مشغولیت‌های ذهنی‌ یه بنده‌ی خدا

می‌نویسد تا نقد شود و شاید هم گاهی بذری بپاشد برای تفکری بیشتر ...

انسان! موجودی آزاد یا مختار؟
ساعت ۱٠:٥۳ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢٧ مهر ۱۳٩٠  کلمات کلیدی:

چند دهه است که بحث حقوق بشر به این شکل نوینش مطرح شده است، اینکه انسان موجودی است آزاد با این تعریف از آزادی که هر شخص آزاد است هر کاری که خواست بکند یا نکند مادامیکه آزادی او مزاحم آزادی دیگران نشود. احتمالاً شاید ابتدایی‌ترین نتیجه‌ی این تعریف این باشد که حداقل دیگر مسائل شخصی هر کسی تا زمانی که به صورت شخصی باقی بماند --چون بر‌هم‌کُنشی با دیگران ندارد پس نمیتواند محدودیت و مزاحمتی در آزادی دیگران ایجاد کند-- حتماً مجاز است، مثل تفکرات و اندیشه‌ی هر شخص (آزادی اندیشه)، مثل هر کاری که شخص بخواهد در خانه‌ی خودش انجام دهد و مزاحم دیگران نباشد (چهاردیواری اختیاری) و ... .

حالا بحث این بنده‌ی خدا در این مورد:

اول بحث عقلی:

به فرض که انسان ذاتاً آزاد باشد و تنها محدودیت روی آزاد بودن او بخاطر این باشد که زندگی انسان اجتماعی است (البته گاهی روی آزادی او به دلایلی محیط زیستی هم محدودیت‌هایی گذاشته میشود که البته خیلی هم چشمگیر نیست)، چه کسی میخواهد تعیین نماید که مصادیق مزاحمت آزادیها برای یکدیگر را تبیین نماید تا حدود آزادی هر شخص کاملاً معلوم باشد؟

مثال اولش بحث حجاب است. در تمام جوامع امروزی برای هر جایی یک حد پوشش تعیین میشود. پوشش مناسب برای دانشگاه و سر کار که البته به نوع کار هم بستگی دارد، پوشش مناسب برای مهمانی‌ها که البته به نوعی مهمانی هم بستگی دارد، پوشش مناسب در ورزشهای متفاوت، پوشش مناسب برای ساحل دریا و ... . حداقل پوشش البته در جوامع غربی به صورت عریانی معرفی شده است که البته آن را هم تنها در برخی سواحل و برخی مکانهای دیگر پذیرفته‌اند (البته در اسلام هم حداقل پوشش مجاز همین عریانی است ولی جایگاه این پوشش جای دیگر است نه در سواحل دریا و مکانهای عمومی دیگر و ...)، اما چه چیز مانع از این شده است که غربیها این پوشش را در همه جا بپذیرند؟ اگر در جاهای دیگر یک حداقل پوشش بیشتر از عریانی پذیرفته شده است معرفی خود این حداقل پوشش‌ها از کجا آمده است؟ چرا اسلام بحث محرم و نامحرم را مطرح کرده و حجاب را بر اساس آن بیان نموده است، ادیان آسمانی دیگر هم پوششهای مشابهی دارند ولی غربیها این عُرف من در آوردی را به عنوان آزادی مجاز برای انسان معرفی کرده‌اند و آنرا جزء حقوق بشر معرفی نموده‌اند؟ همه قبول دارند که پوشش به هر حال امری ضروری است اما چه کسی مجاز است که حد آنرا تعیین نماید و این کار را روی چه مبنایی انجام میدهد؟ آنها میگویند فلاسفه و روان‌شناسها و ما میگوییم خدایی که انسان را خلق کرده و خود بهتر از هر فیلسوف و روانشناسی میداند که چه خلق کرده است و آنچه خلق کرده به چه نیازهایی دارد و ... . به هر حال بحث روی چرایی حجاب بحث مستقلی را می‌طلبد، اینجا بحث ما روی تعیین حدود آزادی است و اینکه آیا لزوماً حدودی که امروزه وجهه‌ی جهانی به خود گرفته‌اند حدود واقعی آزادی انسان را بیان میکنند و به قول برخی عوام الناس جزء «حقوق مُسَلَّم» انسانها هستند یا صرفاً نظریه‌هایی هستند که به راحتی میتوان از آنها ایراد گرفت و یا صرفاً نظریه‌های دیگری را جایگزین آنها نمود بدون اینکه بتوان ایراد خاصی از این جایگزینی گرفت و اتهام نقض حقوق بشر را به آن چسباند؟

