مشغولیت‌های ذهنی‌ یه بنده‌ی خدا

می‌نویسد تا نقد شود و شاید هم گاهی بذری بپاشد برای تفکری بیشتر ...

هنر! چیستایی و چرایی و چگونگی آن؟ آنطور که هست و آنطور که باید باشد ...
ساعت ۱٠:٠٤ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۱۱ دی ۱۳٩٠  کلمات کلیدی:
گاهی بعضی از تابلوهای نقاشی را که نگاه میکنیم فقط چند خط کج و معوج میبینیم با کلی رنگ بی‌قاعده. یک بار در نگاه کردن به یک چنین تابلویی با همراهم غرغر میکردم که اسم اینها را هم میگذارند هنر؟ که دیدم همراهم زبان به تمجید از زیبایی خیره‌کننده‌ی آن تابلو گشود. نمیدانستم واقعاً چیزی از آن میفهمد یا میخواهد اینطور وانمود کند که درک خاصی از این همه بینظمی دارد و به قول معروف هنرشناس است. بعدها کسی گفت که دانشجویان هنر میتوانند ساعتها در باره‌ی چنان تابلوهایی صحبت کنند، از فلسفه‌ی پشت آن گرفته تا توصیف ظواهر آن و به قاعده کشیدن آن هم بی‌قاعدگی! بعد کسی را دیدم که خود از نقاشهای چنان سبکی بود، یکی از نزدیکانش گفت که زمانی که میخواهد تابلو بکشد آنرا کناری میگذارد و هر وقت که از نزدیکش رد میشود قلمویی به رنگی میزند و خطی بر آن میکشد. حالا این کار را اتفاقی میکند یا واقعاً طرح و نقشه‌ای برایش دارد نمیدانم، اگرچه حدس میزنم از اول طرح خاصی ندارد و فواصلی که در کشیدن خطها به خود فرصت میدهد هم برای این است که آنچه تابحال کشیده شده در ذهنش حلاجی شود تا مگر کم‌کم انتخابهای بعدی در ذهنش شکل گرفته و خود طرحش او را به طرح نهایی هدایت کند، شاید. به خاطر دارم که همان همراهم زمانی موسیقی کلاسیک گوش میداد. من هم کمی گوش کردم، چند دقیقه‌ی اولش بد نبود ولی بعد کم‌کم سرم منگ میشد و خوابم میگرفت. اگر فقط به گوشم میخورد ولی من کار خودم را میکردم زیاد خسته نمیشدم ولی اگر میخواستم درست به آن گوش بدهم که بالأخره چیست مجبور بودم مدام با بالارفتن‌هایش بالا بروم و با پایین‌آمدنهایش پایین بیایم (جالب است که در فقه هم ظاهراً میگویند «گوش دادن موسیقی حرام» است که حرام است و توجه نکردن به آن به این صورت که به گوشمان برسد ولی گوش ندهیم -اگر مقدور باشد- حرام نیست). برای اینکه کمتر غافلگیر شوم سعی میکردم حرکت بعدی‌اش را پیش‌بینی کنم ولی آهنگش سنگین بود و درست جایی که فکر میکردم میخواهد بالا برود پایین میرفت و جایی که انتظار داشتم پایین برود بالا میرفت. ظاهراً بخاطر همین پیچیدگی موسیقیایی و اینکه ملودی ساده‌ای که راحت برای هر ذهن عوامانه‌ای قابل فهم باشد نداشت هم معروف بود و گاهی هم شاید به آن شاهکار موسیقی گفته میشد. خلاصه از مجموعه‌ی این تجربیاتم اینطور برداشت کردم که در دنیای امروز هنر طبقه دارد، هر هنری برای طبقه‌ی خودش است، یک وقت یک کار هنری برای عوام الناس ساخته میشود و یک بار جز خبره‌های امر کسی از آنها سر در نمی‌آورد و خوب بدیهی هم هست که هرچه کمتر یک اثر هنری را فهم کنند لابد سطح آن بالاتر است و از مفاخر هنری به حساب خواهد آمد. بی‌چاره هنرمندانی که در زمانشان هیچ کسی از خبرگان امر هنر درکشان نکردند و گمنام ماندند تا شاید در عصر دیگری کشف شوند. اما اینجا با خودم به فکر فرو میروم که اصلاً هنر چیست؟ چه باشد خوب است و چه باشد بهتر است و الآن در چه وضعیتی است؟
