مشغولیت‌های ذهنی‌ یه بنده‌ی خدا

می‌نویسد تا نقد شود و شاید هم گاهی بذری بپاشد برای تفکری بیشتر ...

ابعاد متفاوت عاشورا - بعد مرثیه بودن عاشورا
ساعت ۱٠:٥٩ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۱۳ آذر ۱۳٩٠  کلمات کلیدی:

در یک نگاه کلی دو دیدگاه به عاشورا وجود دارد: دیدگاه‌های خنثیٰ و بدون تفسیر که فقط مطالبی را نقل می‌کنند، اعمّ از صحت و سقم مطالب آن‌ها، و دیگری دیدگاه‌های باردار و با تفسیر که توصیفی و تفسیری هستند و تحلیلی. اولی مثل یک آگهی که می‌گوید همه در فلان ساعت در فلان محل جمع شوند، و دومی مانند آگهی فوت که می‌گویند با نهایت ناراحتی از شما دعوت می‌شود که در مجلس سوگ بر فلان شخص در این محل و این زمان جمع شوید. این نگاه دوم هم خود دو دسته می‌شود، یک دسته آن‌هایی هستند که تفسیر کاملاً اشتباه ارائه می‌دهند، مانند چیزهایی که دشمنان اسلام بیان می‌کنند و بعضاً با توهین‌هایی همراه است و واقعه‌ی عاشورا را تقلیل می‌دهند به درگیری مثلاً به حد چند اسب و چند زن، یا دیدگاه‌های مادی‌گرایانه‌ای که یک دیدگاه از پیش تعیین شده را می‌اندازند روی واقعه‌ی کربلا و برایش شواهد جمع میکنند، کافی است کسی بخاطر فرهنگ و باورهایی که دارد از یک سری رفتار انزجار داشته باشد -چه درست و چه غلط- و کسی بتواند مصداق خاصی برای آن رفتارها پیدا کند که در این صورت با این جمع کردن شاهد بر وجود آن رفتارها می‌تواند آن شخص را به مقدار زیادی از شخصیت مورد نظر دور کند. یک واقعه‌ی بزرگ را نمی‌شود اصلش را منکر شد ولی می‌توان تحریفش کرد، چه مغرضانه باشد و چه بدون غرض بخاطر انحراف خود تحریف کننده. بعضیها قیام عاشورا را صد در صد یک قیام طبقاتی کومونیستی تفسیر می‌کنند که فقط در راستای مبارزه با نظام طبقاتی است. اگر کسی منصفانه عاشورا را بررسی کند می‌بیند که خیلی از وقایع عاشورا با این تفسیر جور در نمی‌آید. شاید بخشی از قیام برای این کار باشد ولی یک‌جانبه‌نگری خود یک قِسم از تحریف است. نگاه‌های مورد قبول افراد موجه از نظر شیعه اما منصفانه‌تر به نظر می‌رسند. از اقسام این نگاه‌ها یکی نگاه تراژدی و مرثیه است که اشاره به اسم مظلوم امام حسین (علیه السلام) دارد، روایت یک جنایت که دو طرف آن یک عده جنایتکاران هستند و یک عده مظلومین،‌ واقعه‌ای که بیانش قلبها را متأثر می‌کند. اینکه انسان در زندگی خودش محتاج به ترحم است، نیاز دارد بعضی تراژدیها را بشنود، یا درس بگیرد و یا نفرین کند بر ظالمان و هم‌دردی کند با مظلومین. البته این نگاه باید به هر حال وجود داشته باشد ولی به شیوه‌های بیان آن و به افراطهایی که در این جنبه از عاشورا می‌شود، آنجایی که دیگر از مظلومیت این خاندان کم‌کم بوی ذلت استشمام می‌شود، نقدهای جدی نیز وارد است. نگاه دوم که بیشتر مورد تأیید است نگاه حماسی است و نگاه مرثیه هم اگر مخلوط به این نگاه شود قابل دفاع‌تر است. در واقعه‌ی عاشورا جایی نداریم که امام حسین (علیه السلام) برای خودشان آب طلب کرده باشند، در بخش آب خواستن برای حضرت علی اصغر (علیه السلام) هم گفتند او را بگیرید آبش بدهید و پس دهید.

