مشغولیت‌های ذهنی‌ یه بنده‌ی خدا

می‌نویسد تا نقد شود و شاید هم گاهی بذری بپاشد برای تفکری بیشتر ...

وطن پرستی! درست یا غلط؟ با چه کیفیتی؟ تا چه حدی؟ چرا و چطور؟
ساعت ٥:۳٩ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۸ شهریور ۱۳٩٠  کلمات کلیدی:

راستش من با وطن‌پرستی به شکل افراطی آن در حرفهای به اصطلاح وطن‌پرستها که معمولاً وی نه همیشه هم در مقابل دیندارها صف‌بندی میکنند– مشکل اساسی دارم. دوست دارم با کسانی که مفتخر به داشتن حسّ «وطن پرستی» هستند بحث کنم تا با منطقشان آشنا شوم ... و مثلاً بخواهم اول برایم حدود «وطن» را که لابد با جان و دل هم به آن عشق میورزند مشخص کنند، اینکه مرز جغرافیایی این سرزمین با تاریخ و فرهنگ پرشکوه و پرافتخار دقیقاً کجاست که مدام میگویند حاضرند برای هر وجب از آن جان گرانمایه را صرف کنند و در هر صورت برایش کلی حرص و جوش میخورند؟ وطن آنها آیا با نقشه‌ی ایران امروز هماهنگ است یا با نقشه ی قبل از معاهده‌ی ترکمنچای، یا با نقشه‌ی زمان اشکانیان، یا با نقشه ی زمان مادها و ...؟ یا اصلاً این نقشه با نقشه‌ی فرهنگی فارسی زبانان هماهنگ است که در این صورت همین الآن هم شاید کلی از ایران شامل این «وطن» به حساب نیاید (مثل مناطقی با زبانهای اصلی ترکی، کردی، لری، عربی، و ...)، یا با نقشه‌ی بر حسب رنگ پوست، یا با هزار نقشه‌ی دیگر که الآن در نظرم نیست اما لابد منظور آنها از «وطنم» باید یکی از اینها باشد؟ در منطقی که من میفهمم جایی که به آن گفته بشود «ایران» را تعدادی سیاستمدار تعیین کرده اند (که اگر از افراد خاصی مثل کوروش و … که وضعیت مشخصی ندارند در این میان بگذریم عمده‌ی آن ساستمدارها هم دیانت چندان مقبولی نداشته‌اند که بخواهیم برای سیاستشان از روی عبارت «سیاست ما عین دیانت ماست و دیانت ما عین سیاست ماست» ارزشی دینی بتراشیم) و در طول تاریخ هم کلی تغییر کرده است، اجداد بعضی از مردم حال حاضر ایران از سرزمینهای دیگر روی زمین مثل اروپا و روسیه و سرزمینهای عرب و مغول و ... به اینجا کوچ کرده بودند و خیلی از مردم ایران قدیم هم الآن نوه و نتیجه‌هایشان در کشورهای دیگر ساکن هستند. راستی خود «وطن پرستها»ی کنونی ایران آیا شجره‌نامه‌ای دارند که نشان بدهد نسل آنها واقعاً به مردم آریایی میرسد (شاید زردشتیها یک کمی راحت‌تر بتوانند از این حرفها بزنند تا بقیه)؟ تازه اگر آنچه که در علم بسیار شبهه‌ناک و بدون قاطعیت تاریخ درباره‌ی وجود آرایاییها و ویژگیهای ممتازشان بیان شده است راست باشد (توجه شود که گاهی گفته میشود که تاریخ را فاتحان نوشته‌اند و البته حتماً هم در طول تاریخ افرادی مغرض یا ترسو سعی در تحریف آن کرده‌اند. همچنین به طور حتم از تاریخ «ایران پیش از اسلام» چیز زیادی باقی نمانده است و اکثر اوراق موجود درباره‌ی شاهان گذشته‌ی ایران مثل جمشید و کیکاووس و ... هم اگر وجود داشته‌اند در کتابخانه‌ای بوده‌اند