راستش اصلاً درست نمیدانم که هنر برای چیست؟ مثلاً شعر یا نثرهای زیبا و ساده و روان یا رمز آلود برای چه هستند؟ برای پیچیده و رازآلودکردن چیزهایی که شاید واقعاً هم زیاد پیچیده نیستند با انواع صنایع کنایه و ایهام و ... ؟ برای ملموس کردن چیزهای پیچیده به زبان ایجاز با انوع صنایع تشبیه و ...؟ برای زیبایی کلام بدون توجه به اینکه اصلاً معنی و مفهوم عالی خاصی در آن دنبال میشود یا غیر، مثل بازی با کلمات متشابه ولی با معانی متفاوت؟ برای وقت گذراندن و تفریح؟ برای حرف زدن و فراموش نشدن و یا ابراز اینکه دیگران را فراموش نکرده‌‌اند؟ البته همه‌ی اینها میتوانند اهداف هنری مثل شعر و نثر باشند، ساده کنند تا فهم شوند تا به کار آیند، آهنگین کنند که در ذهن ثبت شود، رازآلود کنند تا علم نهفته در آنها به دست نااهلان نیفتد و ... . اما آیا کاربرد هنر نزد هنرمندان امروز و حتی دیروز ما اینها بوده است؟ کاربرد هنرهای دیگری مثل موسیقی و نقاشی و مجسمه‌سازی و بازیگری و فیلمسازی و ... چطور؟ آیا نقاشی میکنند تا جزئیات را متوجه شوند همانطور که گاهی مینویسند تا متنی را که بارها خوانده بودند و متوجه ظرائفش نشده بودند را درک کنند (ن و القلم و ما یسطرون ...)؟ آیا نقاشی میکنند تا از آن برای طرحهای هندسی و مهندسی و ... بتوانند الگو برداری کنند و از آن علم به خلقت خداوند پیدا کنند و از آن علم برای کمک به خلق الله استفاده کنند؟ آیا نقاشی میکنند تا ثبت کنند آنچه را که با نوشته نمیشود ثبت کرد و ثبت آن لازم و شایسته است؟ آیا نقاشی میکشند تا صحنه‌ای از انسانیت و بندگی را همیشه جلوی چشم داشته باشند؟ آیا بازیگری میکنند که در ذهن خلق الله الگوهای انسانی بسازند؟ آیا بازیگری میکنند که به انسانها یاد دهند اگر روزی شما هم در چنین موقعیتهایی از آزمایشهای الهی قرار گرفتید چطور عمل کنید که از کمند شیطان برون و درون در امان بوده و خسران دنیا و آخرت را به جان نخرید؟ آیا بازیگری میکنند که فرهنگ خداباوری را در متن زندگی به مردم آموزش دهند؟ آیا با به تصویر کشیدن وعده‌ها و وعیدهای خداوند درک و پذیرش آنها را برای بندگان خداوند ساده‌تر میکنند؟ آیا هنر در راستای آخرت است یا در راستای دنیا؟ مطمئناً در هنر هم خوب و بد با هم است. گروهی به دنبال بعد خدایی قصیه میروند و گروهی با همین ابزار به تقابل با خدا و دین خدا و هدایت خدا طغیان میکنند. گاهی هم امروزه به هنر به دید یک درمان نگاه میکنند برای کسانی که در امواج طوفان آلودگی صوتی و بینایی و شنوایی و روحی و افسردگی باطنی و نارضایتی از خود و خدا و دیگران و زندگی نیاز به محرکی برای شاد شدن دارند، برای لذت بردن از زندگی‌، زندگی‌ای که به جهت دیگری به آن وارد شده‌اند!؟ در حدیث داریم که «دائُکُم الذُّنوبُ وَ دَوائُکُم الإسْتِغفار» که یعنی درد شما گناهان شماست و درمان شما استغفار، ما نه درد را درست تشخیص داده‌ایم نه درمان را و نه راه سالم ماندن را. 
