مشغولیت‌های ذهنی‌ یه بنده‌ی خدا

می‌نویسد تا نقد شود و شاید هم گاهی بذری بپاشد برای تفکری بیشتر ...

فوتبال و کلاً ورزش قهرمانی ...
ساعت ٤:٢٢ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٢۳ آبان ۱۳٩٠  کلمات کلیدی:

آیا تابحال فکر کرده‌اید اگر روزی مردم همه تصمیم بگیرند که مثلاً فوتبال تماشا نکنند تمام این صنعت بزرگ اما بدون خروجی مفید متلاشی خواهد شد؟ بله هنر این قهرمانان پوچ و بی‌ارزش است اگر تماشاگر نداشته باشد! ورزش قهرمانی دیگر حتیٰ تنها هدف مفید ورزش که سلامتی است را هم ندارد و رسماً یک جیب پول است، مثل سیرک، جایی که عده‌ای از خود حرکاتی انجام میدهند تا عده‌ای تماشایشان کنند و سرمایه‌ها به جریان بیفتد و چرخ صنعتشان بچرخد. از بالاترین مقام این صنعت در فدراسیون‌ جهانی تا کارمندانش، تا مسئولین برگزار کننده‌ی مسابقات، تا اعضای فدراسیون داخلی، تا صاحبان تیم‌ها و ورزشگاه‌ها، تا بازیکنان اصلی و ذخیره و داورهای اصلی و کمک‌هایش، تا سرپرست بدن‌سازی و تغذیه و تیم پزشکی و ... تیم‌ها، و نهایتاً تا توپ جمع کن‌ها و نظافتچی‌های استادیوم‌ها همگی بیکار میشوند اگر تماشاگر از این صنعت حذف شود. در حین بازی تماشاگرها افرادی را تشویق میکنند و بازیکنان با این تشویق‌ها شاد میشوند و روحیه میگیرند انگار که خداوند جل جلاله تأییدشان کرده باشد. بعد بازی تمام میشود و این بازیکنان و وابستگان دیگر به این صنعت وارد زندگی خارج خود در محیط جامعه میشوند. اینها انسانهای معروفی هستند که در زمین بعضاً مغرورانه راه میروند، پشت ماشین‌های گران‌قیمت خود انگار که دهن‌کجی میکنند به کسی که برای تماشای از نزدیک بازی آنها هم شاید پول کافی نداشته باشد و عده‌ی زیادی را دیده‌ام که آرزویشان هست که مثل آنها پولدار باشند! غرور در مقابل کسانی که اگر به ما توجه نکنند از گرسنگی خواهیم مرد؟ آرزو داشتن برای بودن مثل کسانی که اگر برای تفریح نگاهشان نکنیم از گرسنگی و بی‌‌هنری خواهند مرد؟ نگاه کردن به این ستاره‌ها(!) به عنوان آرزو و الگو؟ جمع کردن امضاهای آنها برای فخرفروشی به همکلاسیها و ...؟ مگر اینها واقعاً افراد خاصی هستند که به درجاتی از کمالات انسانی رسیده‌اند؟ اما عجیب‌تر از اینها شاید این باشد که در نظرسنجی‌ها به عنوان انسانهای صاحب فکر به ایشان رجوع میشود، انگار که اینها --که در یک حیطه‌ی ورزشی و مثلاً بازی با توپ در چهارچوب یک سری قوانین من‌درآوردی که بهتر است نام بازی به روی آن گذاشته شود تا ورزش-- یا هنرپیشگان و سایر انسانهای پولدار یا معروف همانقدر که معروف هستند سیاستمدار و اقتصاد دادن و فرهنگ‌دان و دانشمند و ... هم هستند. حالا شاید بعضی از ایشان هنرها و آگاهی‌هایشان فراتر از قهرمانی در ورزشها باشد ولی آیا اصولاً نظر افرادی که به مثلاً فوتبال معروف شده‌اند در امور تخصصی دیگر اصلاً اهمیتی بیشتر از نظر افراد دیگر دارد که در رسانه‌ها اینقدر به آنها بها داده میشود و نظرات این افراد سریع سرتیتر این رسانه‌ها میگردد و در بوق و کرنا به خورد مردم داده میشود؟ چرا باید چنین افرادی الگوی ما در لباس پوشیدن و مدل مو و ... باشند؟ قصدم توهین به هیچ شغلی از فوتبالیستی و قهرمانی تا بازیگر سیرک بودن --که کارشان سرگرم کردن معمولاً بدون محتوای مردم است-- نیست، دارم سعی میکنم به این موضوع تأکید کنم که غرور کسی که از خود چیزی ندارد و هنرش بالذات ارزشی ندارد در مقابل هواداران و تماشاگرهایی که اگر نبودند گرسنه میماند احمقانه است و بسیار احمقانه‌تر از غرور کسی که ظاهراً با دست خود به جایی رسیده است. همچنین سعی دارم بگویم که نظر یک فوتبالیست در امور تخصصی دیگر از این نظر که او یک فوتبالیست معروف است و ما بازیهای زیادی از او را تا کنون تماشا کرده‌ایم و او تا کنون گلهای زیادی به حریفهای قدری زده است کمترین اهمیتی ندارد، و اهمیتی هم اگر دارد بخاطر عضوی معمولی از جامعه بودن است، معمولی نسبت به مورد تخصصی بحثی که او در موردش نظر میدهد.
