مشغولیت‌های ذهنی‌ یه بنده‌ی خدا

می‌نویسد تا نقد شود و شاید هم گاهی بذری بپاشد برای تفکری بیشتر ...

سنت‌های الهی - استدراج
ساعت ٢:۳۳ ‎ب.ظ روز جمعه ٦ آبان ۱۳٩٠  کلمات کلیدی:

خداوند در قرآن فرموده است:
وَالَّذِینَ کَذَّبُوا بِآیَاتِنَا سَنَسْتَدْرِجُهُمْ مِنْ حَیْثُ لَا یَعْلَمُونَ - سوره‌ی أعراف آیه‌ی ۱۸۲
و کسانى که آیات ما را تکذیب کردند، به تدریج از جایى که نمى‌دانند گریبانشان را خواهیم گرفت.
فَذَرْنِی وَمَنْ یُکَذِّبُ بِهَٰذَا الْحَدِیثِ ۖ سَنَسْتَدْرِجُهُمْ مِنْ حَیْثُ لَا یَعْلَمُونَ - سوره‌ی قلم آیه‌ی ۴۴
پس مرا با کسى که این گفتار را تکذیب مى‌کند واگذار. به تدریج آنان را به گونه‌اى که در نیابند [گریبان‌] خواهیم گرفت،
استدراج یعنی حرکت تدریجی (درجه به درجه و پله پله) داشتن به سوی چیزی و مراد از استدراج در این دو آیه این است که اگر کسی آیات خداوند را (بعد از انجام اتمام حجت بر او به قصد شهوت‌رانی بیشتر یا ... ) تکذیب نماید خداوند او را به خود وامیگذارد، یعنی بر خلاف کسی که اگر جایی اشتباه کند خداوند با تلنگرهایی از جنس سختیهای زندگی و ... او را به خود می‌آورد تا استغفار و توبه کند در مورد کسی که خود را مشمول سنت استدراج خدا نموده است خداوند او را در پاسخ گناهی که انجام داده است به خود رها کرده و حتیٰ در ظاهر امر با دادن نعمتهای بیشتر او را تأیید مینماید و این کار موجب میشود که شخص گناهکار در توهم نفسانی‌اش خود را بیش از پیش خوب و بر حق ببیند و کمتر به سمت خداوند برای استغفار و توبه بازگردد، آنقدر سرگرم نعمات خود و گناهان بیشتر و بیشتر خود شود که به کل از خداوند غافل بماند و به این ترتیب به تدریج به هلاکت و خسران ابدی -که اصل انتخاب‌های او در زندگی‌اش بوده است و روز به روز هم بر شدت و عمق آن افزوده میشود- نزدیک و نزدیکتر گردد. البته بدیهی است که هر نعمتی که خداوند به انسانی بدهد جزء سنت استدراج نمی‌باشد و به نقل حاج‌آقا مستشاری از معصوم (علیه السلام) هر نعمتی که بر غفلت انسان از خداوند بیافزاید و با ایجاد حالت شکرگزاری در بنده همراه نباشد مصداق استدراج است و این بحث شکر نعمت و یاد خدا کردن خود ملاک و معیار مهمی است برای کسی که بخواهد وضعیت خود را محاسبه نماید ...
ظاهراً در حدیث است که اگر بر مؤمن ۴۰ روز بدون سختی (اگرچه به صورت مختصر نگرانی و اضطراب باشد) بگذرد شخص مؤمن باید بر خود بترسد که نکند دچار استدراج شده باشد و در این صورت هر لحظه ممکن است عذاب خداوند گریبان او را بگیرد. در واقع خداوند همیشه نقصی در زندگی افراد باقی میگذارد تا افراد در اثر بی‌غمی سر به طغیان نگذارند و در گناه غوطه‌ور نشوند، گاهی این نقص در زندگی بخاطر کمی مال و اموال و رزق و روزی است، گاهی به صورت نقص در سلامت جسمانی خود یا کسی که دوستش داریم یا مسئولیت نگهداریش با ماست، گاهی به صورت نااهل بودن اطرافیان و سختی تحمل کردن صله‌ی ارحام با ایشان و ... . اگر دچار استدراج نشده باشیم این سختیها همیشه هستند، ممکن است از نوعی به نوع دیگر و از شکلی به شکل دیگر بدل شوند ولی هرگز کاملاً رفع نمیشوند و تا زمان مرگ گریبانگیر انسان هستند و البته رحمت خداوند در دل آن مستتر است. به نقل از حاج‌آقا مستشاری، مردی بوده است که همسری جدی و خشک اخلاق داشته است و این همسر خشک اخلاق ابراز محبت قابل توجهی نسبت به شوهرش نمیکرده و این امر سبب مشکلات جدی در روابط زن و شوهر شده بود. این بوده است تا زنی زیبا و جوان و بسیار با محبت وارد زندگی مرد خانه میشود، هر چقدر همسر مرد کم احساس با مردش رفتار میکرده است این زن زیبا رفتار محبت آمیز تمام عیاری نثار مرد میکرده است. مرد که مذهبی بوده است زن را متعه میکند و بعد از مدتی تصمیم جدی میگیرد که از همسر فعلی‌اش جدا شده و این زن جذاب را همسر دائم خود نماید. البته شاید این توصیه‌ی هر عاقلی هم به ایشان باشد چون زندگی با چنان همسری بسیار سخت مینماید و ارکان خانواده بر