نمیدانم هنر چیست؟ هنر پیچیده برای قدرت نمایی و نشان دادن عمق تخیل و قدرت تصور و ذهن پیچیده؟ هنر برای تکبر؟ هنر برای پول درآوردن؟ هنر برای تحریف واقعیتها؟ هنر برای جایگزینی واقعیتها با بواطیل و دنیاهای فانتزی؟ هنر برای ایجاد مجازی حس خوشی یا غم یا ترس یا هیجان در فرزندان انسان برای بی‌تفاوت کردن آنها نسبت به دردهای واقعی جوامع بشری و همسایگان و ... ؟ برای اینکه انسانهایی که هر روز درد هزاران نفر را و مردن افراد را میبنند نسبت به جنایات عده‌ای در عالم واقع بی‌تفاوت شوند و فکر کنند که آنها هم داستان و تخیل است و باورش نکنند؟
هنر هم میتواند این همه حسن داشته باشد و هم این همه آفت. وضع الآن هنر چگونه است؟ هنر اگر به کار نیاید حتی اگر علم هم باشد اما علم نافع نیست! علمی است که دانستنش سودی ندارد و ندانستنش ضرری ندارد! هنر میشود هنر موسیقی که پزشکان ماجراجو به عنوان دارو برای روح و روان تجویز می‌کنند و آنکه چشمش به حقایق باز شده مانند آیت حق حضرت آیت الله بهجت (رحمه الله) تأکید میکند که موسیقی از هر نوعی حتی غیرحرام آن برای روح انسان ضرر دارد، شاید سود هم داشته باشد ولی ضررش بزرگتر است، عوارض جانبی دارد، اگر هم چیزی را درست کند چیزی بزرگتر را خراب میکند. مثل شراب که سرمست میکند ولی درمان نمیکند. مثل مسکن که آرام میکند بدون اینکه درمان کرده باشد. خداوند بخیل نیست که درمان و شفای دردی را در چیزی قرار دهد که استفاده‌ی از آن درد دیگری را منجر میشود. در دعای امام سجاد (علیه السلام) آمده است که:
اَللَّهُمَّ صَلِّ عَلى‏ مُحَمَّدٍ وَالِهِ، وَاکْفِنى ما یَشْغَلُنِى الاِْهْتِمامُ بِهِ، وَاسْتَعْمِلْنى بِما تَسْئَلُنى غَداً عَنْهُ، وَاسْتَفْرِغْ اَیّامى فیما خَلَقْتَنى لَهُ
بارخدایا بر محمد و آل او درود بفرست، و کفایت کن مرا از آنچه که همتم را به خود مشغول داشته است، و مرا به کاری بگمار که فردا از من درباره‌اش سؤال خواهی کرد، و فارغ گردان روز و شبم را در آنچه که مرا بخاطر آن خلق نموده‌ای

شاید سیاه‌نمایی به نظر برسد، شاید، انکار نمیکنم که نسبت به خیلی از هنجارهای جوامع انسانی امروز منفی‌نگر شده‌ام، کامل رد نمیکنم ولی دید انتقادی دارم. این مضمون قولی از اقوال آیت الله بهجت است که با کمال تأسف امروزه چند میلیارد انسان از نسل آدم (علیه السلام) از آن جایگاه‌های انسانی که خداوند برایشان پسندیده است دور هستند، خداوند حقیر را هم نجات دهد که از گرفتاران در وادی مستی و سرگردانیم.
در اینجا تأکید میکنم که قصد تحقیر هنر یا هنرمندان و توهین به ایشان را ندارم، آنچه گفتم برای این بود که کمی بنیادی‌تر به مسأله‌ی هنر نگاه کرده باشم، اینکه هنر برای چیست، چرا وجود دارد و چطور باید از آن در راستای علت وجودی آن بهره گرفت تا هم خداوند راضی باشد و هم خلق خدا. مثال تکمیلی این بحث شاید اشاره به غذا خوردن باشد. اگر خداوند به انسان دستور میداد که این بدن خاکی نزد تو امانت است، در اختیار تو گذاشتمش تا از آن برای حوائج دنیا و آخرتت بهره بگیری و البته در این دنیا نیامدی مگر برای آماده شدن برای آخرت خود پس از امکاناتت در همین راستا استفاده کن، انسان از دانستن نیازهای بدنش عاجز بود. پس خداوند زبان را به انسان بخشید و بینی را که با قوت چشایی و بویایی بتواند مزه‌ها و بوها را درک کند. سپس به او میل به طعم‌ها و بوهای مختلف را ارزانی داشت و رابطه‌ای بین نیازهای بدنش و میل او به خوردن مزه‌های مختلف شوری و ترشی و شیرینی و تلخی برقرار نمود. سپس به او امر کرد که از هر چه میل داشتی و حلال بود بخور و بیاشام ولی زیاده‌روی نکن. ولی انسان شهوت‌باز از خداوند و آخرت و خود غافل چه کرد؟ صنعتی به راه انداخت به نام صنعت لذت از اطعمه و اشربه‌های رنگین و پر مزه و پر بوی! هم ذائقه‌اش را به انواع مواد شیمیایی و اسانس‌ها و غذاهای حاضری تغییر داد و خراب کرد تا رابطه‌ی بین نیازهای بدن و امکانات رفع آن مخدوش شود و هم حجم خورد و خوراک را تغییر داد. و امروز کمتر کسی است که بخورد تا بتواند خداوند را اطاعت کند. آیا ورزش و هنر و حتی علم مشکلات مشابهی ندارند؟