البته سؤالات دیگری هم در این حوزه مطرح هستند. آیا برای مثال یک فوتبالیست چون فوتبالیست است محترم است و باید حرمتش را حفظ نمود؟ چون معروف است و بازیهایش از تلویزیون بارها نمایش داده شده است؟ آیا حتیٰ اگر کارهای غیراخلاقی و غیردینی از او دیده شده باشد؟ از دعوا کردن و زد و خورد (که کار انسانهای با ضعف فرهنگی و احتمالاً کمی ایمان میباشد) گرفته تا فحش دادن و تا روزه‌خواری و ...، آیا چنین کسی هنوز چون فوتبالیست خوبی است دلیل میشود که از خطاهای در ملأ عامش چشم‌پوشی شده و با او برخوردی شود که انگار نه انگار؟ یا برخورد شود از جنس جریمه‌های فوتبالی و مثلاً به صورت جریمه‌ی نقدی یا محرومیت موقت یا حتیٰ دائم در بازی یا بازیهای بعدی؟ آیا ورزشکار بودن شخص خاطی باعث میشود که حکم قانونی و شرعی او به تصمیم کمیته‌های ورزشی تغییر یابد؟ اصلاً جایگاه اخلاق در ورزش‌های قهرمانی کجاست؟ آیا اخلاق چیزی است که با ورزشکاران هست و در زندگی خصوصیشان هم هست یا آنها فقط ظاهر را در انظار عمومی حفظ میکنند؟ به قول دکتر عباسی پشت چند نفر از فوتبالیست‌های کشور شیعه‌ی خودمان میتوان نماز خواند و با خیال راحت هم نماز خواند؟
روی حساب همین حرفها تا چند وقت پیش مخالف ۱۰۰٪ ورزش قهرمانی بودم و نوک پیکان انتقادم هم متوجه فوتبال بود که به نوعی به قول دکتر عباسی ورزشی استعماری هم هست. اما اخیراً یک و تنها یک دلیل دارم که مخالف ۱۰۰٪ ورزشهای قهرمانی نباشم و آن اینکه برای کشوری با دین ناجیه که ایدئولوژی آن باید برای سایر کشورها الگو باشد (و این نیازمند شناساندن آن به سایرین است) اگر نام کشور حتی از طریق مجرای به خودی خود بی‌ارزشی مثل ورزش قهرمانی هم مطرح شود باز خوب است، چون با این کار ممکن است بالأخره یک نفر علاقمند شود تا در مورد ایران و فرهنگ و اعتقادات مردم آن بیشتر بداند. اما از این نکته که بگذریم دیگر کلاً با این حیطه مخالفم. بنا به سرگرمی هم که باشد باز انسان میتواند سرگرمی مفیدی را استفاده کند یا حتی به جای همه‌ی اینها بگیرد بخوابد. در هر صورت انسان خودش در ورزش تفریحی و نه قهرمانی دست به کار شود --چه برای رفع بی‌حصلگی و چه برای حصول سلامتی -- بهتر است تا بنشیند فوتبال دیگران را ببیند و دیگر چیزی بدتر از این کار تماشاگری ندیده بودم!


