مشغولیت‌های ذهنی‌ یه بنده‌ی خدا

می‌نویسد تا نقد شود و شاید هم گاهی بذری بپاشد برای تفکری بیشتر ...

اطاعت کورکورانه، درست است یا غلط؟
ساعت ۳:٠٠ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ٢٧ امرداد ۱۳٩٠  کلمات کلیدی:
شخصی که جایگاه دستور دادن به ما را دارد به ما دستوری میدهد، به نظر شما کدام یک از این دو حالت به اطاعت از او نزدیکتر است؟
- نمیفهمم چرا باید این کار را بکنم ولی چاره‌ای نیست و باید اطاعت کنم!
- میفهمم چرا این دستور را داده اند، دستور خوب و به جایی است، اطاعت میکنم!
هر دو اطاعت است، اما گزینه‌ی اول به مفهومِ «اطاعت از آن شخص» نزدیکتر است، اطاعت به معنی مطلق آن، در حالیکه دومی اطاعت مشروط است به این شرط که خود شخص هم با دستور داده شده موافق باشد یا لااقل درکی از دلیل پشت آن دستور داشته باشد. اولی اطاعت کورکورانه است و دومی اطاعت مسئولانه ...
اما همه چیز رنگ دیگری به خود میگیرد اگر کسی که به ما دستوری را میدهد خداوند باشد، کسی که همه چیز را میداند و اشتباه در دانسته‌هایش راه ندارد. نه تنها هر چه میداند درست است و اشتباه در آن راه ندارد که میتوان به جر‌أت گفت امکان ندارد که مطلبی به ذهن کسی از عقلای عالم برسد و این مطلب از ذهن خالق او دور مانده باشد، و حتی باز هم بیشتر میتوان گفت که امکان ندارد که چیزی باشد و خداوند به آن علم نداشته باشد یا راهی موجود باشد و آن راه از نظر خداوند دور مانده باشد:
... یَعْلَمُ مَا بَیْنَ أَیْدِیهِمْ وَمَا خَلْفَهُمْ ۖ وَلَا یُحِیطُونَ بِشَیْءٍ مِنْ عِلْمِهِ إِلَّا بِمَا شَاءَ ... - سوره‌ی بقره، آیه‌ی ۲۵۵
... علم او محیط است به آنچه پیش نظر خلق آمده و آنچه سپس خواهد آمد و خلق به هیچ مرتبه از علم او احاطه نتوانند کرد مگر به آن میزان که او خود بخواهد و اجازه دهد ...

چنین کسی که عالم مطلق است و خطا در علم او راه ندارد اگر دستوری دهد که حکمت آن را نفهمیم برخورد مسئولانه با دستوراتش اطاعت بی‌چون و چرا از اوست، چون اطاعت نکردن از او بدون شک اشتباه خواهد بود. مثال برای دعوت به اطاعت بی چون و چرا از خداوند در آیه‌ی زیر آمده است که بیان میکند دستورات خداوند همه حکیمانه‌اند اگرچه شما عکس حکمتهای خداوند را در ذهن خود پرورانده باشید:
کُتِبَ عَلَیْکُمُ الْقِتَالُ وَهُوَ کُرْهٌ لَکُمْ ۖ وَعَسَىٰ أَنْ تَکْرَهُوا شَیْئًا وَهُوَ خَیْرٌ لَکُمْ ۖ وَعَسَىٰ أَنْ تُحِبُّوا شَیْئًا وَهُوَ شَرٌّ لَکُمْ ۗ وَاللَّهُ یَعْلَمُ وَأَنْتُمْ لَا تَعْلَمُونَ - سوره‌ی بقره، آیه‌ی ۲۱۶
حکم جهاد بر شما مقرّر گردید و حال آنکه بر شما ناگوار و مکروه است، لکن چه بسیار شود که چیزی را مکروه شمارید ولی به حقیقت خیر و صلاح شما در آن بوده، و چه بسیار شود که چیزی را دوست دارید و در واقع شرّ و فساد شما در آن باشد، و خدا (مصالح امور را) میداند و شمایید که نمیدانید

با این حال در دین بسیار توصیه شده است به تحقیق برای شناخت حکمتهای بزرگ و کوچک پشت دستورات خداوندی. این کار دو مزیت عمده دارد، اول اینکه کم‌کم دیدگاه خود به جهان را بر دیدگاه خداوند نسبت به مخلوق خود منطبق میکنیم و این نگاهمان به جهان را پخته و واقعی میگراند و همه‌جانبه،‌ و دوم اینکه با قانع کردن خود در حین اطاعت از خداوند سختی کمتری را برای اطاعت از فرامین او متحمل میشویم و با شبهات مطرح شده از طرف دشمنان قسم خورده‌ی راه هدایت نیز کمتر پایمان میلغزد ...

