مشغولیت‌های ذهنی‌ یه بنده‌ی خدا

می‌نویسد تا نقد شود و شاید هم گاهی بذری بپاشد برای تفکری بیشتر ...

تقویم قمری بهتر است یا تقویم شمسی؟
ساعت ۳:٠٧ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ٢٧ امرداد ۱۳٩٠  کلمات کلیدی:
اول به یک نقل قول که به دستم رسید توجه کنید:
 
 می دونستین که سال قمری یک ماه سیزدهم هم بصورت کبیسه (هر سه سال یکبار داشته) به اسم نسی؟ با داشتن این ماه (که هر سه سال یکبار این ده روز کمبود سال قمری نسبت به سال شمسی رو جبران می کرده) ماه های سال قمری همیشه سر جاشون بودن و مثل الأن نمی چرخیدن. سال ده هجری تو سوره توبه آیات 36 و 37 میاد که این ماه باید حذف بشه سال همیشه 12 ماهه باشه و در نتیجه سال قمری شروع می کنه به چرخیدن. قبل از اینکه سال قمری بچرخه، ماه ربیع ال اول و ربیع الثانی می‌افتادند در بهار و بعد ماه جمادی الاول و جمادی الثانی بوده (یعنی ماه خشکسالی اول و دوم) بعدش ماه رجب و بعد شعبان بوده (یعنی ماه جدایی و موضوع این جدایی این بوده که قبیله ها از هم جدا می شدند و هر کدام به یک سمت راه می افتادند توی بیابان به دنبال آب) بعد رمضان می رسیده که دیگه به کل از آب و غذا خبری نبوده و چاره ای نداشتند جز صرفه جویی مطلق (یا همین روزه خودمان) تا اینکه ماه شوال برسه (یعنی ماه جفت گیری شتران) و دوباره بارش شروع بشه ودوباره غذا پیدا بشه. و ادامه سال ... اگه به تقویم بارش در شبه جزیره عربستان نگاه کنید هم این وضعیت رو توش می بینید که پنج ماه تابستان توش خشکسالی مطلق هست.خلاصه‌اش اینکه این است ماجرای ماه رمضان که چرا توش روزه می گیرند و اینکه چطور ممکنه ماهی که اسمش ربیع الاوله (یعنی اول بهار) بیفته وسط پاییز.

و حالا توضیحاتی پیرامون آن:

ظاهراً نویسنده‌ی این نوشته با کلی تحقیق و تفکر به این نتایج اینجا رسیده‌اند، چیزهایی که در مورد معنی بعضی از ماهها گفته‌اند برخی به نظر درست می‌آید و نظر بعضی از ادبا و علما هم همین است، اما اینکه دیگر چطور به این سناریو رسیده که سال قمری ۱۳ ماه داشته و بعد در قرآن در سوره‌ی توبه آیه‌ای آمده که از این به بعد باید فقط دوازده ماه آن باقی بماند را دیگر نمیدانم! در واقع آیات ۳۶ و ۳۷ سوره‌ی توبه که در این نوشته از آنها یاد شده است به این صورتند: 


إِنَّ عِدَّةَ الشُّهُورِ عِنْدَ اللَّهِ اثْنَا عَشَرَ شَهْرًا فِی کِتَابِ اللَّهِ یَوْمَ خَلَقَ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضَ مِنْهَا أَرْبَعَةٌ حُرُمٌ ۚ ذَٰلِکَ الدِّینُ الْقَیِّمُ ...
همانا عدد ماههای سال نزد خدا در کتاب (تکوین و تشریع) خدا دوازده ماه است از آن روزی که خدا آسمان و زمین را بیافرید و از آن دوازده ماه چهار ماه ماههای حرام است (نزد اکثر مفسرین آن چهار ماه ذیقعده و ذیحجه و محرم و رجب است) این است دین استوار و محکم
که به وضوح بیان میکنند عدد ماهها نزد خداوند از ابتدای خلقت ۱۲ بوده‌اند، و 

