مشغولیت‌های ذهنی‌ یه بنده‌ی خدا

می‌نویسد تا نقد شود و شاید هم گاهی بذری بپاشد برای تفکری بیشتر ...

وجوه عظمت بُعد «مظلومیت» در واقعه‌ی عاشورا
ساعت ۳:٤٥ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱٦ آذر ۱۳٩٠  کلمات کلیدی:

نمی‌توان گفت که قوی‌ترین برهان بر وجود خداوند برهان نظم است، چه آنکه شاید قوی‌ترین برهان بر وجود خداوند برهان صدیقّین باشد، اما برهانی که بیش از همه از آن در قرآن استفاده شده است برهان نظم است، مثل اینکه آیا به شتر نگاه نمی‌کنید که چگونه خلقتش انجام گرفته است، آیا به آسمان نگاه نمی‌کنید که چگونه ساختمانش بالا برده شده است و …، چون برهان نظم یک برهان عمومی و قابل استفاده برای عموم مخاطبین قرآن است. به طرز مشابه نمی‌توان گفت که قوی‌ترین جلوه‌ی عاشورا هم جلوه‌ی مرثیه بودن آن باشد، اما آن جلوه‌ی عمومی از عاشورا که هر فطرتی، هر انسانی با هر سطحی از معلومات، با هر حدی از وجوه اخلاقی میتواند درکش کند تا باب پیام عاشورا به رویش باز شود و آن درخشش خورشیدی که قرار است حیاتی در رگهای او ایجاد کند به او برسد پیام مظلومیت امام حسین (علیه السلام) است. البته باید مراقب بود تا در بیان این مظلومیت جوری تعبیرات انجام نشود که بحث انظلام پیش بیاید، چه آنکه گناه‌ها دو گونه هستند، گناه‌های دو‌طرفه و گناه‌های یکطرفه، در مورد گناه‌های دو‌طرفه داریم که ظالم و مظلوم هر دو در آتش هستند، مثل رشوه‌گیر و رشوه‌دهنده، ربا دهنده و ربا گیرنده، حتی در بعضی مواردِ غیبت هم علاوه بر غیبت کننده خود غیبت شونده نیز مقصر است که کاری کرده که در معرض غیبت واقع شده است و خودش عامل غیبت شده است، در اسلام کسی حق ندارد بگوید که من اجازه داده‌ام پشت سرم هرچه خواستند بگویند و من راضی هستم، سفره‌ی مرده‌خواری پهن کردن جایز نیست، و در حالت کلی مظلومیت اگر به معنی پذیرش ظلم و انظلام باشد جایز نیست. مظلوم اگر اجری نزد خداوند دارد به سبب مقاومتش در مقابل ظلم است، در اسلام مجاز نیست که کسی توسری‌خور باشد. در عاشورا اگر جلوه‌ی امام حسین (علیه السلام) را از یک چهره‌ی مظلوم حماسی به یک چهره‌ی مظلوم ظلم‌پذیر و منکسر و شکسته تقلیل دهیم این یک تحریف است. سید الشهدا حتی در یک لحظه از لحظات عاشورا هم ذلتی از خود نشان نمی‌دهد. اما پیام مظلومیت امام خبر از ظلم عظیمی را می‌دهد، برخی از مستشرقین که در نوشته‌هایشان نگاه می‌شود دیده می‌شود که تمایلشان به شیعه از مظلومیت عاشورا اوج می‌گیرد. ما گاهی چیزهایی داریم که خودمان قدرشان را نمی‌دانیم. اینکه برخی می‌گویند در تاریخ ظلمهای بزرگتری هم بوده مثل کشتارهای مغول و هیتلر و … ما این‌ها را قبول نداریم، با آنکه آن ظلمها هم بعضاً بسیار بزرگ بوده‌اند و این را رد نمی‌کنیم. در زیارت عاشورا تصریح شده است که در زمین و آسمان و نزد اهل زمین و آسمان ظلم و مصیبتی بزرگ‌تر از آنچه در عاشورا به اصحاب عاشورا و بالأخص به سیدالشهدا رسید نبوده و نخواهد بود. عدد کشته‌ها ۷۲ است اما وجوه عظمت ظلم یگانه نیست، چند جهت دارد، اولاً گفته شده که در عاشورا بیست و یک یا بیست و دو قضیه رخ داده که غالباً در قتل رخ نمی‌دهد، کشتن علنی، شیوه‌ی ناجوانمردانه کشتن، اسبها را بر بدنها‌ی بی‌جان تازاندن، سرها را به نیزه زدن، کشتن به موت صبر که خود سید الشهدا را اینطور شهید کردند، یکباره نمی‌کشند و آرام آرام با زخمهای کوچکتر او را زجرکُش می‌کنند و می‌کُشند، این تعبیر گودال قتلگاه که می‌شنویم و گاهی از کنارش رد می‌شویم این‌ها جگرسوز هستند. وجوه عظمت ظلم فقط عدد کشته‌ها نیست، خیلی فرق دارد که کسی یک تفنگ بردارد و از فاصله‌ی دور بدون شناخت از روی اشتباه یا حتیٰ خصومت جزئی و با یک غضب لحظه‌ای طرفش را بکشد تا اینکه با طرفش اول رو در رو بشود، خودش را معرفی بکند، بعد از انجام معارفه طرفش بگوید که من هیچ‌چیزی از شما نمی‌خواهم، بعد مباشرتاً به دست خودش یک قتل تدریجی را انجام دهد، اینها فرق بسیار دارند. یک بار کسی تلنگری میزند و در جوابش ظلمی روا داشته می‌شود که تناسبی با پاسخ واقعی آن کار او ندارد، یک بار بزرگواری بدون آنکه مرتکب کوچکترین آزاری شده باشد قصد نجات و اصلاح دارد و آن کسانی که مورد محبتش قرار داشته‌اند بر رویش تیغ می‌کشند تا خون او و عزیزانش را بریزند، آنهم بعد