 
سنت‌های الهی - استدراج
ساعت ٢:۳۳ ‎ب.ظ روز جمعه ٦ آبان ۱۳٩٠  کلمات کلیدی:

خداوند در قرآن فرموده است:
وَالَّذِینَ کَذَّبُوا بِآیَاتِنَا سَنَسْتَدْرِجُهُمْ مِنْ حَیْثُ لَا یَعْلَمُونَ - سوره‌ی أعراف آیه‌ی ۱۸۲
و کسانى که آیات ما را تکذیب کردند، به تدریج از جایى که نمى‌دانند گریبانشان را خواهیم گرفت.
فَذَرْنِی وَمَنْ یُکَذِّبُ بِهَٰذَا الْحَدِیثِ ۖ سَنَسْتَدْرِجُهُمْ مِنْ حَیْثُ لَا یَعْلَمُونَ - سوره‌ی قلم آیه‌ی ۴۴
پس مرا با کسى که این گفتار را تکذیب مى‌کند واگذار. به تدریج آنان را به گونه‌اى که در نیابند [گریبان‌] خواهیم گرفت،
استدراج یعنی حرکت تدریجی (درجه به درجه و پله پله) داشتن به سوی چیزی و مراد از استدراج در این دو آیه این است که اگر کسی آیات خداوند را (بعد از انجام اتمام حجت بر او به قصد شهوت‌رانی بیشتر یا ... ) تکذیب نماید خداوند او را به خود وامیگذارد، یعنی بر خلاف کسی که اگر جایی اشتباه کند خداوند با تلنگرهایی از جنس سختیهای زندگی و ... او را به خود می‌آورد تا استغفار و توبه کند در مورد کسی که خود را مشمول سنت استدراج خدا نموده است خداوند او را در پاسخ گناهی که انجام داده است به خود رها کرده و حتیٰ در ظاهر امر با دادن نعمتهای بیشتر او را تأیید مینماید و این کار موجب میشود که شخص گناهکار در توهم نفسانی‌اش خود را بیش از پیش خوب و بر حق ببیند و کمتر به سمت خداوند برای استغفار و توبه بازگردد، آنقدر سرگرم نعمات خود و گناهان بیشتر و بیشتر خود شود که به کل از خداوند غافل بماند و به این ترتیب به تدریج به هلاکت و خسران ابدی -که اصل انتخاب‌های او در زندگی‌اش بوده است و روز به روز هم بر شدت و عمق آن افزوده میشود- نزدیک و نزدیکتر گردد. البته بدیهی است که هر نعمتی که خداوند به انسانی بدهد جزء سنت استدراج نمی‌باشد و به نقل حاج‌آقا مستشاری از معصوم (علیه السلام) هر نعمتی که بر غفلت انسان از خداوند بیافزاید و با ایجاد حالت شکرگزاری در بنده همراه نباشد مصداق استدراج است و این بحث شکر نعمت و یاد خدا کردن خود ملاک و معیار مهمی است برای کسی که بخواهد وضعیت خود را محاسبه نماید ...
ظاهراً در حدیث است که اگر بر مؤمن ۴۰ روز بدون سختی (اگرچه به صورت مختصر نگرانی و اضطراب باشد) بگذرد شخص مؤمن باید بر خود بترسد که نکند دچار استدراج شده باشد و در این صورت هر لحظه ممکن است عذاب خداوند گریبان او را بگیرد. در واقع خداوند همیشه نقصی در زندگی افراد باقی میگذارد تا افراد در اثر بی‌غمی سر به طغیان نگذارند و در گناه غوطه‌ور نشوند، گاهی این نقص در زندگی بخاطر کمی مال و اموال و رزق و روزی است، گاهی به صورت نقص در سلامت جسمانی خود یا کسی که دوستش داریم یا مسئولیت نگهداریش با ماست، گاهی به صورت نااهل بودن اطرافیان و سختی تحمل کردن صله‌ی ارحام با ایشان و ... . اگر دچار استدراج نشده باشیم