مشغولیت‌های ذهنی‌ یه بنده‌ی خدا

می‌نویسد تا نقد شود و شاید هم گاهی بذری بپاشد برای تفکری بیشتر ...

راه‌های نجات ۲
ساعت ٥:۱۸ ‎ق.ظ روز جمعه ۱۱ آذر ۱۳٩٠  کلمات کلیدی:

گریه چرا باید ارزش محسوب شود و دروازه‌ای به نجات؟

در آن زمان که امیدوارانه نخستین نشانه‌های ایمان و عمل صالح را در خود یافته بودم در کار خویش به فکر فرو رفتم و با نفس حدیث کردم که به راستی دیدگان اشک‌بار و دل سوگوار در رثای آن شهید سالار نشان از حضور بخشی از ایمان است، اما ممکن است باز این اشک‌ها و سوگواریها پس از گذراندن کیفر روز درازناک برزخ و کیفرگاه‌های روز رستاخیز در اثر آلودگی به گناهان بسیار تو را از جاودانگی در دوزخ وا نرهاند! حال آنکه تو خود آگاهی که چون نعمت‌های دنیا پیوسته بر تو باریدن گیرد از آن‌ها ناتوان خواهی بود و ملول و ناخشنود خواهی گشت، تا چه برسد به بلای اندک دنیا که در مقابل پیامدهای تلخش و ناگوارایی‌هایی که به اهلش می‌رساند ناتوان هستی، پس چگونه آتش دوزخ را تحمل خواهی کرد؟ بعید نیست که این ایمان اندک که در ژرفای جانم نهفته است از میان برود و شعله‌اش به کمترین آسیبی فرو نشیند و دل به بیراهه گام نهد! پس چگونه باید بدان اعتماد نمود؟ پس باز پریشان دل گشتم. چون نگریستم به روایاتی برخورد کردم که باز امید را به دلم بازگرداند، چه آنکه گفته‌اند کسی که سید الشهدا (علیه السلام) را زیارت کند مانند کسی است که خداوند را در عرشش زیارت کند و این کنایه از نهایت نزدیکی به خداوند است و چنین جایگاه بلندی هم شایسته‌ی کسی که ایمانی سست دارد و سزاوار دلی که پس از هدایت شدن گمراه می‌شود نیست؛ همچنین گفته‌اند که زیارتگر حسین (علیه السلام) چون عزم بازگشت از آن دیار را کند فرشته‌ای نزدش آمده سلام خدا را می‌رساند و پیام می‌آورد که اعمال بد گذشته‌اش همگی بخشیده شده و می‌تواند کردار را از سر بگیرد. اگر خداوند به او سلام میکند پس بی‌گمان او را از بدفرجامی و بی‌ایمانی هم در امان داشته است. با این حال باز اندیشناک شدم که شاید کارهای بدم اعمال خوبم را ضایع و نابود گرداند. به اندیشه دریافتم که آنچه از کردار خوب انسان که تباه و نابود می‌شود کردار خود اوست، نه کارهایی که به عنوان فضل و کرم برایش نوشته می‌شود بی‌آنکه آن‌ها را انجام داده باشد، و وسیله‌ها و راه‌های حسین (علیه السلام) کردارهای شایسته‌ای را در پی دارد که در نامه‌ی کردار انسان نوشته می‌شود ولی از کردارهای انجام شده‌ی او نیست و در نتیجه آفت تباهی و نابودی به آن‌ها نمی‌رسد. سبب این سخن روایت پیشوایان پاک است که فرموده‌اند برای زیارتگر حسین (علیه السلام) یک حج از حج‌های پیامبر (صل الله علیه و آله)، بلکه دو حج، و بلکه تا نود حج پیامبر (که نود تعداد حج‌های ایشان در مدت عمر شریفشان هست) ثبت می‌شود، حج پیامبر (صل الله علیه و آله) از اعمال خود زیارتگر سید الشهدا نیست که کردار بد او نابودش گرداند و چون از کردارهای پیامبر (صل الله علیه و آله) می‌باشد گمان آن هم نمیرود که تباهی بدان راه یابد! باز به جهت دیگری بر خود ترسیدم و آن اینکه اگر حق الناس بر گردنم باشد دوباره وضعم خراب خواهد بود، چه