از آنکه چند روز او را در تنگنای تشنگی خود و دشوارتر از آن تشنگی کسانی که تحت تکفل او هستند قرار داده بودند. سخت است شنیدنش از قول کسی که اقدام به قتل ایشان کرده که امام در گودال قتلگاه به صورتش لبخندی زده بودند و در حق او خیرخواهی کرده و او را از این کار باز داشته‌اند. الآن یک رئیس جمهور را از یک مملکت دعوت کنند به یک کشور دیگر بعد وسط حرفش بپرند، به ملاقاتش دم فرودگاه نیایند، یک چیزهای خیلی عادی مثل این توهین حساب می‌شود، ببینید در حق سید الشهدا چه کردند. در وجه عظمت ظلم یک بار یک حیوان را سر می‌برند و یک بار یک انسان را، انسان‌ها خودشان از حیث مرتبه با هم خیلی تفاوت دارند. انسان موقّر و با‌شخصیتی که به احدی توهین نکرده است کوچکترین توهین و بی‌اعتنایی به خود را بزرگ می‌داند و حقیقتاً او را آزار می‌دهد، اینکه می‌گویند کسی که خودش فحش می‌دهد فحش پذیری بالایی هم دارد، اینکه کسی که توهین می‌کند در‌واقع دارد می‌گوید من تحمل پذیرش توهین را هم دارم، اینکه انسان با‌غیرت که دوست ندارد کسی وارد مسائل شخصی‌اش بشود خودش هم وارد مسائل شخصی دیگران نمی‌شود، در بحث وجوه عظمت ظلم مهم این است که خون چه کسی با چه چهره‌ای با چه بیانی ریخته می‌شود. نویسنده‌های شام این را نوشته‌اند که وقتی فرستاده‌ی امپراتور روم آمده بود به مجلس یزید و این مصادف شده بود با آوردن اسرای عاشورا و سرهای شهدا به کاخ یزید، وقتی که این سفیر می‌پرسد که این سر قطع شده سر کیست و جواب می‌شنود که او حسین فرزند علی است، وقتی می‌پرسد علی کیست و جواب می‌شنود که داماد پیغمبر است و این سر نوه‌ی پیغمبر است، این سفیر بلند می‌شود و شهادتین می‌گوید، یزید می‌گوید که تو دیگر امان نخواهی داشت و به بهانه‌ای می‌کُشمت و گزارش دیگری آنطرف می‌دهم، سفیر روم می‌گوید که پس قبل از اینکه من را بکُشی بگذار حرف بزنم و قصه‌ی مفصلی را می‌گوید و در ضمن آن می‌گوید که ما در کشور خود افرادی داریم که با سی یا چهل نسل به برخی اقوام پیامبرمان می‌رسند و این‌ها برای ما محترم هستند. السلام علیک یا ثار الله، یک بار خون انسان بر زمین میریزد و یک بار خونی به زمین میریزد که خداوند خود خونخواه آن است. دشمنان حضرت در حق او و همراهانش جفاهای بسیاری کردند و قوانینی را که آن زمان حتیٰ در پیکار با کافران هم می‌بایست رعایت می‌شد زیر پا گذاشته شدند. در ماه حرام جنگ و خونریزی حرام بود ولی یزیدیان از ترس دیر شدن مطلب در محرّم که از ماه‌های حرام است جنگ را شروع کردند و ایشان را به شهادت رساندند. دیگر آنکه در نبرد با کفار هم زنان و کودکان را به خاک و خون نمی‌کِشند، اما یزیدیان شیرخواره‌ی امام را در حالیکه امام می‌بوسیدش کشتند و چون امام شیرخواره‌ی دیگر خود علی را بر روی دست بلند کرد تا پیام مظلومیت خود را به آن‌ها برساند تا شاید دلشان نرم گردد و از ظلم دست بردارند یزیدیان تیری سه شعبه به سوی او انداختند و گلوی نوزاد قطع شد و نوزاد بر دستان پدر با لب تشنه کشته شد. کشته شدن و جان دادن چنان درد ندارد که دشمنی این یزیدیان و کینه‌ی ایشان کارد به روح انسان میزند. همچنین از قوانین جنگ بود که نباید زمین سپاهیان دشمن را به آتش کشید حال آنکه یزیدیان در زمان حیات حضرت خیمه‌ی برخی از یاران حضرت را به آتش کشیدند و قصد داشتند که خیمه‌های دیگر را نیز با اهلش به آتش بکشند که البته ناکام ماندند، اگرچه بعد از شهادت حضرت آن خیمه‌ها را نیز آتش زدند. همچنین در بین عرب رسم بود که در جنگ تن به تن هر چند با کفار باشد چند نفر به مبارزه‌ی با یک نفر نروند حال آنکه یزیدیان این رسم عرب را نیز زیر پای گذاشتند. اگرچه بریدن سر دشمن در آن زمان در میدان نبرد کاری دلیرانه و تحسین برانگیز به حساب می‌آمده است اما از قوانین جوانمردانه‌ی نبرد این بود که سر قطع شده را با خود از میدان نبرد بیرون نبرند. همچنین از قوانین جوانمردانه‌ی جنگِ حتیٰ در زمان جاهلی بوده است که بدن کشته شدگان را قطعه قطعه نکنند ولی در عاشورا یزیدیان اسبها را نعل تازه زدند و آن‌ها را بر پشت و سینه‌ی کشته‌شدگان کربلا تازاندند، این کار اگرچه به کشته‌شدگان زیانی نرساند ولی بازماندگان ایشان را در مواجهه با اجساد عزیزان خود به وضعی کشاند که نوشته‌اند اگر زینب نبود فرزندان ابی‌عبدالله (علیه السلام) و