با وجود اینها هنوز عده‌ی گاهی زیادی هستند که برخورد مسئولانه با دستورات خداوند را هم هنوز به همان صورت اطاعت مشروط تصور میکنند، آنها نماز نمیخوانند مگر اینکه حکمت آن را درک کنند، به واجب بودن قرائت نماز به زبان عربی ایراد میگیرند و با اِعمال علم خود به مسأله‌ میگویند فرقی ندارد و وقتی هدف ذکر خداست میتوان به هر زبانی این مهم را انجام داد، به ظواهر دین ایراد میگیرند و میگویند اصل باطن است و انسان باید دلش صاف باشد یا به قول مشهور «می بخور، منبر بسوزان، مردم آزاری نکن»، زیر بار حجاب نمیروند و آنرا اسارت و محدودیت زن می‌پندارند و لااقل حد حجاب را خودشان تعیین میکنند و خلاصه گردن به زیر دستورات خداوند خم نمیکنند مگر آنکه قبل از آن خودشان حکمت آنرا فهمیده باشند یا به هر جهت به آن راضی باشند، به منفعتی یا مصلحتی. چنین افرادی حتی گاهی که دستورات خداوند را قبول ندارند جسورانه نیز به زبان تمثیل میگویند که حتی اگر خود خداوند هم به روی زمین بیاید و به آنها بگوید که فلان کار را بکنند باز تا عقل و علم خودشان آنرا تأیید نکند انجامش نمیدهند. آنها نظرات خود یا توده‌ی جامعه‌ی خود و یا نظرات اندیشمندان جوامع بشری را هم‌ردیف نظرات خداوند قرار میدهند و گاهی هم خود دست به انتخاب بین آنها زده و نظر آنها را برتر از نظرات خداوند برشمرده و به آنها ترجیحشان میدهند. اما آیا این بدین معنی نیست که ما خود یا دیگرانی مثل خود را در حکم شریک خداوند قرار داده‌ایم با آنکه حکم تنها ازآن خداست؟
... إِنِ الْحُکْمُ إِلَّا لِلَّهِ ۚ أَمَرَ أَلَّا تَعْبُدُوا إِلَّا إِیَّاهُ ۚ ذَٰلِکَ الدِّینُ الْقَیِّمُ وَلَٰکِنَّ أَکْثَرَ النَّاسِ لَا یَعْلَمُونَ - سوره‌ی یوسف، آیه‌ی ۴۰
... حکم نیست مگر برای خدا، فرمان داده است بر آنکه نپرستید مگر فقط او را، این است آیین استوار ولیکن اکثر مردم بر آن علم ندارند

آیا پس از ایمان آوردنمان به خداوند به او مشرک شده‌ایم؟ آیا اگر زمانی هم در حکمی از دستور خداوند تبعیت میکنیم میتوانیم مطمئن باشیم که با این کار داریم خداوند را اطاعت میکنیم (چون شاید اگر حکمت این دستور را نمیفهمیدیم با وجودیکه هنوز هم دستور خدا میبود اطاعتش نمیکردیم)؟ آیا اطاعت از خود را مقدم بر اطاعت از خداوند کرده‌ایم؟ آیا تا کنون اصلاً خداوند را اطاعت کرده‌ایم؟ آیا ما خداپرست هستیم؟ آیا در عمل خداوند را خداوندی قبول کرده‌ایم؟

منظور از آیه‌ی ۳۳ سوره‌ی محمد (صلی الله علیه و آله):
یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا أَطِیعُوا اللَّهَ وَأَطِیعُوا الرَّسُولَ وَلَا تُبْطِلُوا أَعْمَالَکُمْ
ای کسانی که ایمان آورده‌اید، اطاعت کنید خداوند را و اطاعت کنید صاحب رسالت او را، و اعمال خود را باطل و ضایع نگردانید

کدام اطاعت است، اطاعت مشروط یا کورکورانه؟ آیا در این آیه جایی برای «اطاعت از خود» گذارده شده است یا اطاعت از خود نیز به ضایع شدن اعمال منجر میشود؟ الأَعمالُ بِالنِّیات ...

اگر دانستیم خدایی وجود دارد و او را در جایگاه خداوندی قبولش کردیم، دیگر اطاعت مشروط حکم اطاعت نکردن را دارد و شرک است. تنها سؤال درست در این باره و از این به بعد این است که از کجا میتوان مطمئن شد که دستور رسیده به ما همان دستور خداوند است؟ این سؤالی است که میشود در موردش بحث کرد، باید که هر کسی در موردش تفکر کند و تنها مراقب باشد که اگر برایش اثبات شد که دستور رسیده به او از ناحیه‌ی خداوند است دیگر نباید به سادگی از آن بگذرد ...