مشغولیت‌های ذهنی‌ یه بنده‌ی خدا

می‌نویسد تا نقد شود و شاید هم گاهی بذری بپاشد برای تفکری بیشتر ...

آیا ظهور نزدیک است؟
ساعت ۱۱:٠۱ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٧ شهریور ۱۳٩٠  کلمات کلیدی:

در آیات ۶ و ۷ سوره‌ی معارج قرآن (و به تبع آن مثلاً در فرازی از دعای عهد) آمده که «إِنَّهُمْ یَرَوْنَهُ بَعِیدًا، وَنَرَاهُ قَرِیبًا»، یعنی چنین است و جز این نیست که آنها دورش میپندارند، حال آنکه ما نزدیکش میبینیم.

 در باره‌ی این دوری و نزدیکی حداقل دو تعبیر مطرح میشود، یکی تعبیر زمانی و دیگری تعبیر امکانی (بر اساس میزان تقرّب و نزدیکی مطلب به ذهن). تعبیر اول یعنی اینکه مثلاً بپرسیم آیا ظهور فرداست؟ ماه آینده است؟ سال آینده است؟ یا در نگاهی بدبینانه تا مثلاً هزار سال دیگر هم محقق نخواهد شد؟ اما تعبیر دوم یعنی اینکه مثلاً بپرسیم آیا اصلاً این ظهور شدنی است یا از نظر استدلالی و منطقی بعید به نظر میرسد و دور از ذهن میباشد؟

علاوه بر این دو تعبیر از دوری و نزدیکی ظهور، اما خود ظهور هم اینطور نیست که فقط یک شکل داشته باشد، بلکه یک ظهور خاص داریم و یک ظهور عام. ظهور عام همان قیام امام مُنتَظَر است، و ظهور خاص یک بحث شخصی است که به ارتباط شخصی ما با آن خورشید پشت ابر برمیگردد. شرط لازم و حتمی «ظهور عام» البته نه میزان زیاد ظلم و فساد در زمین و دریا است و نه چیزهای شبیه این، بلکه کافی است که تعداد یاران واقعی حضرت به حد معین برسند، یاوران حق که به حد نصاب برسند میتوان برای مبارزه با ظلم و جهل یا هر چیز دیگر که مانع حق و عدل و علم باشد قیام کرد. اینکه مردم به فکر حودشان هستند و فقط مینالند که چرا ظهور دیر شده است بخاطر این است که هنوز باور نکرده‌اند که «ولی خدا شدن» امری اکتسابی است و هر کسی با هر وضعیتی میتواند در صورت تبعیت از فرامین خداوند از اولیای او بشود، باور ندارند که بشود در متن همین زندگی اجتماعی معمولی در جامعه هم به خدا رسید، از زیر بار مسئولیت شانه خالی میکنند و میگویند ما بد هستیم خدایا تو خود خوبانت را برسان تا امور را اصلاح کنند. میگویند خوبی خوب است و بدی هم بد است ولی ظرفیت ما هم محدود است و ما نمیتوانیم آنطور که یک ولی خدا خوب است خوب باشیم. خدا و دین خدا برایشان موضوعی در کنار زندگی روزمرگی است و نه مقصد و متن زندگی، میخواهند دنیا را داشته باشند و خدا را هم داشته باشند، لذت دنیا را ببرند و انواع لذتها را تجربه کنند و اگر لذتی را تجربه کردند هم آن را برای خودشان دائمی یا دوره‌ای حفظ نمایند و در عین حال نمازشان را هم بخوانند و با خدا هم سیمی وصل داشته باشند. نتیجه همین میشود که هست، بیش از ۱۰۰۰ سال است که هنوز ۳۱۳ نفر با هم در یک زمان جمع نشده‌اند که تصمیم داشته باشند برای خدا غذا بخورند، برای خدا بخوابند، برای خدا کار کنند، برای خدا دوست داشته باشند، برای خدا بیزار باشند، برای خدا لبخند بزنند، برای خدا عصبانی شوند، و در یک کلام برای خدا زندگی کنند و برای خدا بمیرند ...
اما برخی علما تأکید داشته‌اند که شما به ظهور عام فکر نکنید، آن ظهوری است که شاید ۱۰۰۰ سال دیگر اتفاق بیفتد، زمانی که ما و حتی چندین نسل بعد از ما هم از این دنیا رفته باشند و دیگر اصلاً در این دنیا نباشیم که ظهور امام موجب گشایش کار مؤمنین و مستضعفین هم عصر ما و گشایش کار خود ما بشود. به فرموده‌ی این علما هر کسی باید به فکر رابطه‌ی امروز و فردای خودش با آن انسان کامل و آن خورشید پشت ابر باشد. یعنی هر کسی باید به دنبال ظهور خاص خودش باشد. این به معنی کنار گذاشتن مبحث مهم ظهور عام نیست، بلکه مقدمه‌ی ظهور عام میباشد. این خودش یک مدرسه‌ی انسان‌سازی میشود. در این مدرسه است که اولیای خدا برای اتفاق بر دعوی حق آماده میگردند تا به جایی برسند که در کلام معصوم (علیه السلام) از آنها با عنوان ذخیره‌های خدا بر روی زمین یاد شده است برای یاری رساندن به قائم.