بخصوص امام زین العابدین (علیه السلام) -که انسان کامل بود و انسان کامل از هر حیث انسانی کامل است از جمله در بعد عاطفی- در همانجا از آنچه که به چشم می‌دیدند جان داده بودند. اهل بیت (علیهم السلام) همگی چنان بودند که برای کوچکترین ناراحتی یکدیگر جانشان از بدنشان بیرون میرفت و طاقت دیدن رنج دیگران را نداشتند و امام حسین (علیه السلام) به عنوان فرمانده اول شهادت جانگداز تمام یاران وفادارشان و هجده نفر از وابستگان عزیزشان را دیدند و بعد خود شهید شدند. اینکه موقع به میدان رفتن جوان رشیدشان علی اکبر چشمشان او را دنبال می‌کرد و عرض کردند که خدایا کسی را به سوی میدان فرستادم که شبیه‌ترین افراد به رسول خدا است در صورت و خلق و خوی، اینکه بعد از شهادت او بر زندگی طعنه زدند که دیگر بعد از تو ای علی وای بر این زندگی، اینکه بعد از شهادت برادرشان ابوالفضل گفتند که کمرم شکست، اینکه بعد از شهادت علی اصغر بر روی دستانشان شاید از شدت استیصال و شاید از خجالت از مادری داغدار نقل شده که این پا و آن پا می‌کردند که به سمت خیمه بروند یا نه و نهایتاً هم دور از چشم بقیه پشت خیمه‌ای با قلاف شمشیر قب کوچکی برای او کندند و دفنش کردند، همگی نمایانگر امواج سهمگین غم و رنجی بوده که در آن صبح تا عصر عاشورا یکی پس از دیگری از هر سو بر این متشخص‌ترین و نورانی‌ترین بنده‌ی خدا اصابت می‌کرد. چنین شخصی اگر اندک نارحتی‌ای داشته باشد جا دارد که تمام ما جنایتکارانِ در حق خود و دیگران فدای او شویم تا او را باز شاداب و بدون رنج ببینیم، اما در یک روز حیوانات انسان‌نما چه رنجی را بر پیکره‌ی بشریت نشاندند با کاری که با او و یاران و خانواده‌ی مثل خودش کردند. بیچاره امام زمان ما (علیه السلام) که این انسان کامل هم قرنهاست که این همه رنج گریبانگیر دوستان و خانواده‌ی خود و امت جدش و مستضعفان عالم را میبیند ولی هنوز اجازه‌ی دخالت مستقیم در امور را ندارد، باید بسوزد و بسازد، برای ما راحتی خودمان شرط آرامش‌مان است و برای این کوه‌های عواطف و احساس و غیرت رنج همه‌ی انسان‌ها مخلّ آرامش و راحتی ایشان است، تا کِی برسد زمانی که عده‌ای به راستی عزم کنند که امام زمانشان را یاری رسانند و ایشان به یاری ایشان قیام کرده عدالت را آنطور که وعده داده شده است اقامه کنند. عبور دادن زنان و کودکان اسیر شده‌ی کربلا بر اجساد پاره‌پاره‌ی شهدایشان از رفتار حیوان‌گونه‌ی دیگری است که یزیدیان از خود -در نشان دادن توحش باطنی ناشی از دنیا طلبی و دشمنی‌شان با اهل بیت (علیهم السلام)- بروز دادند. اینان نه تنها اجساد بی‌سر شهدا را نشان بازماندگانشان دادند که سرهای بریده‌ی ایشان را بیش از یک ماه همراه ایشان گرداندند و در برابر دیدگانشان بر نیزه‌ها نگاه داشتند. همچنین باز از قوانین جنگ حتیٰ با کفار بود که با زنان و دختران بزرگان طرفِ مغلوب وقتی اسیر شدند مانند دیگر زنان و دختران اسیر برخورد نشود، آنان را به بازارهای برده‌فروشی نمی‌بردند و نقاب از صورت ایشان باز نمی‌کردند، ولی یزیدیان چنان گستاخانه با اسیران کربلا برخورد می‌کردند که بعدها خردسال آن زمان عاشورا، امام باقر (علیه السلام)، فرمودند که «چون زنان اسیر شده‌ی خاندان ما را با رخسار گشوده به شام بردند شامیان می‌گفتند ما تا کنون اسیرانی به زیبایی اینان ندیده‌ایم» و هر صاحب غیرتی جا دارد اگر از سختی شنیدن این حرف نامحرمان جان بدهد. چه اعتقادی باید داشته باشد کسی که این‌ها را بداند و باز خود و خانواده‌ی خود را به چنان ورطه‌ای فرود آورد و بگوید اگر خداوند ناظر بر احوال ما نبود هر آینه تحمل این همه را نداشتم. چه اعتقادی باید داشته باشد کسی که این‌ها را بداند و باز موقع رفتن به میدان بگوید که خداوندا خاندانم را به تو می‌سپارم. چه اعتقادی باید داشته باشد کسی که بعد از دیدن چنان صحنه‌های دلخراشی، بعد از زخم‌های بسیار بر تن خود، اینک در انتظار گاهِ شهادت در قتلگاه خود افتاده، رو به سوی خدا با آرامش تمام بگوید که خدایا راضیم به رضای تو و نورانیت از چهره‌ی غرق خاک و خونش نمایان باشد. چه کثیف و چه زشت است دشمنی با چنین خاندانی. برای رسیدن به دنیا چه توحش‌هایی که از خود نشان ندادند، چه دشمنی‌هایی که نکردند، چه حرمتهایی که نشکستند، چه خونهایی که نریختند و چه ظلمها که نکردند.