اساس محبت و آسایش زوجین در کنار هم محکم میشود. اما چیزی که مرد را در تصمیمش احتمالاً مردد کرده باشد صحبتی است که حاج‌آقا مستشاری با ایشان داشته‌اند مبنی بر اینکه اگر مرد اطمینان دارد که وجود چنین زنی در جایگاه همسری او آن امتحان الهی او و آن نقص در زندگی او نیست خوب عاقلانه است که برود جدا شود و زن جدیدش را برگزیند، اما اگر مدارا کردن با این زن همان آزمایش الهی او باشد دیگر قبل از طلاق باید کلاه خود را قاضی کند ببیند که آیا در عوض تحمل این سختی تحمل پذیرش سختی دیگری مانند سرطان خود یا ناقص الخلقه شدن فرزند آینده‌اش یا به هر حال نقص‌های دیگر در زندگی‌اش را دارد یا خیر!؟ با این دید و اینکه شاید خداوند خود این سختی را برای او پسندیده باشد و نجات مرد را در این سختی خاص قرار داده باشد، دیگر احتمالاً اصرار و پافشاری برای رفع این سختی کار چندان عاقلانه‌ای نباشد، که خداوند صلاح ما را بهتر از خود ما میداند. شاید خواندن این مطلب از آیت الله بهجت به نقل از حاج‌آقا مستشاری و ایشان از حاج‌آقا قرائتی هم بی‌لطف نباشد که ظاهراً حاج‌آقا قرائتی آیت الله بهجت را در فرودگاه مشهد می‌بینند که منتظر هواپیما بودند تا بیایند تهران و از آنجا بروند قم، ناگهان آیت الله بهجت دست بر دل میگذارند و دل‌درد شدیدی می‌گیرند و بعد از مدتی خوب میشوند. آقای قرائتی جلو رفته سلام کرده و جزء احوال‌پرسیها توصیه میکنند که برای این دل‌درد آیت الله بهجت به دکتر مراجعه نمایند. آیت الله به ایشان میفرمایند که دکتر رفته‌آند و دوا و درمان فایده نداشته است. آقای قرائتی میپرسند که این درد چقدر سابقه دارد که حضرت آقا جوابی میدهند از مرتبه‌ی ۳۰ یا ۴۰ یا ۵۰ سال! آقای قرائتی تعجب میکنند و میگویند خوب اگر دکتر و دوا و درمان جواب نداده است چرا دعا نکرده‌اید که خداوند شفایتان دهد که آقا جواب میدهند که چون ترسیده‌اند شاید این درد دل همان آزمایش الهی ایشان باشد که در این صورت میترسند اگر با دعا و اصرار و ... خداوند شفایشان دهد آنوقت درد دیگری را جایگزین این درد کند و ایشان در سن پیری تحمل این درد جدید را نداشته باشند خصوصاً که الآن سالهاست که به این درد عادت کرده‌اند! روش پیامبر (صل اله علیه و آله) هم راضی بودن به رضای خدا بوده است و در حدیث امام سجاد (علیه السلام) آمده است که پیامبر هرگز چیزی برای خودشان از خداوند نمیخواسته‌اند و به همان که خداوند برایشان مقدر کرده بود قناعت میکرده‌اند و مثلاً اگر در ماجرای معراج هم از خداوند تخفیف در نماز امت را خواسته‌اند بخاطر درخواست حضرت موسیٰ (علیه السلام) از ایشان بوده است و اینکه نمیشد به درخواست ایشان توجهی ننمود. میگویند وقتی مؤمنی دعایی میکند اگر مصلحت او در اجابت شدن آن دعا باشد خداوند آنرا برایش اجابت میکند به طوریکه آن مصلحت رعایت شود (ممکن است این اجابت مانند نفرین حضرت موسیٰ -علیه السلام- بر علیه فرعون ۴۰ سال هم طول بکشد تا عملی شود اگرچه در همان لحظه‌ی اول هم خداوند دعا را اجابت نموده بود)، اما اگر این دعا مصلحت نباشد خداوند عوض آن را برایش اجابت مینماید که برایش بهتر باشد و در پی آن ضرر واقعی‌ای هم به او نرسد، اما اگر آن شخص اصرار پشت اصرار بیاورد که الّا و بالله همین را میخواهم و لاغیر، آنوقت ممکن است خداوند این خواسته‌ی او را برآورده سازد و البته شر این دعا هم دامن او را بگیرد و بخاطر همین گفته میشود دعا کنید که خیلی مفید است امام هرگز بر خواسته‌ی خود اصرار نکنید و چه بسا بهتر باشد انسان خواسته‌ی خود را به صلاحدید خداوند منوط نماید! کلام آخر اینکه در دعای کمیل حضرت علی (علیه السلام) هم میخوانیم که «اَللّهُمَّ اِنّى‏ اَسْئَلُک‏ ... اَنْ ... تَجْعَلَنى‏ بِقَِسْمِک‏ راضِیاً قانِعاً، وَ فى‏ جَمیعِ الْأَحْوالِ مُتَواضِعاً» [بارخدایا همانا از تو می‌خواهم که مرا نسبت به قسمتی که برایم مقدر نموده‌ای راضی و قانع قرار داده و در تمامی احوال نسبت به خودت متواضع قرار دهی].