برای این ظهور خاص باید به جای سؤال از دوری و نزدیکی زمانی ظهور به دوره‌ی ما از خودمان چیز دیگری بپرسیم ... اینکه ما چقدر به امام خود نزدیکیم و این بار این نزدیکی دیگر نه زمانی است و نه امکانی، بلکه رتبه‌ای است. ما باید از خودمان بپرسیم که چقدر شایسته‌ی استفاده از ولایتی هستیم که خداوند برای حفاظت از انسان مبتلا و راه گم کرده‌ی در این دنیای طوفان زده آنرا چراغ راه و کشتی نجات قرار داده است؟ باید با رعایت واجبات خداوند و ترک محرمات او، که بی شک برای خود انسان سودمند است وگرنه خالق از تلاش مخلوق خود بی‌نیاز است، رتبه‌ی خود را بالا بریم تا بهره‌ی بیشتری از آن خورشید مستور ببریم. اگر آنچه به ما گفته‌اند و ما شنیده‌ایم را بهشان عمل کنیم، در بقیه‌ی راه هم هر چیزی که لازم هست بدانیم را به ما خواهند آموخت. خدا کند که از آن دسته افرادی باشیم که در قرآن از آنها اینطور یاد شده که «وَ قَالُوا سَمِعْنَا وَأَطَعْنَا» (و گفتند شنیدیم و اطاعت کردیم) و نه آنهایی که اینطور مخاطب خداوند قرار گرفته‌اند که «وَ لَا تَکُونُوا کَالَّذِینَ قَالُوا سَمِعْنَا وَهُمْ لَا یَسْمَعُونَ» (نباشید مانند کسانی که گفتند شنیدیدم و حال آنکه نمی‌شنوند) یا چنین از آنها یاد شده است که «قَالُوا سَمِعْنَا وَ عَصَیْنَا» (گفتند شنیدیم و نافرمانی کردیم).

