مشغولیت‌های ذهنی‌ یه بنده‌ی خدا

می‌نویسد تا نقد شود و شاید هم گاهی بذری بپاشد برای تفکری بیشتر ...

قانون بقای ماده و انرژی، درست یا غلط؟ قانون یا تبصره؟
ساعت ۳:٢٠ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ٢٧ امرداد ۱۳٩٠  کلمات کلیدی:
اخیراً با نقل قولی به صورت «من تو یه برنامه تلویزیونی دیدم که می گفت طبق نظریه جدید فیزیک ماده و حتی فوتون به خودی خود می تونه بعد از مدتی از بین بره و نیست بشه! دقت کن که این معنیش اینه که جمع ماده و انرژی در کل جهان ثابت نیست و طبق این نظریه می تونه کم بشه و حتما روند معکوس هم داره که بتونه زیاد بشه!» برخورد داشتم و شخص مزبور که از دوستان خوبم هم هست سعی داشت با تکیه بر نقض قانون بقای ماده و انرژی به یک نکته‌ی قرآنی اشاره داشته باشد تا شاید یک بار دیگر و از طریقی دیگر حقانیت اسلام را اثبات کند! در اینجا لازم دیدم نکاتی را یادآوری کنم:
 

اول درباره‌ی مطلب عنوان شده همینطوری یکی دو ساعتی تو اینترنت گشت زدم ولی همه جا گفته بودند قانون بقای جرم و انرژی همیشه صادقه و فقط در دو مورد لزوماً اینطور نیست:
۱. در باره‌ی ذرات مجازی مثل فوتون مجازی
۲. درباره‌ی انفجار بزرگ
اولی که بحثش کلاً منتفی هست چون ذرات مجازی اصولاً ذره نیستند، اصلاً نه ماده هستند و نه انرژی، بلکه فقط یک تعریف ریاضی دارند که در طی محاسبات گاهی عباراتی ظاهر میشوند که میتوان فرض نمود ذره‌ای وجود داشته باشد که آن کمیت یک ویژگی خاص آن باشد، این البته به معنی وجود آن ذره نیست و فقط یک ساده‌سازی برای شکل معادلات را به همراه دارد، یعنی این ذرات فقط یک تعریف ریاضی برای ساده کردن نمایش محاسبات هستند و در نتیجه لازم هم نیست که قوانین حاکم بر ماده و انرژی را رعایت کنند! دومی را هم هنوز وقتی خیلی به انفجار بزرگ نزدیک میشوند (یعنی برای لحظات خیلی خیلی نزدیک به آن اتفاق) کلاً شروع میکنند به خیال‌پردازی و فقط میگویند در چنان شرایط بحرانی‌ای (که چگالی ماده و انرژی بسیار بالاست و ...) احتمال اینکه قوانین فیزیکی طور دیگری باشد که ما درک و شهود درستی نسبت به آنها نداریم هم وجود دارد، ممکن است قوانین بقا وجود داشته باشد و ممکن هم هست وجود نداشته باشد و این تا حدودی مربوط میشود به اینکه قبل از آن مهبانگ بزرگ هم چیزی وجود داشته است یا نه، مثلاً جهان از هیچ‌چیز به وجود آمده است (نقض آشکار قوانین بقا!) یا دنیای دیگری بوده است که سقوط کرده است تا به آن وضعیت برسد و مستعد شود که باز شدیداً منبسط گردد: انفجار بزرگ، که در این صورت دوم هم میتوان باز در مورد صدق قوانین بقا بحث کرد و بحث کرد و بحث کرد.