بله حسین (علیه السلام) به جهادی در راه خدا فرمان یافت که تا قبل از او احدی به چنین پیکاری فراخوانده نشده بود. شرط وجوب جهاد و پیکار در راه خدا مطابق با قرآن این است که در برابر هر جهادگر مسلمان بیش از ده ستیزه‌جوی کافِر نباشد و اگر بیش از این بود جهاد واجب نمی‌گردد. پس از آمدن این حکم، خداوند که ایمان مسلمانان را ضعیف می‌دانست بر ایشان ساده گرفت و هر جهادگر مسلمان را در مقابل دو کافِر حربی مکلف قرار داد. ولی حسین (علیه السلام) جهادی کرد که در آن حدود هفتاد نفر در مقابل حدود ۳۰۰۰۰ نفر قرار گرفته بودند و بیخود نبود که این پیشوای راستین بیعت از یاران خود برداشت تا حماسه‌اش در عین حماسی بودن متشرع به شرع مقدس نیز باشد، آنچنان که زمینی که قرار بود در آن صحرا مدفن ایشان باشد را خریدند که شرع رعایت شده باشد، آنچنان که زمانی که سپاه حُر تشنه بود ایشان را از آب محروم نکردند و هم ایشان و هم چهارپایانشان را سیراب نمودند. علاوه بر این نابرابری تعداد مجاهدان اسلام و دشمنانشان همچنین در دین مبین جهاد بر خردسالان و سالخوردگان نیز واجب نیست حال آنکه در کربلا هم خردسال جنگید و به شهادت رسید و هم سالخورده‌ای چون حبیب بن مظاهر.