آنکه در روایات آمده است که چه بسا شخص نیکوکرداری در قیامت برانگیخته شود که کرداری نورانی داشته باشد ولی صاحبان حق بر گردن او این کردار او را در عوض حقوق خود گرفته و بار گناهان خود را بر دوش او بگذارند و در نهایت فرمان رسد که او را به دوزخ بیاندازید. از بررسی روایاتی که درباره‌ی گریه‌ی بر حسین (علیه السلام) است دریافتم که به راستی این گریستن را پاداشی بینهایت است و بینهایت آن است که هرچند از آن بردارند پایان نیابد. این امیدواری هم دیری نپایید چون دیدم که شرط پذیرش اعمال نزد خداوند پذیرش نماز در درگاه خداوند است. پس با خود گفتم شاید نماز من در درگاه خداوند پذیرفته نشود و در پی آن کارهای دیگرم و از جمله کارهایی که برای امام حسین (علیه السلام) انجام میدهم نیز پذیرفته نشوند؟ پس نزدیک بود که این تردیدها و گمان‌ها بر دلم سایه‌ی ناامیدی بیافکنند که خداوند امیدی استوارم بخشید و آرامش در چهره‌های گوناگون و پی‌در‌پی رسیدند و توفان تردیدها را فرونشاندند، آنگاه که در ویژگی‌های شگفت‌انگیز راه‌های حسینی نگریستم. از جمله‌ی این ویژگیهای شگفت این است که اگر شرط پذیرش نماز حضور قلب در نماز است و مثلاً پایداری بر انجام نمازهای نافله می‌تواند کاستی حضور قلب در نمازهای واجب را جبران نماید و به پذیرش نماز واجب کمک کند، پس وسیله‌های نجاتگر امام حسین (علیه السلام) در پذیرفتگی کردارها نقش بزرگتری خواهد داشت. از دیگر ویژگیهای شگفت آنکه در پذیرفته شدن سایر اعمال قصد قربت و اختیار و اراده لازم می‌باشد، مثل اینکه کسی جایگاه فراز امام واجب الإطاعة را به اندازه‌ی وسعش بشناسد و با این آگاهی بر مصیبتهای او اشک بریزد، اما اثر نجاتگری وسیله‌های امام حسین (علیه السلام) در پی به کار بستن آن‌ها میرسند اگرچه با قصد قربت و از روی اختیار و با اراده هم نباشد، مثل کسی که امام حسین (علیه السلام) را نمی‌شناسد و سید الشهدا برای او مانند یک فرد مسلمان معمولی و یا حتی انسانی بی‌دین یا دشمن خدا می‌باشد اما با این حال چون پیشامدهای جانکاه و دلخراش رسیده به آن شهید مظلوم را می‌شنود دل‌فسرده شده و اندوهناک میگردد و بی‌اختیار اشک در دیدگانش حلقه میزند. دیگر ویژگی شگفت آن اینکه در وسایل و راه‌های امام حسین (علیه السلام) اثرهای بسیار بزرگ و والایی هست که اگر بار گناهان من مانع از تأثیرگذاری کامل آن‌ها در حق من شود ولی بدون شک تأثیر اندک آن‌ها بر جای خواهند ماند و چه بسا همین اندک هم مرا کفایت کند! پس اگر گفته‌اند که زیارتگر حسین (علیه السلام) خود نیز شفاعتگر روز رستاخیز است و بار گناهان من نمیگذارد به چنین جایگاه رفیعی طمع داشته باشم، لیک میتوانم امیدوار باشم که اگر دربهای دوزخ را بر خود گشوده دیدم و نشانه‌های جاودانگی در دوزخ بر من پدیدار گشت شفاعتگری دستم گرفته و از هراس رعب‌انگیز رستاخیز نجاتم دهد، یا همین مرا بس است که پس از اندکی از جاودانگی در دوزخ وارهم و جز اندکی در آن نمانم. اگر روایت است که زیارتگر حسین (علیه السلام) هم‌سخن خداست و من در شمار هم‌سخنان خدا نیستم اما به این بسنده میکنم فرشته‌ای از فرشتگان رحمت با من سخن بگوید، و الیٰ آخر …