بالا برویم پایین بیاییم در این دنیا بودن ما به غرض خودسازی و آماده شدن برای قرب خداوند در جهان بعد از این است که اصل زندگی ما را تشکیل خواهد داد، جز این نیست که این دنیا در روند زندگی موجوداتی به نامهای انسان و جن مانند یک مرحله‌ی امتیازگیری اولیه است که در متن آن میشود در کوتاه‌ترین زمانی از پایین‌ترین مراحل رتبه‌ای به بالاترین رتبه‌ها و بهترین اشکال زندگی جادانی دست یافت:
لَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنْسَانَ فِی کَبَدٍ، أَیَحْسَبُ أَنْ لَنْ یَقْدِرَ عَلَیْهِ أَحَدٌ؟ یَقُولُ أَهْلَکْتُ مَالًا لُبَدًا، أَیَحْسَبُ أَنْ لَمْ یَرَهُ أَحَدٌ؟ أَلَمْ نَجْعَلْ لَهُ عَیْنَیْنِ؟ وَلِسَانًا وَشَفَتَیْنِ؟ وَهَدَیْنَاهُ النَّجْدَیْنِ؟ فَلَا اقْتَحَمَ الْعَقَبَةَ ... وَ مَا أَدْرَاکَ مَا الْعَقَبَةُ؟ فَکُّ رَقَبَةٍ ... أَوْ إِطْعَامٌ فِی یَوْمٍ ذِی مَسْغَبَةٍ ... یَتِیمًا ذَا مَقْرَبَةٍ ... أَوْ مِسْکِینًا ذَا مَتْرَبَةٍ ... ثُمَّ کَانَ مِنَ الَّذِینَ آمَنُوا وَتَوَاصَوْا بِالصَّبْرِ وَتَوَاصَوْا بِالْمَرْحَمَةِ (آیات ۴ تا ۱۷ سوره‌ی بلد)
شاید به این مضمون که انسان همانا در سختی دنیا خلق شد، چنان که در تمام عمر خود در دنیا یا روی سختی را به خود میبیند و یا اگر هم به او لذتی برسد هر آینه به دنبال آن لذت دنیایی سختی و رنجشی خواهد بود که به او میرسد (غذای نیکو هم که خورده شود اگر به مقدار خورده شود سختی دفع مواد زاید آن را باید متحمل گردد و اگر از آن زیاد بخورد همراه با سنگینی و درد دل و بیماریهای دیگری است که در کوتاه مدت یا بلند مدت به سراغ او میآید، سفر کند یا کار لذت بخش دیگری کند هم در پی آن خستگی و کوفتگی است چنانکه در نهایت از همان لذتها هم اگر پشت سر هم باشند زده خواهد شد و ...). آیا چنین کسی که سرگرم دنیا شده است زمانی که به راحتی نسبی و موقتی خود میرسد گمان میکند که دیگر کسی را یارای غلبه به او نیست و دست نیافتنی شده است؟ آیا اگر به کسی کمکی کند میپندارد که پولش را تباه ساخته است؟ آیا میپندارد که اعمال این دنیایش بدون حساب و کتاب است و ناظری ندارد؟ آیا به او دو چشم بینا، ربان و دو لب نداده‌ایم؟ آیا او را به انتخاب یکی از دو راه سعادت و شقاوت هدایت نکرده‌ایم؟ اما او که گرفتار راحتی طلبی زودرس در این دنیا شده است و از حقیقت و باطن دنیا غافل گشته است از گردنه‌هایی که در سر راهش قرار داده شده‌اند بالا نمیرود و مدام میخواهد سختی راه سعادت را رها کند و به راه آسان‌تری قدم بگذارد تا دنیایش ساده‌تر بگذرد و عمرش راحت‌تر سپری گردد. دریغ که نمیداند سعادت او در پشت همین گردنه‌ها انتظار او را میکشد تا با عبور از آن گردنه‌های کمی سخت ولی کوتاه و گذرا به ساحل نجات و آسایش ابدی دست بیابد. اما شما چه میدانید که گردنه‌هایی که پشت آنها سعادت جاودانه‌ی شما قرار دارد کدامند؟ شما غافلید که این گردنه‌ها در متن روزمرگیهای زندگیتان بارها و بارها جلوی شما ظاهر میشوند و شما هر بار از قدم در مسیر آنها گذاردن استنکاف می‌ورزید، گردنه‌هایی مثل آزاد کردن بردگان زر و زور و تکبر و رفاه‌زدگی، در روز گرسنگی خودتان اطعام کردن به یتیمی از نزدیکان خود یا به مسکینی زمین‌گیر ... و عبور از این گردنه‌ها علاوه بر ظاهر عمل به نیت صحیح هم نیاز دارد چنانکه از این گردن‌ها عبور نمیکند کسی که به حقیقت و باطن دنیا ایمان نداشته باشد و تنها اعمال ذکر شده را ظاهراً انجام دهد. سپس ای مؤمنینی که عملتان صالح و در راستای اصلاح امور ساکنین این دنیاست، یکدیگر را به صبر و مهربانی توصیه کنید و رد شدن از گردنه‌های سر راه خود و دیگران را با این کار آسان نمایید.