حالا من درست نمیدانم که دوستم چه چیزی در تلویزیون دیده بود اما فعلاً باید این نکات را هم در کنار جستجوهای بیشتر مد نظر داشت:
 
 
نابودی ماده یا انرژی به معنی توقف خلقت دائمی آن (دائمی اما از بعد از شروع خلقت اولیه‌اش از هیچ که حتماً دفعی -و نه تدریجی و به شکل تغییر شکل- بوده است، زیرا در خلقت از هیچ خداوند تنها از خالقیت خود استفاده میکند و نه از هیچ وسیله‌ی دیگر که قبلاً خلق کرده باشد) هست، خداوندی که خالق همه چیز و از جمله زمان است هر لحظه را که آفریده است تمام جهان در آن یک لحظه را هم برای آن یک لحظه آفریده است و نابودی یک چیز از لحظه‌ای به بعد به معنای توقف خلق کردن آن چیز توسط خداوند از آن لحظه به بعد است (البته از دید ما که محدود به زمانیم مگرنه خداوندی که محدود به خلقت خودش نمیباشد همواره تمام لحظات برای او حاضر هستند و اینطور نیست که آینده هنوز برای او نیامده باشد یا گذشته برای او گذشته باشد، او میتواند در باره‌ی آینده با فعل ماضی صحبت کند بدون اینکه به ادبیات صحبت او ایرادی وارد باشد، مثلاً گاهی در قرآن درباره‌ی قیامت و اتفاقات بعد از آن با فعل ماضی سخن میگوید! البته ما هم گاهی این کار را میکنیم و برای نشان دادن قطعیت از افعال ماضی مستقبل استفاده میکنیم -مثل اینکه کسی میخواهد برود جایی و میگوید آمدم- و دلیل آن هم شاید این است که تنها چیز قطعی از دید ما چیزی است که رخ داده باشد و ما به رخداد آن علم داشته باشیم، مثلاً علم احتمالات فقط در مورد آینده و حال کاربرد دارد و گذشته‌ی مجهول، و نه مثلاً درباره‌ی اتفاقی که میفتد و ما خودمان میبینیم یا به هر طریق دیگر به آن علم کافی به دست میآوریم! اگر کسی درباره‌ی آینده هم به یقین میرسد این یقین تنها به شرطی درست است که از کسی که به آینده علم حتمی دارد خبری به او رسیده باشد و تنها آگاه مطلق به غیب -که آینده هم از مصادیق غیب است- خداست! اگر دقت کنید میبینید که آینده از مصدر آمدن و به معنی چیزی است که دارد می‌آید و در نتیجه زمانی خواهد رسید که آینده‌ی گذشته جای حال را خواهد گرفت و از پس از آن به آن گذشته میگویند و این همان جریان زمان است ... بنابراین اگر خداوند میگوید مرگ هر کس و قیامت عام و فراگیر البته فرا خواهد رسید برای این است که در علم خداوند زمان آنها معین است، محل این رخدادها روی محور زمان مشخص است و قبل و بعد از آنها نیز کاملاً موجود و مشخص است، و خداوند میداند که ما در زندگی خودمان مدام و لحظه به لحظه به آنها نزدیک و نزدیکتر میشویم، برای ما اما حرکت ما به سمت آنها مبهم است و زمانی که به آنها برسیم رخداد آنها را یکهویی و غافلگیر کننده توصیف خواهیم کرد، چون این رخدادها در پس حجاب غیب خود را از ما مخفی کرده بودند و زمانی که آیندهی وعده داده شده میشود حال در یک لحظه ما آنها را در وسط زندگی خود میبینیم ...). خلقت یک چیز از زمانی به بعد یا عدم خلقت یک موجود از زمانی به بعد چیزی است که بهخالقیت خداوند برمیگردد و نمیتوان دنبال آن در قوانین دنیا یا روابط حاکم بر طبیعت گشت. اگر این حرفها را قبول کنیم (چون ممکن هم هست که یکی مثلاً اصل خلقت خلأ را قبول داشته باشد و در این صورت بتواند بین وجود و عدم وجود ماده و انرژی و وجود و عدم وجود خلأ ارتباطی پیدا کند، اگرچه بعید هم به نظر میرسد) باید بپذیریم که اگر قرار بر خلقت جدیدی نباشد و اگر قرار بر نابودی خلقتی قدیم هم نباشد در روند معمول جهان مخلوق خداوند قوانین بقا واقعاً برقرارند، چون فرایندهای طبیعی قدرتی بر ایجاد یا حذف موجودات مخلوق خداوند از صحنه‌ی وجود ندارند و خداوند تنها خالق از عدم میباشد و همه‌ی وجودها از او و نه از غیر او نشأت میگیرند.