این سختیها همیشه هستند، ممکن است از نوعی به نوع دیگر و از شکلی به شکل دیگر بدل شوند ولی هرگز کاملاً رفع نمیشوند و تا زمان مرگ گریبانگیر انسان هستند و البته رحمت خداوند در دل آن مستتر است. به نقل از حاج‌آقا مستشاری، مردی بوده است که همسری جدی و خشک اخلاق داشته است و این همسر خشک اخلاق ابراز محبت قابل توجهی نسبت به شوهرش نمیکرده و این امر سبب مشکلات جدی در روابط زن و شوهر شده بود. این بوده است تا زنی زیبا و جوان و بسیار با محبت وارد زندگی مرد خانه میشود، هر چقدر همسر مرد کم احساس با مردش رفتار میکرده است این زن زیبا رفتار محبت آمیز تمام عیاری نثار مرد میکرده است. مرد که مذهبی بوده است زن را متعه میکند و بعد از مدتی تصمیم جدی میگیرد که از همسر فعلی‌اش جدا شده و این زن جذاب را همسر دائم خود نماید. البته شاید این توصیه‌ی هر عاقلی هم به ایشان باشد چون زندگی با چنان همسری بسیار سخت مینماید و ارکان خانواده بر اساس محبت و آسایش زوجین در کنار هم محکم میشود. اما چیزی که مرد را در تصمیمش احتمالاً مردد کرده باشد صحبتی است که حاج‌آقا مستشاری با ایشان داشته‌اند مبنی بر اینکه اگر مرد اطمینان دارد که وجود چنین زنی در جایگاه همسری او آن امتحان الهی او و آن نقص در زندگی او نیست خوب عاقلانه است که برود جدا شود و زن جدیدش را برگزیند، اما اگر مدارا کردن با این زن همان آزمایش الهی او باشد دیگر قبل از طلاق باید کلاه خود را قاضی کند ببیند که آیا در عوض تحمل این سختی تحمل پذیرش سختی دیگری مانند سرطان خود یا ناقص الخلقه شدن فرزند آینده‌اش یا به هر حال نقص‌های دیگر در زندگی‌اش را دارد یا خیر!؟ با این دید و اینکه شاید خداوند خود این سختی را برای او پسندیده باشد و نجات مرد را در این سختی خاص قرار داده باشد، دیگر احتمالاً اصرار و پافشاری برای رفع این سختی کار چندان عاقلانه‌ای نباشد، که خداوند صلاح ما را بهتر از خود ما میداند. شاید خواندن این مطلب از آیت الله بهجت به نقل از حاج‌آقا مستشاری و ایشان از حاج‌آقا قرائتی هم بی‌لطف نباشد که ظاهراً حاج‌آقا قرائتی آیت الله بهجت را در فرودگاه مشهد می‌بینند که منتظر هواپیما بودند تا بیایند تهران و از آنجا بروند قم، ناگهان آیت الله بهجت دست بر دل میگذارند و دل‌درد شدیدی می‌گیرند و بعد از مدتی خوب میشوند. آقای قرائتی جلو رفته سلام کرده و جزء احوال‌پرسیها توصیه میکنند که برای این دل‌درد آیت الله بهجت به دکتر مراجعه نمایند. آیت الله به ایشان میفرمایند که دکتر رفته‌آند و دوا و درمان فایده نداشته است. آقای قرائتی میپرسند که این درد چقدر سابقه دارد که حضرت آقا جوابی میدهند از مرتبه‌ی ۳۰ یا ۴۰ یا ۵۰ سال! آقای قرائتی تعجب میکنند و میگویند خوب اگر دکتر و دوا و درمان جواب نداده است چرا دعا نکرده‌اید که خداوند شفایتان دهد که آقا جواب میدهند که چون ترسیده‌اند شاید این