 (در آخرت هم ممکن است برای برخی افراد و البته نه همه‌ی انسانها شکل زندگی بهبود یابد و پیشرفتهایی حاصل گردد ولی آنجا شاید گاهی باید هزاران سال رنج و سختی را تحمل نمود تا بلکه به لطف خداوند تحولی حاصل شود که اینجا گاهی با رد کردن گردنه‌ای در ظرف چند ثانیه حاصل میشود) حالا ما مدام کار اصلی‌مان در این دنیا را که خودسازی است --و البته همیشه هم آسان نیست-- به فردا بیاندازیم، امروز نه فردا، فردا نه پس‌فردا، بالأخره باید قدمی برداشت. کسی را دیده‌اید برای خودش در بانک پول تقلبی پس‌انداز کند؟ چرا ما مدام داریم عباداتمان را ضایع و تباه یا کم ارزش میکنیم، با عجب و غرور، با ریا، با عجله و دل‌مشغولی به سوی خداوند رفتن و غفلت دل از حضور خداوند ولو در حین نماز و دعا؟ آیا امید به ثبت آنها توسط خداوند خبیر و سمیع و بصیر و علیم نداریم؟

بجای تعبیر شعار «اندکی صبر ... ظهور نزدیک است» به صورت «اندکی درنگ تا ظهور و نجات زمان زیادی نمانده» باید اول ظهور را به ذهنمان نزدیک کنیم تا بفهمیم که ظهور واقعه‌ای است که در عالم خارج از ذهن و گمان و رؤیا هم روزی رخ خواهد داد و رخداد آن هم اصلاً دور از ذهن نیست، بعد از آن باید در خودسازی و اطاعت از خدا و رسولش صبر کنیم تا حداقل رتبه برای رسیدن به ظهور قبل از ظهور را کسب نماییم، و تنها آن وقت است که دیگر هم ظهور خاص و هم ان شاء‌ الله ظهور عام نزدیک خواهد بود.

وای از اینکه ظهور عام نزدیک باشد و ما از ظهور خاص خود دور باشیم، آنوقت به جای کمک به حجت خدا در قیامش میشویم سنگ پایش، میشویم فردی از بنی‌اسرائیل که از پیامبر زمانشان پادشاهی برای قیام علیه جالوت میخواستند ولی آنگاه که خداوند طالوت را به وسیله‌ی پیامبرش به آنها معرفی نمود آنها انتخاب خدا را که با پارامترهای مورد نظر آنها برای پادشاهی همخوانی نداشت تحمل نکردند و طغیان کردند و از اطاعت طالوت سر باز زدند، و بدتر از آنها میشویم اهل کوفه که امامشان را دعوت کردند و بعد خود قاتل امام و وابستگان و اصحاب وارسته‌ی امامشان شدند. نکند روزی بیاید که دعا کن‌های برای امر شریف ظهور دعاهای خود را انکار کنند انگار که دعوت کنندگان امام حسین (علیه السلام) امضاهای خود را منکر شده باشند؟ دلبسته‌ی دنیا و کسی که در زمین به دنبال ثروت و بزرگی و قدرت و شهرت باشد در دولت حق احتمالا جایگاهی جز در صف دشمنان نخواهد یافت.

بله! به جای آنکه از زمان ظهور بپرسیم بید بپرسیم که ما، ونه حتی ما بلکه خود من، در کجای مسیر هدایتم؟ که من کجای خط ولایتم؟ که من کجای مسیر بندگی خدا و اطاعت از ولی خدایم؟ که با ظهور عام آیا من در صف دوستان امام خواهم بود یا تحمل عدالت امام را نخواهم داشت و مانند جماعت پیمان‌شکن بر امام زمانم تیغ خواهم کشید؟

خدایا عمرم را طولانی گردان مادامیکه در راه اطاعت تو بذل میشود، و هر آنگاه که وجودم چراگاه شیطان گردد جانم را بستان  پیش از آنکه خصومتت به سویم (از رحمتت) سبقت گیرد یا غضبت بر من مستحکم گردد ... (فرازی از دعای آقای متواضعان در پیشگاه خداوند، دعای مکارم اخلاق)

خدا کند که از آنها نباشم و شما خواننده‌ی گرامی هم از آنها نباشید که علم را برای منتقل کردن به دیگران می‌آموزند، که چه بسیارند نقل کنندگان علم و چه اندکند عمل کنندگان به آن (امیر همه‌ی مؤمنین، صدیق اکبر و باب علم خداوند عالَم)