مثال دوم بحث گوش دادن به موسیقی بلند است و مهمانی‌های آنچنانی که مطمئناْ با آزادی‌های دیگران در اطراف آنها برهم‌کنش خواهد داشت. یکی میگوید من میخواهم در خانه‌ی خودم آهنگ بلند گوش دهم، من در همسایگی آن شخص میگویم که میخواهم از سکوت لذت ببرم یا میگویم میخواهم فلان آهنگ ملایم‌تر را گوش دهم، یا اصلاً آن آهنگ همسابه روی من آثار مخرب عصبی و روانی دارد و نمیخواهم که صدایش به گوش من برسد؟ آیا شخص حتی طبق همان حقوق بشری که خودشان میگویند مجاز است که صدای آهنگ و موسیقی را چنان بالا ببرد که از خانه‌ی خودش بی از ماشین خودش به بیرون برسد؟ آن هم وقتی که اصالت با سکوت در همه‌جا است و این سر و صدا است که تولید کننده دارد و نه سکوت، یعنی کسی که به دنبال سر و صدا است نمیتواند از کسی که دارد از سکوت محیط بهره میبرد شکایت کند که دارد آزادی او را محدود میکند در حالیکه اگر کسی طالب سکوت باشد حق دارد از کسی که سر و صدا ایجاد کرده است شکایت کند که دارد آزادی او را نقض میکند! امروز در محیط‌های غربزده‌ی حتی داخل کشور خودمان هم اگر از کسی که به دنبال شلوغی است بخواهیم صدای ضبطش را کم کند عصبانی میشود و میگوید نمیخواهی بشنوی از اینجا برو یا گوشت را بگیر، در حالیکه باید به او گفت که اگر میخواهی گوش دهی یا از هدفون استفاده کن و یا از اینجا برو. مبارزه با این تفکر اشتباه در ایران امروزه در رسانه‌ها به نام نقض حقوق بشر در ایران معرفی میشود و بیان میکنند که به جوانها اجازه‌ی جوانی کردن داده نمیشود یا حتی برای یک شب هم اجازه‌ی این کارها به آنها داده نمیشود، با اینکه در تعریف خودشان از آزادی نه سن و سال مطرح است و نه مدت ایجاد مزاحمت برای دیگران که کوتاه باشد یا بلند ...

مثال سوم بحث خوردن مشروبات الکلی و استفاده از مواد مخدر و ... است که در برخی کشورها آزاد هستند، گاهی نه فقط مشروبات الکلی که حتی مواد مخدر. البته باز هم مانند بحث پوشش و حجاب در همان کشورها هم برای رانندگی و ... محدودیت‌هایی میگذارند که مثلاً در حال مستی رانندگی ممنوع میباشد و باز باید بیان کرد که اصولاً‌ وضع این حدود در اندازه‌ی دانشمندان امروز جوامع توسعه یافته نمی‌باشد. در واقع دانشمندانی که هنوز جسم ظاهری انسان را هم به درستی نمیشناسند تا چه برسد به روح و روان و باطن انسان که تقریباً در موردش هیچی جز برخی واکنشهای آن در مقابل محرکهای معمول را نمیدانند، و در نتیجه بدون شک از مراقبت کامل جسم و روان انسان عاجز هستند صلاحیت وضع حدود آزادی برای انسان را نخواهند داشت. در اسلام اما بیان شده است که مصرف «خمر» و «میسر» اصولاً اشکال دارند، چه در خانه‌ی شخصی افراد انجام گیرد و چه در سطح جامعه، چون اثری که روی انسان دارند لحظه‌ای نبوده و در بسیاری از اوقات انسانی که آنها را در خانه‌ی شخصی‌اش هم مصرف نموده است باز آثار مخرب آنها را بعداً با خود به داخل جامعه هم خواهد برد، چه به صورت ناهنجاریهای اخلاقی و چه به صورت فجایعی که به بار میآورد از تصادف گرفته تا قتل و زنا و ... ، فجایعی که بعضاً قابل جبران هم نیستند و خود مقصر هم به شدت پشیمان خواهد شد، زمانی که آرزو میکند ای کاش هرگز به آن مواد دسترسی نداشت که بعد به چنین وضعیتی منجر شود ...