إِنَّمَا النَّسِیءُ زِیَادَةٌ فِی الْکُفْرِ ۖ یُضَلُّ بِهِ الَّذِینَ کَفَرُوا یُحِلُّونَهُ عَامًا وَیُحَرِّمُونَهُ عَامًا لِیُوَاطِئُوا عِدَّةَ مَا حَرَّمَ اللَّهُ فَیُحِلُّوا مَا حَرَّمَ اللَّهُ ۚ زُیِّنَ لَهُمْ سُوءُ أَعْمَالِهِمْ ۗ وَاللَّهُ لَا یَهْدِی الْقَوْمَ الْکَافِرِینَ
نسی‌ء (یعنی ماهی را تغییر و تبدیل کردن به ماهی دیگر و حکم ماه حرامی را در هر سه سال، سالی ده روز به ماهی متأخر انداختن که بدعت زمان جاهلیت بود) افزایش در کفر است که کافران را بدان به جهل و گمراهی کشند، سالی ماه حرام را حلال می‌شمرند و سالی دیگر حرام تا بدین وسیله با عده ماههایی که خدا حرام کرده سازگاری و برابری داشته باشند و حرام خدا را حلال گردانند. اعمال زشت آنها در نظرشان زیبا نمود، و خدا هرگز کافران را هدایت نخواهد کرد.

حالا این شخص چطوری یک همچین چیزی را از قرآن کشیده است بیرون که سال قمری تا قبل از نزول این آیات ۱۳ ماه داشته است و این باعث میشده که ماهها در سال جابجا نشوند را دیگر نمیدانم، ولی به نظر چنین تعبیری بودار می‌آید، نه؟ خصوصاً اینکه بعد با این حرفها از خودشان اجتهاد کرده‌اند که پس حکمت روزه‌ی ماه رمضان هم همین است که در خشکسالی باید صرفه جویی کرد، یعنی روزه‌ی این ماه یکی از سنتهای جاهلی قبل از اسلام است که از بعد از نزول قرآن حکمتش گم شده بود و الآن ایشان پیدایش کرده‌اند، یعنی اینکه روزه برای جاهایی که زیاد قحطی نباشد هم احتمالاً لازم نیست. چقدر جسارت و حماقت و «یصدون عن سبیل الله» در همین چند خط نوشته‌ی نقل شده مستتر بود، نه؟ پس چه کسی ظالمتر از کسی است که به خدا دروغ ببندد یا آیات او را تکذیب نماید؟

مطلب زیر از سخنرانی آیت الله مصباح یزدی است (استاد فلسفه و از شاگردان آیت الله بهجت) که از سایت خودشان برداشته شده است:
http://mesbahyazdi.com/farsi/?speeches/lectures/ramadan_1429/BOROSHOR4.htm
ادیبان، مفسرین و محدثین مطالبی درباره معنای این ماه [ماه رمضان] گفته‌اند. چه در روایات شیعه و چه در روایات اهل سنت نقل شده است که «رمضان» اسم خداست، و نباید گفته شود که «رمضان» آمد، باید گفت «شهر رمضان» یا «ماه رمضان» آمد. می‏شود گفت محرم یا صفر آمد. اما چند ماه به ویژه ماه رمضان را نباید گفت که «رمضان آمد» باید گفت «ماه رمضان» برای آن‌که رمضان اسم خداست. این مطلب در روایات وارد شده است. اگرچه در هیچ یک از روایاتی که در آن اسماء الله ذکر شده است کلمه رمضان به عنوان اسم خدا و از  اسماء الهی ذکر نشده است. برخی دیگر ریشه‌ی کلمه رمضان را «رمض» به معنای شدت حرارت و سوزش دانسته‌اند. نخستین زمانی که ماه رمضان به این نام  نامیده شده، در نهایت شدت گرما بوده است. در مقابل یکی از ماه‌ها، ماه ربیع به معنی بهار را نامگذاری کرده‌اند. اگرچه این اسامی به بهار و تابستان تطبیق نمی‏کند. این ماه‌ها گاهی در بهار و گاهی در پاییز و گاهی در زمستان است ولی دو ماه قمری به نام ربیع نامیده می‏شود؛ ربیع الاول و ربیع الثانی. اهل ادب و لغت گفته‌اند دلیلش ان است که نخستین زمانی که این ماه را نامگذاری کرده‌اند در فصل بهار بوده است. از بین این نظرات آن‌چه که روشن است این نکته می‌باشد که در قرآن نامی از محرم، صفر، ربیعین، جمادیین وجود ندارد و تنها ماه رمضان است که ذکر شده «شهرُ رمضان». این نشان می‌دهد که خدای متعال به این ماه عنایت خاصی داشته که اسم این ماه را در قرآن آورده است. اسمی که خدا برای این ماه پسندیده و این ماه را به این اسم نامیده و ما نیز باید آن را به این نام بنامیم. 