درد دل همان آزمایش الهی ایشان باشد که در این صورت میترسند اگر با دعا و اصرار و ... خداوند شفایشان دهد آنوقت درد دیگری را جایگزین این درد کند و ایشان در سن پیری تحمل این درد جدید را نداشته باشند خصوصاً که الآن سالهاست که به این درد عادت کرده‌اند! روش پیامبر (صل اله علیه و آله) هم راضی بودن به رضای خدا بوده است و در حدیث امام سجاد (علیه السلام) آمده است که پیامبر هرگز چیزی برای خودشان از خداوند نمیخواسته‌اند و به همان که خداوند برایشان مقدر کرده بود قناعت میکرده‌اند و مثلاً اگر در ماجرای معراج هم از خداوند تخفیف در نماز امت را خواسته‌اند بخاطر درخواست حضرت موسیٰ (علیه السلام) از ایشان بوده است و اینکه نمیشد به درخواست ایشان توجهی ننمود. میگویند وقتی مؤمنی دعایی میکند اگر مصلحت او در اجابت شدن آن دعا باشد خداوند آنرا برایش اجابت میکند به طوریکه آن مصلحت رعایت شود (ممکن است این اجابت مانند نفرین حضرت موسیٰ -علیه السلام- بر علیه فرعون ۴۰ سال هم طول بکشد تا عملی شود اگرچه در همان لحظه‌ی اول هم خداوند دعا را اجابت نموده بود)، اما اگر این دعا مصلحت نباشد خداوند عوض آن را برایش اجابت مینماید که برایش بهتر باشد و در پی آن ضرر واقعی‌ای هم به او نرسد، اما اگر آن شخص اصرار پشت اصرار بیاورد که الّا و بالله همین را میخواهم و لاغیر، آنوقت ممکن است خداوند این خواسته‌ی او را برآورده سازد و البته شر این دعا هم دامن او را بگیرد و بخاطر همین گفته میشود دعا کنید که خیلی مفید است امام هرگز بر خواسته‌ی خود اصرار نکنید و چه بسا بهتر باشد انسان خواسته‌ی خود را به صلاحدید خداوند منوط نماید! کلام آخر اینکه در دعای کمیل حضرت علی (علیه السلام) هم میخوانیم که «اَللّهُمَّ اِنّى‏ اَسْئَلُک‏ ... اَنْ ... تَجْعَلَنى‏ بِقَِسْمِک‏ راضِیاً قانِعاً، وَ فى‏ جَمیعِ الْأَحْوالِ مُتَواضِعاً» [بارخدایا همانا از تو می‌خواهم که مرا نسبت به قسمتی که برایم مقدر نموده‌ای راضی و قانع قرار داده و در تمامی احوال نسبت به خودت متواضع قرار دهی].


 
آیا هر کس مسلمان نباشد اهل جهنم خواهد بود؟
ساعت ٢:۳۱ ‎ب.ظ روز جمعه ٦ آبان ۱۳٩٠  کلمات کلیدی:

در قرآن آمده است که:
إِنَّ الدِّینَ عِنْدَ اللَّهِ الْإِسْلَامُ ۗ وَمَا اخْتَلَفَ الَّذِینَ أُوتُوا الْکِتَابَ إِلَّا مِنْ بَعْدِ مَا جَاءَهُمُ الْعِلْمُ بَغْیًا بَیْنَهُمْ ۗ وَمَنْ یَکْفُرْ بِآیَاتِ اللَّهِ فَإِنَّ اللَّهَ سَرِیعُ الْحِسَابِ - سوره‌ی آل عمران، آیه ۱۹
چنین است و جز این نیست که دین در نزد خداوند اسلام میباشد و کسانی که پیشتر به ایشان کتاب نازل شده است اختلاف نکردند مگر از بعد از آنکه علم [به راه حق و راه باطل] به ایشان رسید، به جهت حسدى که میان آنان وجود داشت، و هر کس نشانه‌های خداوند را [بعد از فهمیدن آنها] انکار نماید پس خداوند به زودی به آن رسیدگی خواهد نمود.