اما گریه و سوگواری بر سالار شهیدان چگونه میتواند راهی از راه‌های نجات باشد؟

در سخنرانی آیت الله العظمیٰ بهجت (رحمه الله) در پاسخ به کسانی که به اصل مداحی و مصیبت‌خوانی ایراد میگیرند و میگویند این اشک ریختن برای چیست چنین آمده است که اشک ریختن طریقه‌ی تمام انبیاء بوده است، برای شوق لقاء الله، برای تحصیل لقاء الله، و در مسأله‌ی دوستان خدا هم از همین باب است، محبت اینها هم اگر اشک آورد، در شادمانی به شادمانی اینها، در حزن به حزن اینها،‌ این هم همانطور است. دلیل بر این بسیار است. اول دلیل اینکه انبیاء همه از خوف خدا بُکاء داشته‌اند، از شوق لقاء خدا بکاء داشتند، اگر کسی انبیاء را قبول دارد باید اصل اشک ریختن را قبول داشته باشد. همچنین وارد شده است و نزد ما ثابت است این مطلب در اذن دخول سید الشهدا که بعد از گفتن أأدخل یا الله؟ أأدخل یا رسول الله؟ … از تمام ائمه هم سؤال می‌شود … بعد میگوید -و کیست که این مطلب را بفهمد- اگر اشکی از چشمت آمد علامت آن است که به تو اذن داده شده است! این اشک چشم من به اعلیٰ علّیّین مربوط است اما سُفَها نمی‌فهمند و اینها را -پناه میبریم به خدا- خرافات میدانند. این اشک چشم به آن بالا مربوط است. عمل امّ داوود آنقدر مفصل است از ظهر تا غروب که بعضی‌ها نمیتوانند تمامش کنند، دارد که در آن سجده‌ی آخری سعی کن اشکی از چشمت بیرون بیاید که اگر آمد علامت آن است که مستجاب شده دعای تو، بعد میگویند این اشک هیچ‌کاره است، اشتباه محض است، این اشک ما مربوط است به اعلیٰ علّیّین، از آنجا استجابت دعا میکند، باید بدانند کسانی که حاجت مهمی دارند یکی از این نمازهایی که برای حاجت ذکر شده را اگر بخواهند تثبیت و تأیید کنند و به حاجت خود بلاشک برسند باید بعد از انجام اعمال آن به سجده بروند و در سجده سعی کنند که بال مگسی چشمشان تَر بشود و این علامت آن است که مطلب تمام شده است. مطلب این است که عینک ما صاف نیست، ما درست نمی‌فهمیم، از خدا فرض کنید خانه میخواهیم، خدا خانه‌ای که ما میخواهیم را برای ما مصلحت نمیداند، چه کار میکند، دعایمان را باطل میکند؟ نخیر، بالاتر از خانه را به من میدهد، به مَلَک میفرماید چند سال بر عمر این بیافزای، این بیچاره خیال میکند که این همه زحمت کشید اما آخر اثری از دعایش ندید و دعایش مستجاب نشد، نمیداند که بالاتر از آنرا به او داده‌اند، این است که حسن ظن به خدا باید داشته باشیم، عینکمان باید صاف باشد، کدورت نداشته باشد.

همچنین از فتاوی آیت الله بهجت در جواب به چند استفتاء است که اگرچه گریه‌ی با صدا برای امور دنیا نماز را باطل میکند اما گریه‌ی با صدا بر مصائب سید الشهدا (علیه السلام) -چون در اثر محبت ولی خدا که لازم و ملزوم محبت خداست حاصل شده است- نماز را باطل نمیکند.