مشابه این نظر در مورد معنی ماه رجب هم هست که رجب نام نهری است در بهشت که از شیر سفیدتر و از عسل شیرین‌تر است و هر که یک روز از رجب را روزه بگیرد از آن خواهد نوشید، یا شعبان به معنای شعبه شعبه شدن که در این ماه خداوند درهای شعبه‌های خیرات و رحمتش را برای ما گشوده و شیطان شعبه‌های شر و بلای خویش را در نظر ما جلوه دهد تا متمسک به آنها شده از آن همه خیرات دور بمانیم، در روز اول از این ماه درهای بهشت باز شده و درهای جهنم هم باز هستند، عده‌ای با کارهای خیر به شعبه‌ها و شاخه‌های درخت طوبیٰ آویخته شده و عده‌ای با اعمال و نیات خود به شاخه‌های درخت زقوم آویخته میشوند و این شاخه‌ها آنها را با خود به سوی بهشت یا جهنم میکشانند؛ برای مطالعه‌ی بیشتر رجوع شود به مثلاً مفاتیح.

شاید این نامها منطبق بر ابتدای نامگذاری ماهها باشد که منطبق بر چه موقعی از سال شمسی بوده‌اند، اما شاید هم واقعاً منظور از نام ماهها چیزهایی به جز آنهایی باشد که درنگاه نخست به اذهان میرسد، و مثلاً منظور از ربیع در ربیع الأول و الثانی غیر از بهار به معنی بهار طبیعت باشد. یکی از معیارهای انتخاب ماهها البته وضعیت طبیعت است که مثلاً برخی ماهها همیشه فصل گرما را نشان دهند و برخی همیشه فصل سرما را، اما این معیار هم خیلی خیلی دقیق نیست و معمولاً تنها از نظر آماری درست هستند (مثلاً همیشه اینطور نیست که برف اول سال درست در دیماه شروع به بارش کند یا اصلاً اولین موج جدی سرما در آغاز دیماه فرا برسد و گاهی در آبان و آذر هم به استقبال سرما رفته‌ایم و البته گاهی هم در بهمن‌ماه، یا حتی گاهی بهار از اواسط اسفند و حتی گاهی اواخر بهمن شروع میشود)، خصوصاً که با افزایش یا کاهش ارتفاع از سطح دریای آزاد (مثلاً با رفتن به کوهستان یا دشتها) مزر فصل سرما و گرما جابجا میشود، یا با افزایش و کاهش عرض جغرافیایی هم همینطور. همچنین با یک تقویم مضخی که در دست بگیریم تابستان در نیمکره‌ی شمالی و جنوبی ۶ ماه تفاوت دارد که یعنی جایی روی زمین مرداد ماه گرم سال است و جایی روی زمین بهمن ماه گرم سال میشود. باز توجه شود که بعضی نقاط زمین هستند که اصلاً چهارفصل نیستند و فقط دو فصل گرما و سرما دارند و فصلهای بینابینی آنها که گاهی گرم و گاهی سرد ولی هر دو در حد اعتدال و نه شدید باشند آنقدر کوتاه است که به صختی بتوان نام فصل را به آنها داد، ممکن است فقط چند روز طول بکشند. معیار دوم در انتخاب ماههای سال میتواند به جای طبیعت روی زمین که بسیار متنوع است به امور دیگری اصالت را بدهد. مثلاً سالگردهای معنوی همه در سال قمری جای دارند و نوروز که گاهی استثناء میشود هم در موردش شک و تردید است. مثلاً هر سال با شروع ماه رجب یا شعبان یا رمضان فصل جدیدی از اتفاقات معنوی اتفاق میافتد که غالباً هم نمود ظاهری در طبیعت ندارند. مثلاً در شب قدر که تاریخ قمری دارد فرشتگان به دستور خداوند برای هر امری نازل میشوند و این شب نمود ظاهری خاصی در طبیعت تا آنجا که ما میبینیم ندارد. مثلاً ۱۰ شب اول ذی‌الحجه که اهمیت خاصی در اسلام دارد در سال قمری است. و اصلاً بارزترین مثال همان ماههای حرام است که احکام خاص خود را دارد و این ماهها هم نمود ظاهری و طبیعتی خاصی ندارند.