انسان بر خلاف فرشتگان که عقل محض هستند و حیوانات که شهوت محض‌اند، جایگاه تقابل عقل و شهوت می‌باشد، غلبه‌ی عقل بر شهوت انسان را به ملکوت خلقتش که بالاتر از فرشتگان است میرساند و غلبه‌ی شهوت بر عقل انسان را به پست‌ترین جایگاه ممکنش میرساند که پایین‌تر از حیوانیت است. در زندگی هر کسی بارها در سر دو راهی‌هایی قرار می‌گیرد که در آن ناچار باید بین عقل و شهوت یکی را انتخاب کند، هر انتخابی که بکند بر سر دو راهی بعدی این انتخاب گزینه‌ی اولش خواهد بود، بخاطر همین است که هر گناهی بار اولش مشکل‌‌تر است ولی بارهای بعدی انسان راحت‌تر به آن تن می‌دهد، بخاطر همین است که توبه کردن از گناه سخت‌تر از انجام ندادن آن گناه است، بخاطر همین است که خوب ماندن راحت‌تر از خوب شدن است، انجام این انتخابها به شخصیت انسان شکل می‌دهند تا اینکه در زمان مرگ -که سفری از ظاهر دنیا به باطن آن است- در وضعیت نهایی خود جاودانه شود مگر اعمال ما تأخرش تغییری در او دهند یا به نحوی خداوند اراده‌ی دیگری کند و البته او بی‌دلیل کاری نمی‌کند. این نزاع باطنی بین عقل و شهوت در هر انسانی اما در عالم ظاهر هم در روز عاشورا و در صحرای کربلا جلوه‌ی ظاهری یافته است، وقتی مطلق نماینده‌ی خوبی مقابل مطلق نماینده‌ی پستی قرار می‌گیرد، وقتی که اوج ایمان در مقابل تهاجم اوج توحش انسانی صف آرایی کرده و مقاومت می‌کند، وقتی که عقل در مقابل شهوت نه تهاجم که تنها مقاومت می‌کند، وقتی که اوج جلوه‌ی ملکوتی انسان در مقابل اوج جلوه‌ی حیوانی و خواری و ذلیلی انسان جای گرفته و مقاومت می‌کند، این بروز یک دعوای قدیمی است، دعوایی که هابیل را به خدا رساند و قابیل را به دوزخ کشاند. کربلا عرصه‌ی جنگی نمایان است. جنایتی که شهوت فردی و جمعی به روی هم در آن روز در حق عقل فردی و جمعی کرده است در تاریخ بشر نه کم سابقه که بی‌سابقه است. شهوت در ذلت می‌ماند، به هیچ چیزی از وعده‌های دوستانش نمی‌رسد و نابود می‌گردد و عقل بعد از گذراندن آزمایشی سنگین با تحمل نهایت رنج و غم از پوسته‌ی محدود کننده‌ی خود آزاد شده و جاودانه می‌گردد.

وجوه عظمت کربلا بیش از آن است که گفته شد و بیش از آن است که در ذهن نگارنده جای گیرد، پس به اندک از بسیار کفایت کرده و می‌گوییم:

أعْظَمَ اللّهُ أُجُورَنا بِمُصابِنا بِالْحُسَینِ عَلیهِ السَّلام، وَ جَعَلَنا وَ إیّاکُمْ مِنَ الطّالِبینَ بِثارِهِ مَعَ وَلیِّهِ الإمامَ المَهدی مِن آلِ مُحَمَّدٍ عَلَیهِمُ السَّلام

 

نوشته شده با کمک بخشی از کتاب «امام حسین (علیه السلام) این گونه بود» ترجمه‌ی صادق حسن زاده از کتاب «الخصائص الحسینیه» تألیف آیت الله حاج شیخ جعفر شوشتریو بخشی از سخنرانی‌های حجت الإسلام و المسلمین سید حسن علوی