در دیدگاه مرثیه دو جبهه معرفی می‌شود، ما بر طرف ظالم لعن می‌فرستیم و با طرف مظلوم همدردی می‌کنیم، برایشان مجلس می‌گیریم، شعر می‌گوییم و اشک می‌ریزیم. داریم که اثم (گناه و وزر و وبال) چند جور است، یکی اثم الدخول و یکی اثم الرضا. اثم الدخول یعنی در فعل ظالمانه‌ای شریک شویم، یکی ظالم است و ما هم کمکش کنیم، اثم الرضا یعنی ظالمی ظلم کند و ما به آن ظلم راضی باشیم، در قرآن و روایات آمده که آن ظلمی که به آن راضی شدیم را به پای ما هم می‌نویسیند. شخصی معاصر برای زیارت به سوریه و شامات سفر کرده بود، در بازار که بود تشنه شد و به دنبال آب بود تا رفع تشنگی کند، دست آخر صاحب مغازه‌ای با لحن غلیظی برآمده از اعتقاد گفت ما به حسین شما آب ندادیم به شما که هیچ! یعنی اگر آنروز این شخص در کربلا بود همان کاری را می‌کرد که اسلافش با امام حسین (علیه السلام) کردند. در دیدگاه مهدوی به حادثه‌ی عاشورا به عنوان نقطه‌ی شروع قیام امام زمان (علیه السلام) نگاه می‌شود که اگر این مظلومیت به اطلاق حادث نمی‌شد انتقام برای آن هم قطعی نمی‌شد، و این آیه‌ی قرآن است «...وَ مَن قُتِلَ مَظْلُومًا فَقَدْ جَعَلْنَا لِوَلِیِّهِ سُلْطَانًا، فَلاَ یُسْرِف فِّی الْقَتْلِ إِنَّهُ کَانَ مَنْصُورًا» که یعنی اگر کسی مظلوم کشته شود پس ما برای ولیّ دم او بر قاتلش قدرت و تسلطی قرار داده‌ایم، پس او نباید در قصاص اسراف کند همانا که او یاری داده شده است، اگرچه تأویل عام این آیه هر کسی را شامل شود که به ظلم کشته شده است اما تأویل به اطلاق آن امام حسین (علیه السلام) است که مظلومیتشان مطلق است و سلطان و منصور هم که از نامهای برشمرده شده در قرآن برای امام زمان ما (علیه السلام) می‌باشند، در احادیث صحیحه‌ی ما هم چنین آمده است که امام زمان ما (علیه السلام) بعد از ظهور از کارهایی که می‌کنند خونخواهی برای جدّ مظلومشان است و البته در این قصاص زیاده‌روی هم نخواهند کرد، این جمله از آیه‌ی قرآن در این باره جمله‌ی خبری است با معنای انشائی و دستوری. ایرادی که گرفته می‌شود این است که در زمان ظهور که قاتلین کربلا زنده نیستند پس انتقام از چه کسانی گرفته می‌شود؟ معصوم (علیه السلام) جواب می‌دهند از اولاد آن‌ها که به ظلم پدران خود راضی هستند، بعد بیان میکنند که اگر کسی در شرق عالم کشته شود و کسی در غرب عالم به آن راضی باشد نزد خداوند آن شخص هم در آن قتل شریک است و دلیل قرآنی آن هم این است که شتری که معجزه‌ی حضرت صالح (علیه السلام) بود را یک نفر ذبح کرد ولی خداوند در قرآنش فرموده است که «...فَعَقَرُوهافَدَمْدَمَ عَلَیْهِمْ رَبُّهُم بِذَنبِهِمْ فَسَوَّاها» که یعنی او را پی کردند پس خداوند به کیفر گناهشانایشان را هلاک گردانید و با خاک یکسان کرد، پس عذاب هم نه به یک نفر که به کل آن قوم گناهکار نازل شد. مشابه این حدیث درباره‌ی کسانی است که به گناه قوم لوط یا خود تن داده‌اند و یا به انجام آن از طرف دیگران راضی شده‌اند که در هر دو صورت مطابق با آیه‌ای از آیات قرآن از این دنیا نمی‌روند مگر با عذاب قوم لوط، اگرچه