اینکه کدام معیار برای ایجاد تقویم کاربردی مناسب‌تر باشد ممکن است به چندین و چند پارامتر برگردد که جای بررسی دارد، و اگرچه ظاهراً برای کسی که در دنیای طبیعت زندگی میکند و همزمان با ماوراء الطبیعت هم در ارتباط است هر دوی این تقویم‌ها با هم میتوانند کمک حال او باشند، مثل وضعیت امروز ما در ایران که هر دو را داریم، ولی اگر قرار باشد یکی را انتخاب کنیم لااقل من یکی که تقویمی را انتخاب میکنم که خداوند در قرآن معرفی نموده است:

هُوَ الَّذِی جَعَلَ الشَّمْسَ ضِیَاءً وَالْقَمَرَ نُورًا وَقَدَّرَهُ مَنَازِلَ لِتَعْلَمُوا عَدَدَ السِّنِینَ وَالْحِسَابَ ۚ مَا خَلَقَ اللَّهُ ذَٰلِکَ إِلَّا بِالْحَقِّ ۚ یُفَصِّلُ الْآیَاتِ لِقَوْمٍ یَعْلَمُونَ
اوست کسی که قرار داد خورشید را درخشان و ماه را نورانی، و تقدیر کرد سیر ماه را در منازلی تا بدانید و علم پیدا کنید به شماره سالها و حساب [ایام]. خلق نکرد خداوند این را مگر به حق. خداوند آیات خود را برای اهل علم و معرفت مفصل بیان می‌کند

و توجه شود که در سال شمسی دیگر با نگاه کردن به خورشید (که البته نگاه مستقیم هم برای چشم ضرر دارد) نمیتوان شماره‌ی روز از ماهی که در آن هستیم را متوجه شد حال آنکه در ماه‌های قمری با نگاه کردن به شکل ماه که مانند شاخه‌ی خمیده است یا قرص کامل یا بین آنها و اینکه کدام سمت قرص ماه در تاریکی است میتوان شماره‌ی روز را هم داشت، انگار که نگاه کردن به ماه کار نگاه کردن به تقویم را انجام دهد! اگرچه ما که عادت به این کار نداریم با نگاه کردن به ماه نمیتوانیم راحت از شکل ماه عدد روز را متوجه شویم، اما لااقل اینکه اوائل ماه و هفته‌ی اول است یا هفته‌ی دوم یا ... را که دیگر متوجه میشویم. با کمی تکرار حتماً در رفتار شکلی (شکل بخش روشن ماه) و موقعیتی ماه نظمی را کشف خواهیم کرد که دیگر نگاه کردن به ماه کار تقویم را برایمان انجام دهد، تقویمی آویخته در آسمان.

البته در همین قرآن هم در اکثر جاها هرجا که گفته شده است که ماه در مداری مخصوص بوده و حرکتی منظم دارد برای خورشید هم ویژگی مشابه آن بیان میشود، ولی با کمی دقت متوجه میشویم که قسمتی از حساب ایام که در قرآن به عهده‌ی خورشید گذاشته شده است تعیین روز و شب و ساعات روز است (البته دقیق آن مثلاً با ساعت خورشیدی) که باز مردم قدیم تنها با نگاه کردن به بالای سر خود و بی‌نیاز از نگاه کردن مستقیم به خورشید تخمیتی از ساعات روز را به دست میآوردند. دانستن ساعات روز هم البته همانقدر مهم است که دانستن روزهای ماه و ماههای سال و حساب سال، و اتفاقاً در همین ساعات هم مناسبتهای فرادنیایی و معنوی خاصی قرار داده شده‌اند، همانطور که در برخی از روزهای ماه و برخی از ماههای سال هم مناسبتهایی معنوی جای داده شده‌اند، و البته هر کدام هم حتماً بنا بر علت و حکمتی. مثلاً دراحادیث زمان بین اذان صبح تا طلوع آفتاب و زمان بین غروب خورشید تا مغرب زمانهایی بیان شده‌آند که نه جزء شب هستند و نه جزء روز، بلکه ساعاتی معرفی شده‌اند که از بهشت هستند و بهترین زمانها برای استجابت دعا و انجام استغفار میباشند. همچنین زمان ظهر شرعی زمان بسیار خوبی برای دعا معرفی شده است و الی آخر. برای شب هم که البته زمان استراحت است و دانستن دقیق گذر زمان به اهمیت روز خود نمیرسد اما خداوند باز ستارگان را قرار داده است که هم در نبود خورشید به جهت‌یابی کمک میکنند و هم استفاده‌های دیگری دارند که دیگر البته به کار همه نمی‌آید و برای کسانی است که علم نجوم داشته باشند (این علم را ادریس پیامبر -علیه السلام- پایه گذاشته است، چنانکه حساب و ... را پایه گذاشت). فجر صادق و ... هم که در آن پرتوهای نور خورشید قبل از طلوع نهایی آن در آسمان گاهی البته به سختی دیده میشوند و وقت اذان صبح را تعیین میکند به طرز مشابهی کمک میکند که انسان زمان نزدیک شدن صبح را بهتر دریابد و از قبل از طلوع صبح به برنامه‌های روزانه‌ی خود مشغول گردد.