اما آیا درست است که هر کسی که مسلمان نباشد حتماً بی‌دین است و میرود جهنم؟ آیا عادلانه است؟ برای پاسخ به این سؤال باید به چند نکته توجه نمود:
۱. دین نزد خداوند اسلام است و این مسأله‌ی جدیدی هم نیست! اصل دینداری تسلیم اوامر خدا بودن است، یک بار اوامر خدا در قاموس شریعت نوح (علیه السلام) معرفی میشود، یک بار در قاموس شریعت ابراهیم حنیف (علیه السلام)، یک بار در قاموس شریعت موسیٰ کلیم (علیه السلام)، یک بار در قاموس شریعت عیسیٰ (علیه السلام) و نهایتاً در قاموس شریعت محمد مصطفیٰ (صل الله علیه و آله)، اما دین آخر که کمال دین است بخصوص به نام اسلام بیان شده است و به روایت قرآن از خیلی پیشتر هم به اسلام به عنوان اسم خاص به دین پیامبر خاتم (صل الله علیه و آله) اطلاق میشده است. (سوره‌ی حج، آیه‌ی ۷۸: وَجَاهِدُوا فِی اللَّهِ حَقَّ جِهَادِهِ ۚ هُوَ اجْتَبَاکُمْ وَمَا جَعَلَ عَلَیْکُمْ فِی الدِّینِ مِنْ حَرَجٍ ۚ مِلَّةَ أَبِیکُمْ إِبْرَاهِیمَ ۚ هُوَ سَمَّاکُمُ الْمُسْلِمِینَ مِنْ قَبْلُ وَفِی هَٰذَا لِیَکُونَ الرَّسُولُ شَهِیدًا عَلَیْکُمْ وَتَکُونُوا شُهَدَاءَ عَلَى النَّاسِ ۚ فَأَقِیمُوا الصَّلَاةَ وَآتُوا الزَّکَاةَ وَاعْتَصِمُوا بِاللَّهِ هُوَ مَوْلَاکُمْ ۖ فَنِعْمَ الْمَوْلَىٰ وَنِعْمَ النَّصِیرُ)
۲. به قول حاج آقا ماندگاری اگر خداوند یک بنز سوار، یک ژیان سوار، یک دوچرخه سوار، یک پیاده و یک سینه‌خیز رو را در یک مسابقه شرکت داده و از همگی آنها یک چیز بخواهد این عدالت نیست، اما اگر از بنز سوار به اندازه‌ی خودش، از ژیان سوار به اندازه‌ی خودش، از دوچرخه سوار به اندازه‌ی خودش، از پیاده به اندازه‌ی خودش و از سینه‌خیز رو به اندازه‌ی خودش انتظار داشته باشد که دیگر بی‌عدالتی نیست! خداوند در آیه‌ی آخر سوره‌ی بقره تصریح کرده است که «لَا یُکَلِّفُ اللَّهُ نَفْسًا إِلَّا وُسْعَهَا ...» که یعنی خداوند مکلف نمیکند کسی را مگر به اندازه‌ی وسعش ... . کسی که نه دستورات اسلام و نه حتیٰ اسم آن به گوشش نرسیده است مطمئناً بخاطر مسلمان نبودن مؤاخذه نخواهد شد!
۳. در اینجا نکته‌ای از حاج‌آقا عالی میتواند کارگشا باشد. دو گروه هستند که مشمول سؤال قبر میشوند و دو گروه هم هستند که اصلاً سؤال قبر ندارند. دو گروهی که سؤال قبر دارند مردمی هستند که نسبت به دین به هر حال یک موضع‌گیری دارند، چه موافق دین باشند و چه دشمن دین. دو گروهی که سؤال قبر ندارند یکی آنها هستند که شأن آنها بالاتر از آن است که از ایشان سؤال شود، مانند انبیا و مرسلین و شهدا، و یکی آنها که شأن آنها پایین‌تر از حدی است که از ایشان حتیٰ سؤالی شود و امرشان با خود خداست که نسبت به ایشان چه رویکردی داشته باشد و البته نه همه‌ی آنها -و نه مثلاً انسانهای هرزه و هم‌جنس‌باز و قاتل و ... و کلاً انسانهای کثیف و غیرمنصف از آنها- ولی عمده‌ی آنها احتمالاً مشمول عفو خداوند میشوند (همانها که طبق روایت خداوند در قیامت اهل اعراف هستند؟) و وارد بهشت میشوند اگرچه به مراحل بالای آن هم نرسند، مثل بچه‌هایی که قبل از سن تکلیف از دنیا میروند و بدیهی است که جهنم نروند چون اصلاً به سن تکلیف نرسیده‌اند که گناهی برایشان ثبت شده باشد. البته این مشکلی هم ندارد همانطور که موجودات غیرمکلفی مانند حیوانات هم به جهنم نمیروند اگرچه هرگز هم مانند انسان کامل شده در بستر دنیا به مقامهای عالی معنوی دست پیدا نمیکنند، استعداد و امکانات کمتر و مسئولیت کمتر ...
با این سه نکته دیگر باید تا حدود قابل توجهی معلوم شده باشد که این اتهام که به مسلمانها و به خصوص شیعیان زده میشود که ایشان هر کس جز خودشان را اهل جهنم میدانند اتهامی بی‌اساس و از سر جهالت است ...