مشغولیت‌های ذهنی‌ یه بنده‌ی خدا

می‌نویسد تا نقد شود و شاید هم گاهی بذری بپاشد برای تفکری بیشتر ...

راه‌های نجات ۱
ساعت ٤:۱۸ ‎ق.ظ روز جمعه ۱۱ آذر ۱۳٩٠  کلمات کلیدی:

با موعظه‌ی خویش شروع کردم، چون دیدم گَرد پیری بر سرم نشسته و تنم از عیب و کاستی لبریز گشته، سنّم از شصت فراتر رفته و از عمر گذشته حاصلی به هم نرسانیده‌ام، و دانستم که عمر باقی‌مانده هم بسان عمر گذشته زود می‌گذرد، با جان بازیگوش و جنایتکار خویش و همدستانش در این فاجعه سخن کردم که بذر روزگار را چگونه در کشتزار زندگی بر باد داده‌ای، حال که سرمایه‌های بسیار را از دست داده‌ای اینک در حفظ این کالای اندک بی رونق و بی‌حاصل بکوش. پس بر خود نهیب زدم که ای مسافر بدون اسباب و توشه! ای کوچ کننده‌ی بی مرکب! ای بازرگان کالای بی خریدار! ای ستمگر بر خود و دیگران! و به تدریج یادآوری این هشدارها نفس سرکش و جنایتکارم را بیدار نمود و آنرا در آغاز راهی سنگلاخ با گردنه‌های دشوار قرار داد، در حالیکه پا برهنه و بی مرکب بودم و غرق در وحشت. به اولین منزلگاه از منزلگاه‌های وحشتناک مسیر که مرگ بود نزدیک میشدم، پس با فریاد پریشان کننده‌ای نفس را خطاب قرار دادم که شتاب کن، تندتر، تندتر … تا کی خود را به کوری میزنی؟ همانا پیش روی تو روزی است که اگر آفتاب تابان را از آمدنش بترسانند به تاریکی می‌گراید، ازخواب غفلت بیدار شو، برخیز و به آرزوهای دور و دراز دل مبند و از آنها کناره بگیر! پس نفس فراموشی زده‌ی خود را با گفتار هر پیامبر و امامی خطاب قرار دادم و با هر شیوه‌‌ای حتیٰ با زبان کودکان و بلکه حیوانات و بلکه زبان تمام آفریدگان پندش دادم تا متذکر گردد. پس مرا هوشیاری فرومقداری و عزمی سست پدید آمد. اول راه نجات داشتن ایمان است که اساس پذیرفته شدن اعمال و سبب نجات از هراسهای این مسیر مخوف می‌باشد. پس در خود به دنبالش گشتم اما اثری نیافتم، نه از پایین‌ترین درجات آن که کردار بدم را در نظرم بد جلوه میدهد و نه از بالاترین درجات آن که در حال ستانده شدن جان بر من پدیدار شده و به یاد خدا افتم. هر چه گشتم نه اثری از اقسام ایمان قلبی در خود یافتم و نه از ایمان برآمده از اعضا و جوارحم. پس از نداشتن اندک سپری در برابر ابتلائات عظیم این سفر دور و دراز بر خود ترسیدم. به دنبال اخلاق پسندیده در خود گشتم و ضد آن‌ها را در خود یافتم. بر اطاعت‌هایم از خداوند نظر افکندم و برای پذیرش آنها شروطی را یافتم که تا کنون یک بار هم بر انجام آن شروط توفیق نیافته بودم. امیدم ناامید شده بود که موشکافانه نظرم به راه دیگری جلب شد. من در زمره‌ی امت پیامبر تحصیل نکرده و از شمار دوستان ایشان و خاندانشان بودم، در زمره‌ی شیعیان علی (علیه‌السلام)، خاندانی که پناهگاه محکم و دستاویز استوار و کشتی نجات هستند! اما باز دیدم که ورود در شمار امت پیامبر خاتم نیازمند پیروی از اوست و من کجا او را پیروی کرده بودم؟ دیدم پیرو علی بودن نیازمند پیروی از او در عمل است ولی من از کدام عمل علی پیروی کرده بودم؟ دیدم باید نشانی از نشانه‌های دوستان و یاوران ایشان در من باشد و هر چه گشتم چیزی نیافتم. نگران و هراسناک گشتم تا نظرم موشکافانه به حسین (علیه‌السلام) افتاد. به یاد آوردم که آنچه ثمر بخش‌تر و در عین حال به دست آوردنش راحت‌تر است و راه‌های پیمودنش نیز افزون‌تر می‌باشد و شرایط دست‌یابی به آن کمتر می‌باشد و همگانی‌تر است وسیله‌ی نجاتی است که به سید الشهدا وابسته است. دیدم که او در تقرب به خداوند ویژگی‌ای دارد که تنها خاص خود اوست و در این تقرب از آن کسی که مقامی بالاتر از او دارد نیز ممتاز و ویژه گشته است، چرا که تفاوت در جایگاه و ویژگی‌های پیشوایان پاک یک چیز است و وحدت ایشان در نور و سرشت و فضیلت چیز دیگری است. ویژگی حسین (علیه‌السلام) این است که او به گونه‌ای ویژه دری از دربهای بهشت و کشتی نجاتِ از طوفان‌ها و چراغ هدایت است. آری! پیامبر و جانشینان او (علیهم السلام) همگی درهای بهشت هستند ولی درب منسوب به حسین (علیه‌السلام) فراخ‌تر است، همگی کشتی نجاتند ولی کشتی او در نجات از گردابهای خروشان بلا پرشتاب‌تر و پهلو گرفتنش به ساحل‌های نجات آسانتر است، همگی چراغهای فروزان هدایتند ولی روشنی نور حسین (علیه‌السلام) گسترده‌تر است، همگی پناهگاه‌هایی استوارند ولی راه رسیدن به پناهگاه حسین (علیه‌السلام) آسانتر است. پس با امیدی تازه یافته نفس خویش و همدستانش را ندا در دادم که به سوی درهای فراخ این پناهگاه امن بشتابید و «ادخُلُوها بِسَلامٍ اٰمِنین» و شتابان دست به سوی کشتی نجات او بلند کنید و «إرکَبوا فیها، بِسمِ اللّهِ مَجرٰاها وَ مُرسٰاها، إنَّ رَبّی لَغَفورٌ رَحیمٌ»، نور حسین را چون سرمه بر چشم بکشید … و با نگریستن در شخصیت و ویژگیهای حسین (علیه‌السلام) اینک کم‌کم نشانه‌های ایمان را در خود می‌یافتم، چه خود سید الشهدا (علیه‌السلام) فرموده‌اند که: «من کشته‌ی اشکهای ریزان هستم، نزد هر انسان مؤمنی که از من یاد شود او بر من خواهد گریست و بر رنج‌ها و اندوه‌هایم غمناک خواهد گشت»، و من اینک به گاه یادآوری او اشک‌ریزانم و با نزدیک شدن به محرم مرا غم و اندوه و پریشانی فرا می‌گیرد، و همانا تمام پیامبران به هنگام یادآوری او گریان و غمناک می‌گشته‌اند. در روایات ما این غم‌زده شدن در غم پیشوایان پاک از نشانه‌های دوستداران ایشان معرفی شده است و خود این بزرگواران فرموده‌اند که شیعیان ما با نور دوستی و ولایت ما آمیخته شده‌اند و آنچه که به ما برسد گویا به خود ایشان رسیده است. پناه بر خدا از غم‌زده نشدن و شادمانی در این ماه غم و ماتم. پس دیدم که اگر نمازم را نمیتوان نمازش دانست و روزه‌ام را نمیتوان روزه به حساب آورد، اما گریه‌ام بر غربت و مظلومیت بنده‌ی برگزیده‌ی خدا را نمیتوان گریه نخواند و گریاندم دیگران را نمیتوان گریاندن نخواند، پس آثاری از ایمان و عمل نیکو در خود یافتم و امیدی استوار در وجودم ریشه زد و به نخستین ساحل از سواحل آرامش و نجات چنگ زدم. 

 

تخلیص بخشی از کتاب «امام حسین (علیه السلام) این گونه بود» ترجمه‌ی صادق حسن زاده از کتاب «الخصائص الحسینیه» تألیف آیت الله حاج شیخ جعفر شوشتری