ما متوجه عذاب شدن ایشان هم نشویم. در زیارت عاشورا هم دو بار دست به دعا بلند می‌کنیم که خدایا ما را همراه با امام هُدی و منصور از خونخواهان (یک بار انتقام خاص با لفظ ثارک و یک بار انتقام عام با لفظ ثاریکم) سید الشهدا قرار بده. کسی که در شامات به آن زائر سوریه گفت به حسین شما آب ندادیم به شما هم نمی‌دهیم دارد خودش را کامل در صف جبهه‌ی مقابل امام حسین (علیه السلام) می‌بیند، یعنی اگر آنزمان بودم در آن صف قرار می‌گرفتم. ما هم در مرثیه‌ی مظلوم عکس همین را می‌گوییم: «یٰا لَیْتَنا کُنّٰا مَعَک، فَنَفُوزَ فَوزاً عَظیماً» که یعنی ای امام مظلوم ای کاش ما هم در عاشورا همراه شما بودیم و خود را فدای شما می‌کردیم تا همراه شما به رستگاری بزرگ برسیم. گفتن این عبارت در ایام محرم از توصیه‌های مشهور امام رضا (علیه السلام) است که اگر دوست دارید که خدا و پیغمبرش را زیارت کنید در حالیکه از شما راضی باشند و درجه‌ی شهدا را به شما بدهند در این ایام این عبارت را با اعتقاد بگویید. این عبارات در نفس تأثیر می‌گذارد، حالا علم این را الآن درک کند معلوم نیست. داستان مشهوری است که کسی پیرمردی را دید که برای زیارت امام حسین (علیه السلام) لباس از تن بیرون کرد تا در فرات غسل کند، دید بر کتف پیرمرد جای زخم شمشیری است که شکافی در تنش ایجاد کرده است، می‌گوید پرسیدم این زخم چیست انکار میکرد و تفره میرفت تا اینکه در مقابل اصرار من گفت این زخم مال جنگ صفّین است. گفتم تو کجا و جنگ صفّین کجا؟ آن جنگ مال هزار و خرده‌ای سال قبل است. جواب داد روزی با یکی از ناصبی‌ها بحثم شد و بحثم رسید به جنگ صفین و معاویه، ناصبی‌ها تدین دارند به دشمنی با اهل بیت (علیهم السلام)، گفتم اگر معاویه بود و علی بود تو الآن به کدام لشگر میرفتی، گفتم من به سپاه علی میرفتم و او هم با صدای تندی گفت که من هم به سپاه معاویه میرفتم. بعد عصبانی شد و یکدفعه دیدم شمشیر کشید که من سپاه معاویه و تو هم سپاه علی بیا با هم بجنگیم. اون جوان و من پیرمرد. دیدم دفاع از نفس واجب است اما تا آمدم به خودم بجنبم این زخم را به بدنم گذاشت و من افتادم، نعره میزد و معاویه را میخواند و آمد که گردنم را بزند که شنیدم سواری آمد که او را دفع کند و وقتی او لجاجت کرد و استقامت کرد به دَرَک واصلش کرد، بعد نزد من آمد و دستی بر بدنم کشید و درد از تنم رفت و فقط جای آن اینطور که می‌بینی ماند. بعد یک جمله به من گفت که اگر کسی از تو پرسید که این زخم از چیست بگو از جنگ صفّین است. این اثم الدخول بودن کار آن ناصبی را هم نشان می‌دهد، خصوصاً که نیت او به رفتار عملی هم منجر شد. در اصول و فقه بحثی هست به نام تجری و انقیاد. اگر کسی به سوی گناه برود، شدن یا نشدن گناه که دست ما و امر اختیاری نیست، لیوان آب را به نیت و گمان اینکه شراب است بنوشد و موقع خوردن بفهمد که آب بوده است یا بالعکس لیوان آب را بردارد که بنوشد و بعد از کمی خوردن تازه بفهمد که العیاذ بالله شراب بوده است، آنکه دست ماست آن انتخاب و نیتی است که می‌کنیم ولی اینکه آخر چه بشود که همیشه