مثال از این دست بسیار است و در هر صورت عقلاً و به لحاظ علمی مجموعه‌ای که دانشمندان غربی به عنوان مجموعه‌ی حقوق بشر معرفی میکنند، حتی با فرض اینکه صادقانه و به دور از غرض‌‌ورزی‌های تجاری مثل از دست ندادن تجارت مشروبات الکلی و مواد مخدر و تجارت بی‌بندوباری و غرض‌‌ورزی‌‌های سیاسی مثل سرگرم کردن قشر جوان جوامع به فساد و هرزه‌گری و ... باشد، باز نمیتواند مجموعه‌ای بدون غلط به حساب بیاید که از آن تعبیر به حقوق بدیهی و آزادیهای مسلم نوع بشر یاد شود، بلکه حداکثر مانند هر متن و نظریه‌ی علمی دیگر (آن هم از نوع علم تجربی که با انواع درون‌یابی‌ها و برون‌یابی‌ها کار میکند) قابل انتقاد و نقض میباشد و به راحتی میتوان نظریه‌ی دیگری را جایگزین آن نمود بدون اینکه لزوماْ اشتباه بزرگی صورت گرفته باشد!

 

حالا بحث دینی:

تمام بحثهای بالا بر این فرض استوار بود که انسان ذاتاً آزاد باشد، یعنی اگر انسان را در جایی که هیچ کسی از او متضرر نمیشود قرارش دهند هر کاری که بخواهد و بتواند انجام دهد را مجاز هم باشد که انجام دهد، حال آنکه در جهان‌بینی دینی انسان موجودی در خلأ که از هیچ به وجود آمده و برای مدتی زندگی میکند و باز به هیچ برمیگردد نیست. در جهان‌بینی دینی تولد و زندگی و مرگ در این دنیا همگی اجزائی از یک سناریوی بلند به نام زندگی میباشند که اتفاقاً بیشتر هم به دیباچه‌ی این سناریو تعلق دارند و نه متن اصلی آن، به این معنی که تمام زندگی این دنیای ما یک مرحله از آفرینش ماست، یک مرحله از رشد و تکامل، برای بروز استعدادها و در واقع کسب استعدادهای بیشتر، برای آماده شدن به پذیرفتن متن اصلی زندگی. متن زندگی اصلی هر کس نه حتی از زمان مرگ که از زمان پس از قیامت شروع میشود، البته در همانجا هم انسان همچنان میتواند تکامل یابد ولی سرعت تکامل آنجا به شدت کمتر از تکامل این دنیایی است و در نتیجه این دنیا مکانی است که میتوان آنرا برای رشد و تکامل به شدت پُر بازده قلمداد نمود. به بیان دیگر این دنیا مکانی است برای انتخاب و عمل، در هر لحظه از زندگی ممکن است انسان ناچار یا مخیر باشد بین دو یا چند انتخاب، برای انتخاب درست اول باید معیار درستی برای انتخاب فراهم کرد که دین یک ایدئولوژی الهی به ما معرفی نموده است که معبار انتخاب را در دل خود دارد، بعد باید در مقابله‌ی عقل و شهوت انتخاب درست را انجام داد و در نهایت باز در مقابله‌ی بین اراده و شهوت به آن انتخاب عمل نمود. وقتی بحث بین درست و غلط مطرح میشود دیگر بحث آزادی انتخاب منتفی میشود، انسان آزاد نیست که هر چه خواست انجام دهد بلکه تنها مخیر است بین انتخاب درست و غلط، انتخاب درست او را رشد میدهد و انتخاب اشتباه برای او یا سایرین مخرب است. پس در ایدئولوژی دینی انسان موجودی است که ذاتاً مختار است و نه آزاد. بله اگر در یک چند راهی جلوی او چند راه باشد که همگی برای او راه درست به حساب بیایند احتمال دارد که مجاز باشد از بین آنها هر کدام را خواست انتخاب کند ولی همین هم جای بحث دارد. واجب و حرام اگر درست و غلط اساسی را در هر انتخاب معرفی میکنند که تفاوت عمل به آنها به بزرگی تفاوت بهشت و جهنم باشد، اما انتخاب بین حلال و مستحب دیگر انتخاب بین خوب و خوبتر خواهد بود. انسانها در ایدئولوژی الهی اول به دو گروه خوب و بد تقسیم میشوند بسته به سنگینی سمت عمل به واجبات یا عمل به محرمات آنها در اعمالشان، سپس در هر یک از این دو گروه هم به بینهایت زیرگروه تقسیم میشوند بسته به اخلاص در عملشان یا برگزیدن مستحب‌ها به مباح‌ها و ... . پس حال که رشد انسان در دیدگاه دینی رشدی درجه‌بندی شده است و مدرج دیگر انتخاب بین مباح و مستحب هم یکسان نیستند و هر کسی مناسب حالش دست به انتخاب میزند، برخی هنوز بین اینکه در گروه خوبها باشند یا در گروه بدها در حال گذران زندگی و انجام انتخاب هستند و برخی برای اینکه هر روز خوب و خوب‌تر از دیروز باشند دست به انتخاب‌های هر روز بهتر از دیروز میزنند، در چنین حالتی آنها دست به انتخاب نمیزنند مگر اینکه در آن انتخاب هم دعوای عقل و شهوت را به نفع عقل پایان میدهند و انتخابی میکنند که خالقشان برایشان بیشتر پسندیده باشد.