ماه‌های قمری که ظاهراً انتخاب خداوند برای تقویم انسانها است به ترتیب عبارتند از:
محرّم، صفر، ربیع الاوّل، ربیع الثانی، جمادی الاوّل، جمادی الثانی، رجب، شعبان، رمضان، شوّال، ذی القعده و ذی الحجّة

 ماه‌های شمسی که مطابق با حدیثی از مدینة العلم رسول (علیهما السلام) از نام شهرهای اصحاب رس (که در قرآن به عنوان قومی عذاب شده از آنها یاد شده و از شکل توصیف عذابشان در احادیث چنین بر میآید که دچار فوران آتشفشانی شده باشند و با قرائنی هم احتمال میرود که در اطراف رود ارس در شمال غرب ایران امروز ساکن بوده باشند، حدود ۳۰۰۰ سال پیش) گرفته شده است:
فروردین، اردیبهشت، خرداد، تیر، مرداد، شهریور، مهر، آبان، آذر، دی، بهمن و اسفند.
البته در قدیم ظاهراً شمار روزهای این ماهها چنین بوده است: ماه اوّل و دوم و چهارم، پنجم و ششم: 31 روز؛ و ماه سوم: 32 روز؛ و ماههای هفتم، هشتم، یازدهم و دوازدهم: 30 روز؛ و ماه نهم و دهم: 29 روز. ولی از سال 1304 شمسی بنابر تصویب مجلس شورای ملّی بدین گونه تغییر یافت:شش ماه اوّل سال هر کدام 31 روز و پنج ماه بعدی هری یک: 30 روز و ماه آخر (اسفند): 29 روز.
در ضمن طبق اسناد تاریخی سال شمسی هم در سال گردش داشته است چون آن موقع سال کبیسه مانند آنچه از آخر قرن چهار هجری (که تقویم جلالی تدوین شد) قرارداد شد نداشتیم، و حتی عید نوروز هم از حدود ۲۱ اسفند تا حدود ۱۹ اردیبهشت (یعنی در یک بازه‌ی حدوداً دو ماهه) گردش داشته است و اینطور نبوده است که همیشه همین عیدی که ما الآن جشن میگیریم را جشن بگیرند (این ابتکار آخر قرن چهار بعد از اسلام است!). بعداها مورخین مفهوم سال کبیسه را که همان موقع هم به شکل دیگری مطرح بود اصلاح کردند و در انتهای یک روند اصلاح تدریجی تقویم و مفهوم سال کبیسه الآن ما تقویمی داریم که در طول سال ثابت است و چرخش آن در انتهای هر چهار سال با دقت قابل قبولی ناچیز است، اگرچه هنوز مشکلاتی که پیش‌تر گفتم را دارند و تخمین آماری از طبیعت میدهد و نه تخمین دقیق که از سال به سال هم متفاوت است. (همچنین ر.ک. به ویکی‌پدیا و http://www.ammariyon.ir/fa/pages/?cid=8392)

ماه‌های رومی، یا ماه‌های اسکندری، که گفته میشود در عهد اسکندر یا ذو القرنین بنیانگذاری شده‏اند و عبارتند از:
تشرین اوّل، تشرین آخر، کانون اوّل، کانون آخر، شباط، آواز، نیسان، ایار، خریران، تموز، آب و ایلول.
مبدأ سال آنان «تشرین اوّل» است و زمانش نزدیک به هنگامی است که خورشید در اواسط میزان با اندکی تقدیم و تأخیر قرار می‏گیرد.
چهار ماه آن، یعنی تشرین آخر، نیسان، خریران و ایلول 30 روز دارند؛ شباط: 28 روز و باقی: 31 روز.
این تقویم هم ظاهراً در طول سال ثابت است و اگر اشتباه نکنم رومیها قبل از ایرانیها توانستند تقویمی فراهم کنند که سال کبیسه‌ی مناسب‌تری نزدیک به مفهوم سال کبیسه‌ی امروزی داشته باشد. در مفاتیح در باره‌ی خواص آب بارانی که در ماه نیسان ببارد مطالبی جمع آوری شده است که مطالعه‌ی آن خالی از لطف نیست، البته توجه شود که نیسان نه تنها ماه چهارم در تقویم رومی که ماه هفتم در تقویم سریانی‌ و ماه اوّل در تقویم یهودی هم میباشد و ظاهراً اکنون در کشورهای عربی به جای آوریل به کار میرود، 30 روز است و حدوداً 23 فروردین شروع می شود و 21 اردیبهشت تمام می شود.