در سخنرانی حجت الإسلام سید حسن علوی چنین آمده است که بر خلاف خنده‌ که معمولاً ناشی از غافلگیر شدن و عدم درک و فهم مستقیم مسأله است، گریه ناشی از درک عمیق مسأله است، گاهی تحت عنوان اشک شوق و گاهی تحت عنوان اشک حزن. البته بدیهی است که گریه در انسان عوامل و انگیزه‌های متفاوتی میتواند داشته باشد، مثلاً گاهی برای گریه -که مجموعه‌ای از نمایه‌های رفتاری از آه کشیدن تا اشک ریختن و هق‌هق را شامل میشود- سه سطح تعریف می‌شود که سطح اول مربوط به تحریک خارجی و عوامل فیزیولوژیک میشود، مثل گریه‌ی نوزادان یا گریه‌ی ناشی از درد بدن یا حتیٰ اشک ناشی از خرد کردن پیاز؛ سطح دوم به عواطف و احساسات و خلقیات برمیگردد و اگرچه در نوزادان هم گاهی بروز می‌یابد اما با افزایش سن از کودکی و افزایش درک از جهان پیرامون بر پیچیدگی و ظرافت عوامل آن افزوده میشود، مثل گریه‌ی یک نوجوان وقتی به غرورش بر میخورد یا گریه‌ی پس از ناکامیها؛ و سطح سوم به حالات ژرف‌تر و ادراکات عمیق‌تر و متعالی‌تر برمیگردد مانند گریه‌ی ضمیمه‌ی نیایش با خداوند. اشک ناشی از تحریکات فیزیکی و شیمیایی و عوامل فیزیولوژیک (که محافظت از چشم را بر در مقابل برخی آلودگیها و عفونت‌ها را در کنار دفع مواد زاید بر عهده دارد) حتیٰ از نظر ساختمانی و ترکیبات با اشک ناشی از عواطف و ادراکات عمیق متفاوت است. اشکی که برای سیدالشهدا ریخته می‌شود اشکی است که از درک عمیقِ کم از زیادِ «مصیبتهای وارده بر خاندان پیامبر در سرزمین رنج و بلا» نشأت گرفته است. بیخود نیست که حضرت اباعبدالله (علیه السلام) فرموده‌اند که من کشته‌ی اشک هستم "أنـا قتیــل العـَبـَــــره"، این اشک معنای بیداری می‌دهد و امام حسین (علیه السلام) بع راستی احیا کننده‌ی دین هستند. آنطور که از احادیث برمی‌آید اهل بیت و پیامبران و سایر اولیای خدا و خواص ایشان (علیهم السلام أجمعین) از شنیدن نام حسین به این درک عمیق رسیده و محزون میشدند و بعضاً اشک در چشمشان حدقه میزده است، برخی باید گوشه‌ای از وقایع عاشورا و قبل و بعد از آن برایشان بیان و بعضاً تحلیل و تفسیر شود که دری از درهای رحمت و معرفت خدا بر رویشان گشوده شود و درجه‌ای از این درک عمیق برایشان رقم بخورد، و برخی باید با تصور کردن وقایع و تخیل کردن آن‌ها، با تفکر کردن و با فشار آوردن به خود گریه کرده یا حالت گریه به خود بگیرند تا مگر از قافله‌ی راهیافتگان مسیر نجات عقب نمانند. پناه بر خدا که گاهی برخی غافل از وجود اصل چنین قافله‌ای عمر می‌گذرانیم …

آیا آرامش بعد از گریه‌های معنوی نوید آرامش از وبال گناهان و رستگاری و نجات نیست؟

 

تخلیص بخشی از کتاب «امام حسین (علیه السلام) این گونه بود» ترجمه‌ی صادق حسن زاده از کتاب «الخصائص الحسینیه» تألیف آیت الله حاج شیخ جعفر شوشتری و سخنرانی‌های آیت الله بهجت و حجت الإسلام علوی و برخی منابع متفرقه‌ی دیگر