با این بیان معلوم میشود که در نگاه دینی انسان موجودی است مختار و نه آزاد، دامنه‌ی اختیار انسان هم با رشد معنوی او بسته و بسته‌تر میشود تا آنجایی که پیامبر رحمت (صلی الله علیه و آله) فرمودند که در مقابل خداوند تا به آنجا رسیدم که خود را یک ذره‌ یا حتی کوچتر از آن یافتم، ایشان نه تنها در رعایت واجبات و مستحبات آنچه خداوند برایشان پسندیده‌‌تر بود را انتخاب میکردند و انجام میدادند که حتی در داشتن میل و سلیقه‌ی شخصی هم از خداوند سبقت نمیگرفتند و باز آن را می‌پسندیدند که خداوند برای ایشان بیشتر می‌پسندید. آنچه شرط لازم برای رستگاری است البته عمل به واجبات و ترک محرمات است ولی در مراحل بعدی اول عمل به مستحبات و ترک مکروهات قرار دارد و در نهایت هم تمام سلیقه‌های شخصی و ... را مطابق کردن با آنچه خداوند برای ما بهتر و پسندیده‌تر میداند. در این نگاه سلب آزادی از خود بیشتر ارزش دارد تا آزاد بودن و انسان هر چه دیدش نسبت به خدا و جهان آفرینش بازتر میشود دایره‌ی انتخاب و عملش محدودتر میشود و چه بسا این همان معنای زهد هم باشد ...

از این دیدگاه آزادی نه در عمل است، نه در نیت پشت عمل، نه در اندیشه، و نه حتی در سلایق، اگرچه برای بسیاری از ما که به مدارج عالیه روحی نرسیده‌ایم هم در عمل و هم در سلایق لااقل آزادیهای قرار داده شده که استفاده‌ی از آزادیها هم ما را به جایگاه بازخواست شدن نخواهد کشید اگرچه باعث حسرت خوردنمان در روز حسرت خواهد شد.

تمامی این بحثها‌ی آزاد بودن با بحث داشتن حقوق متفاوت است، کسی نیست مگر اینکه برایش حقوقی است و بر عهده‌اش هم حقوقی ... ولی حقوق بشر به معنای دادن آزادی بیشتر و بیشتر به انسان مانند آنچه امروزه غربیها به دنبالش هستند (و البته آنها دلشان به حال کسی نسوخته است و درندگانی هستند که به دنبال توجیه منافع خود میباشند) در راستای عکس مسیر رشد و تعالی و هدایت انسانها است

 

و نهایتا بحث قانونی:

قضاوتی که خداوند خود به عهده گرفته است و در قیامت اعمال مینماید (و البته مرگ هم شعبه‌ای از قیامت است گویا) بر اساس واقعیت‌ها است، واقعیتهای هم ظاهر و هم باطن. در واقع خداوندی که خالق ظاهر و باطن انسانهاست چگونه از آنچه خود خلق کرده است بی اطلاع باشد و اگر نیست باید ترسید از روزی که شاهد عادل خود در جایگاه قضاوت قرار بگیرد. اگرچه عده‌ای از اولیای خداوند هم که ظلم ابداً در کار ایشان راه ندارد اجازه‌ی انجام چنین قضاوتی بر مبنای ظاهر و باطن را داشته و خواهند داشت (مثل حضرت داوود نبی علیه السلام و امام زمان علیه السلام و عج الله فرجه) اما قضاوت عامه تنها مجاز است که بر مبنای مدرک و سند ظاهری باشد،‌ به این معنی که قضاوتی که قابل پیاده سازی در جوامع به صورت قوانین عمومی و نظارت بر انجام آنها باشد تنها میتواند بر اساس ظاهر باشد و نه باطن، آنچه که در ظاهر اثبات شدنی باشد و نه باطن که به راحتی قابل انکار است و عموماً هم در موردش مدرکی قابل فهم برای عامه نمیتوان ارائه نمود. با این حساب البته اجرای عدالت کامل و تمام در این دنیا میسر نخواهد شد و این تنها یکی از دلایل دلالت کننده بر وجود قیامت است، جایی که عدالت کامل پیاده خواهد شد و هیچ حقی فروگذار نمیشود. ممکن است دزدی به دلیل اثبا نشدن دزدی‌اش آزاد شود و بی‌گناهی به دلیل همین ضعف سیستم مستندات ظاهری بی‌گناه محکوم گردد. در چنین سیستمی تا جرم اثبات نشود تنها مجاز به طرح اتهام هستیم و شخص تا زمان اثبات جرم نه مجرم که تنها متهم خواهد بود و اگر جرمش هم اثبات نشود میتواند ادعای حیثیت نماید، اگرچه شاید واقعاً هم در علم خداوند مجرم باشد. در چنین وضعی کسی مجاز نیست شخص دیگری را بخاطر افکار شیطانی‌اش مجرم بشناسد مادامیکه با مستندات ظاهری جرم او اثبات نشده باشد و در نتیجه میگویند آزادی اندیشه وجود دارد، این آزادی نه از ناحیه‌ی خداوند که از ناحیه‌ی قوانین دنیایی است. با این حال اگر همین اندیشه هم نشر داده شود و به قول غربیها وارد محدوده‌ی آزادی دیگران شود و یا با نگرش دینی از حدودی که خداوند تعیین نموده است به نحو قابل اثباتی بگذرد (مثلاً عامدانه و نه اشتباهاً فتنه‌ای برپا کند که در آن قتل رخ دهد و ...) قابل پیگیری است، یعنی اول اعلام جرم میشود، بعد متهم پیدا میشود، بعد طرح اتهام میشود و سپس اگر اثبات شود شخص متهم این بار مجرم خواهد بود، البته نه به خاطر فکر کردن که بخاطر ایجاد تبعات قابل اثباتی که از آن اندیشه شروع شده است. بنابراین ممکن است آزادی اندیشه ۱۰۰٪ از نظر قوانین دنیایی مجاز باشد (در شرع مقدس هم آمده است که صرف مرتد شدن از دین حکم قتل ندارد و بیان آن و علنی کردن آن و ... است که این حکم را به همراه دارد) اما آزادی بیان همیشه چیزی نیست که مجاز باشد چون اثر خارجی آن قابل پیگیری میباشد و اگر حدود الهی یا اصلاً حدود قانونی هر جامعه‌ای را رد کند میتواند پیگیری شود و گاهی باید که پیگیری بشود. یعنی آزادی بیان به هیچ وجه جزء آزادیهای ذاتی انسان نیست، همچنان که غیبت و تهمت و ... قابل پیگیری است و علم کردن این شعار آزادی بیان --بجز وقتی که از روی جهالت است-- جز پیراهن عثمان برای جنگ با ارزشها نیست ...