دست ما نیست، اینکه ما بخواهیم در صف سپاه امام علی (علیه السلام) باشیم یا در صف معاویه که تحقق خارجی‌اش دست ما نیست، اما نیت و خواستنش است که باید تمرین شود ودست ماست. در باره‌ی دیدگاه رثایی چنین بیان می‌شود که مرثیه باعث می‌شود شخص یک نوع اتصال پیدا کند،‌ یک اتصال واقعی. این همراهی کردن با اهل بیت (علیهم السلام) ما را در احیاگری دین هم همراه ایشان قرار می‌دهد. دیدگاه مرثیه بودن واقعه دیدگاه مهمی است که ما باید در آن خود را مهیای یاری رساندن به حق کنیم. باید در ذهن خود خویشتن را در کربلا تصور کنیم، بعد ببینیم که آیا با شرایط سختی که آنجا هست، از تشنگی گرفته تا دیدن آن همه گرگ تشنه به خونمان و رسیدن به این یقین که ماندنمان در خط حسین (علیه السلام) در این باقی‌مانده‌ی کوتاه از زندگیمان جز سختی و بلا را برایمان به ارمغان نخواهد آورد، آیا باز میمانیم و امام شهیدان را یاری میرسانیم؟ آیا در آنزمان فکر آینده‌ی همسران و فرزندانمان ما را از جهاد باز نمیدارد؟ آیا در آنزمان گذشتن از داشته‌هایمان برایمان ممکن است؟ آیا آن نداهای مظلمومیت را پاسخ خواهیم داد یا مانند کوفیان جانمان یا زندگی بهتر خود و خانواده‌امان را بر دین خدا ترجیح میدهیم؟ می‌گویند دو نفر که خیلی برای امام حسین (علیه السلام) بی‌تابی می‌کردند که ای کاش در آن زمان بودند و امام را یاری می‌دادند در خواب مورد آزمایش قرار گرفتند، خواب دیدند که در عاشورا در کربلا حاضر شده‌اند. اولی در خواب دید که امام حسین (علیه السلام) او را به یاری دعوت کردند و او آنجا کنار خیمه ایستاده بود، یک لحظه حضرت زینب (سلام الله علیها) برادرشان را صدا کردند و حضرت به داخل خیمه رفتند، این شخص ناگهان لشگر انبود دشمن را که دید و هم‌همه را که شنید دلش خالی شد، از ترس جانش یک اسب آنجا بود سوارش شد که بگریزد، داشت میرفت که صدایش زدند اگر فرار می‌کنی اسب را با خودت کجا می‌بری، دید کمک که نکرد هیچ از امامش دزدی هم کرده است. دومی در خواب دید که امام حسین (علیه السلام) از او خواستند که در نماز ظهر عاشورا جلوی ایشان بایستد تا بقیه نماز جماعت را اقامه کنند، این شخص لبیک گفت و ایستاد، ناگهان تیری از کمان به سمت امام رها شد و او جلوی امام ایستاده بود، هر چه ایستاد دید که تیر دارد به سمتش می‌آید، باز ایستاد و دید تیر دارد به او نزدیک می‌شود، ترس وجودش را گرفت وقتی می‌دید که الآن است که تیر به او بخورد، بالاخره جاخالی داد، وقتی جاخالی داد برگشت که ببیند چه شد و دید که تیر به امامش اصابت کرده است، تازه فهمید که وقتی امام حسین (علیه السلام) در کربلا به یارانشان گفتند که شما وفادارترین اصحاب و یاران هستید یعنی چه! باید تمرین کرد و همدردی با این خاندان یکی از نقطه‌های شروع برای آن است، این کار ارزشها را در نظام ارزشی ما سامان می‌دهد، در شکل‌گیری و قوام تفکرمان نقش خواهد داشت، در نگاهمان به زندگی تأثیر خواهد شد. این همدردی‌ها میتواند مایه‌ی نجات ما باشد ...

روایتی آزاد از سخنرانی‌هایی از حجت الإسلام و المسلمین سید حسن علوی