البته از فیزیکدانهای آن هم غربی که یکی از سئوالات ذهنشان وجود یا عدم وجود خداست نمیشود چنین بحثهایی را انتظار داشت که بشنویم و آنها در دل خود فیزیک به دنبال نقض احتمالی این قانون یا قوانین میگردند، ولی ما که خدا را قبول داریم و قرآن و حدیث را هم قبول داریم میدانیم که گاهی خداوند در عوض برخی کارها یا حتی نیتهای ما در باطن دنیا که آخرت ماست دست به خلقتهایی میزند و حتی در همین دنیا هم گاهی فرشتگانی را خلق میکند برای استغفار کردن برای بندگانش و چیزهایی شبیه این. حالا میشود از یک فیزیکدان که در هر دانشگاه بزرگی از جهان هم درس بدهد انتظار داشته باشیم که درک کند رفتار و نیات ما میتواند قوانین بقا را نقض کند؟ برای خدایی که بدون نیاز به هیچ زحمتی و مطلقاً هیچ زحمتی میتواند دست به خلقت جدیدی بزند تنها بهانه‌هایی کافی هستند تا به نقض قوانین بقا منجر شود! اما به هر حال فیزیکدانها اگرچه یک آزمایش محدود و خاص را در شرایط خاصی انجام میدهند و بعد گاهی نتیجه‌اش را به صورت یک تئوری جهان‌شمول عرضه میکنند که کسی هم نمیتواند به راحتی درستی آنرا بررسی کند (همانطور که کسی هیچ‌وقت نمینشیند تمام ذرات و انرژیهای عالم را بشمرد یا وزن کند یا ... ببیند چیزی به آنها افزوده یا از آنها کم میشود یا نه -و آنها اصلاً هنوز نمیدانند ماده چیست یا انرژی چیست و برای همانها هم فقط نظریه‌هایی اراه میدهند- و در تمام بررسیها هم فقط مطالعات موضعی و محدود در حد وسع محاسباتی خودشان انجام میدهند و تازه اگر چنین کاری بکنند هم جایزه‌ی نوبل و ... به آنها میرسد و کسی زیاد چنین زحمتهایی هم به خودش نمیدهد)، اما باز چون فیزیکدانان و مهندسان و ... میخواهند نتایج آن تحقیقات را در شرایطی مشابه شرایط آن آزمایشو در زندگی معمولی خودمان یا نزدیک به آن به کار بگیرند زیاد به مشکل بر نمیخورند و به عبارتی تئوریهای آنها باعث پیشرفت علم و تکنولوژی علم-بنیان میشود و نتیجه‌اش میشود رئاکتور هسته‌ای و فضاپیما و ...
خلاصه اینکه فکر نمیکنم تمسک جستن به فیزیک جدید برای اثبات حقانیت اسلام کار درستی باشد، چون فیزیک جدید پایه‌هایش خیلی سست است و به قول یکی انگار که فیزیکدانان با گرایشهای محض و غیرکاربردی نشسته‌اند در یک اتاق، قهوه میخورند و به این فکر میکنند که الآن در بینهایت باران میبارد یا نه!
در مورد نقض قوانین بقا بد نیست چند مثال از ریاضی و تاریخ دین را هم در نظر بگیرید:
۱. مثال از عالم ریاضی: قضیه‌ی باناخ-تارسکی که ان شاء الله بعداً در موردش توضیح میدهم و فعلاً همین‌قدر کافی است که بگویم شهود ابتدایی که از این قضیه برداشت میشود این است که نظریه‌ی بقا به راحتی نقض شدنی است، اینکه میتوان یک توپ را در دست گرفت و آنرا پنج قسمت کرد و دوباره به هم چسباند تا دو توپ مساوی و درست عین توپ اول با همان مشخصات به دست آورد، و البته خود این شهود باورکردنی نیست! اگرچه اگر به بررسی چگونکی صدق این قضیه پرداخته شود متوجه میشویم که این قضیه خود بر اساس یک مفهوم غیرقابل شهود است که در دنیای شهودی ما جایی برای آن نیست و آن هم مفهوم پیوستگی و بینهایت ناشی از آن است.
۲. مثال از تاریخ دین: طعامهایی که هرچند از آنها بخورند تمام نمیشود، مثالهایی از این سفره‌ها در داستان اطعام حضرت عیسیٰ (علیه السلام) به شاید چند هزار نفر با تنها چند تکه ماهی و نان، داستان اطعام پیامبر (صل الله علیه و آله) به قریش در اولین دعوت قریش در سه سال اول بعثت، و حتی در داستان حلوایی که به سید کریم پینه دوز (از کسانی که توفیق شرفیابی خدمت امام زمان ما -علیه السلام- به او داده شد) اعطا شده بود موجود است!