفاسد بودند که با حجاب مشکل داشتند و میگفتند ما برای نشان دادن خود به دیگران نیست که وضع پوشش یا آرایشمان اینطور است، بلکه خودمان دوست داریم که اینطور باشیم و از زیبا بودن و زیبا ظاهر شدنمان در جمع و حتی خلوت خود لذت میبریم، دوست داریم زیبا باشیم همانطور که دوست داریم تمیز باشیم، همانطور که تمیزی برای هر کسی برای خودش هم لذت بخش است زیبا و مرتب بودن هم برای ما، برای خودمان، لذت بخش است. در جواب ایشان چه باید گفت؟ اینها فاسد نیستند و تنها مثلاً مانند کودکانی هستند که آتش برایشان جالب است و نمیدانند که آتش میتواند ایشان را بسوزاند و بهشان آسیب بزند، دست دراز میکنند تا با آن بازی کنند و تنها اگر ایشان را بسوزاند خطر بالقوه‌ی آتش را با تمام وجود درک میکنند. چنین کسانی احساس خود را به این همه عبرت و دلایل عقلی و نقلی بسته‌اند و دوست دارند که آنطور که خودشان دوست دارند باشند. کسی را دیدم که آرایش کرده بود و حجاب درستی هم نداشت و در خیابان کارگری دنبالش کرده بود، ظاهراً چیزی هم به او گفته بود و چه بسا دستی هم به او زده بود، در خاطرم نیست، لیکن به یاد دارم که آن دختر چقدر ناراحت بود و عصبی که چرا چنین مرد وقیحی سر راهش سبز شده است، غافل از اینکه او خود سفره‌ای خوش‌بود و خوش‌منظره برای نااهلان گشوده است، اگرچه آن مرد البته مقصر است ولی خود او نیز بی‌تقصیر نبوده است، یک تبعیت از خواهش نفس از طرف این و یک تبعیت از خواهش نفس از طرف او، اما کدام مقدم بر دیگری است که اگر نبود شاید دیگری هم رخ نمیداد؟ آن دختر را مأموران پلیس پناه دادن اگر درست یادم باشد ولی آنهایی که در هنگام خطر دستشان به جایی بند نیست جز پیشگاه خدایی که عصیانش کرده‌اند چه؟ گاهی دلم می‌سوزد که چرا کسانی که اینقدر پاک هستند باید در اثر جهالت و اشتباهی کوچک خود را در معرض چنان بلایایی قرار دهند؟ اگر آن مرد کارگر نبود و مرد چشم ناپاک دیگری با وضع مالی خوب و سر و وضع بهتر بود آیا واقعاً در اصل ماجرا تفاوتی ایجاد میکرد؟ آیا اگر خود دختر هم به او متمایل میشد دیگر چون رضایت دو طرف بوده است مشکل نبود یا این تازه شروع مشکلاتی بزرگتر میشد؟ آیا خداوند امر کرده که همواره لباسی ساده و به دور از جلب توجه بپوشند یا برای ارضای نیاز ایشان به تنوع و زیبایی و خوش عطری و ... هم موقعیت و شرایط خودش را قرار داده است؟

و اما در آخر سخن چه زیباست که شعر «سیب گلاب» علی معلم را یاد کنیم که با خیرخواهی پدری نسبت به دخترش در امر پوشش شروع میشه:

کی میگه بین دو تا نِی ، یکیشون شِکَر نداره
نه عزیزم برا بابا دختر و پسر نداره
دخترا سیب گلابند ، مثل برفند ، مثل آبند
برف جاده گِل و خاکه ، آب چشمه اما پاکه
دخترا شاخه نباتند ، چشمه‌ی آب حیاتند
اجر حافظ که میگن شمس حقه ، شاخه نباته
چشمه ی آب حیات تو کوچه نیست ، تو ظلماته
ظلمات طرح یه پرده ست
مثل پرچین ، مثل نرده ست
آب که بی پرده میشه ، دریای شوره
آب روشن توی چشمه ست ، توی یک تنگ بلوره

یه روزی یکی میاد که مرکبش اسب سپیده
رو لباش سرخی شرمه ، تو چشاش برق امیده
زین اسبش نقره کوبه
چکمه هاش رنگ غروبه
ساده و سبک عنونه ، سر گرونه
عاشق دختر شاه پریونه
عاشق دختر شاه پریون که توی سیبه
مثل دریا بیقراره ، مثل صحرا بی نصیبه
جماعت یه دل دارم ، قصر طلا خونه ی شهرش
صدتا باغ توی ده مهر و وفا ، نیمه ی مهرش
جماعت یه سیب می خوام ، جهیزیه ش زلف کمندش
مکنتش دامن پاکش ، ثروتش بخت بلندش
سیب گندیده نمی خوام ، ده نمی خوام ، صد نمی خوام
جماعت یکدونه می خوام ، اما سیب بد نمی خوام