که ظاهراً عمر غاصب آنرا در لشکرکشی به ایران به آتش کشید و امام علی -ع- در روزهای آخر قبل از شهادتشان، که بعد از تمام شدن دوره‌ی عمر میباشد، چیزی گفته‌اند که احتمالاً به گوشه‌ای از تاریخ قبل از اسلام منطقه‌ای از ایران اشاره دارد و این تاریخ البته بسیار هم ننگین است و حضرت تأکید دارند که بعد از ایشان هم کسی نمیتواند از این موضوع چیزی بگوید مگر اینکه از ایشان نقل قول کند -یعنی ایشان در آنروز تنها کسی بودند که به درستی از آن وقایع قبل از اسلام ایران خبر داشتند؛ بحث اصحاب رسّ که در قرآن از آنها به عنوان یکی از اقوام به هلاکت رسیده یاد شده است و احتمالاً ساکن اطراف رود ارس بوده‌اند همان قومی است که نام ماه‌های ایرانی از نام شهرهای آن‌ها گرفته شده است و عذابشان هم با قراینی به نظر میرسد که به صورت فوران آتشفشانی بوده است - شاید مثلاً از کوه سبلان) همانها هم اگر شجره‌نامه‌اشان کامل باشد باید بدانند که نسلشان میرسد به یک پدر و مادر، یعنی آدم و حوا (علیهما السلام) که آنها هم در عربستان خلق شده‌اند، (البته اگر معتقدند که از نسل میمون هستند دیگر بهتر است خیلی به نسل و اجدادشان افتخار نکنند و بحث وطن پرستی را هم همینجا ببندند و بروند یک فکری برای رابطه‌ی فامیلیشان با این حیوان فاقد عقل و کرامت انسانی بکنند) جایی در طائف و رو به کعبه (البته در مورد حوا --سلام الله علیها-- مطمئن نیستم). سیدها هم که همگی به اهل بیت (علیهم السلام) میرسند و اتفاقاً تقریباً تنها قومی در این کشور که شجره نامه‌ی معمولاً کاملی دارند آنها هستند که خوب معلوم است که عرب هستند (البته به هر حال آنها هم از نسل سام پسر نوح --علیه السلام-- هستند اگر درست یادم باشد که اکثر یا تمام سفیدپوستان هم اگر اشتباه نکنم از نسل هم او هستند). بقیه چطور؟ بگذریم ... این وطن پرستها آیا همگی آریایی هستند؟ اگر نیستند یا نمیدانند که هستند یا خیر چرا این همه از طرف روشنفکرها (بخوانید کوردلِ روشنفکر نما) نسبت به تقابل «اسلام» با «آریایی بودن اصیل» بحث میشود و میخواهند به رسم و رسوم آنها بازگردند که اسلام را مانع خود میدانند؟ با تمسک جستن به رسوم گذشته میخواهند از اجدادشان دفاع کنند؟ آیا هویت آنها در هویت اجدادشان است؟ اجدادی که اگر زنده شوند و پیش روی آنها قرار گیرند آنها را نمیشناسند و شاید به دلایل متعددی از آنها دوری هم بکنند؟ حتی اگر آن ایرانیهای گذشته واقعاً هم اجداد اینها باشند آیا بخاطر اعتقادات اجدادی جنگیدن افتخاری دارد؟ این اعتقادات چون مال اجدادشان بوده خوب هستند یا واقعاً به خودی خود خوب هستند؟ اگر به خودی خود خوب هستند چرا اصرار دارند که بگویند مسلک «آریایی اصیل» و ... ؟ گاهی گفته می‌شود که ایرانی بودن با چند نسل (مثلاً ۷ نسل) که در ایران باشند تثبیت می‌شود و لازم نیست که شجره‌نامه‌ای تا زمان آریاییها داشت که بشود خود را اصالتاً ایرانی دانست، و البته خوب از این نظر واقعاً اکثر مردم حاضر ایران ایرانی خواهند بود! اما سؤال جدیدی که پیش میآید این است که چرا پس در حرفها خود را از نسل آریاییها و کاووس شاه و کوروش کبیر و … معرفی میکنند و فرهنگ چند هزار ساله را به خاندان خود نسبت میدهند و آثارش را در خون خود میجویند؟ از حدود مرزهای کشور بگذریم، از اینکه از چه نژاد و تیره ای هستیم هم بگذریم، آیا واقعاً یک وجب خاک که از شن و ماسه یا سنگ و ... تشکیل شده است ارزشی دارد که بخواهیم جانمان را بخاطرش بدهیم یا حتیٰ دلمان برایش تنگ شود؟ به عنوان یک وطن پرست اگر این افراد در آلمان زندگی میکردند و هیتلر میگفت برای این وطن پرستی باید مردم بی گناه را بُکُشی آیا ایشان میکشتند؟ به عنوان یک وطن پرست آمریکایی که باید به کشورش خدمت کند آیا همراه ارتش آن کشور متجاوز مردم عراق و افغانستان و پاکستان و بحرین و لیبی و یمن و غزه و ... را میکشتند؟ این وطن چه اعتباری دارد و چه ارزشی دارد که میگویند دوستش دارند یا اگر از آن بروند دلشان برایش تنگ می‌شود یا حاضرند بخاطرش چه کارهایی را که بکنند یا ترک کنند؟

در نظر من که کشور من با هیچ کشور دیگری فرق ندارد، مردمش هم همینطور، خاک کشور من و خاک آنگولا هر دو مخلوق یک خالق است، مردم ما و مردم آنگولا همه فرزندان یک پدر و مادر هستند، همه یک نوع بدن داریم، همه یک نوع روح داریم، هم از یک نوع و تیره‌ی جانداران هستیم، همه انسان هستیم، احساسات داریم، همه از در سختی بودن و سختی کشیدن ناراحت میشویم، همه از فقر و گرسنگی رنج میبریم، همه ی ما عزیزانمان را دوست داریم و با از دست دادن آنها غمگین میشویم، همه از مورد ظلم واقع شدن ناراحت میشویم، و ... . ایران به خودی خود هیچ ارزشی اضافه بر کشورهای دیگر ندارد. چیزی که آنرا برای منِ نوعی از بقیه‌ی سرزمینها متمایز میکند یکی این است که از بچگی به من گفته شده است ایران کشور من است و باید از آن دفاع کنم و من هم نوعی احساس ناسیونالیستی نسبت به آن پیدا کرده‌ام که باید کنترلش کنم که این احساس باعث نشود حق را ناحق کنم یا نژادپرست شوم و ... . البته این تنها دلیل اینکه این سرزمین برای من خاص شده و تا حدودی شاید بشود گفت که حتیٰ دوستش هم دارم و در دوری از آن حتی دلم هم برایش تنگ می‌شود نیست! بله ایران برای من نوعی با کشورهای دیگر فرق میکند، از این نظر که در آن بزرگ شده‌ام و از آن خاطره دارم، داستانهایی از خاطرات پدر و مادرم را در بستر فضاهایی از این سرزمین و حواشی وقایعی که در آن اتفاق افتاده است شنیده‌ام، با آن خاطرات و از طریق این خاطرات با این سرزمین و جغرافیا و تاریخ آن آشنا و به تدریج مأنوس شده‌ام، حرف شاعرانش را که حتی هزار سال پیش به زبان امروزی ما حرف میزده‌اند درک کرده‌ام و تعالیمی از آنها یاد گرفته‌ام و گفته‌هایی از آنها برایمان ضرب‌المثل شده که گاهی به کمک آنها منظورم را به دیگران میرسانم. اینها همه باعث میشود که من ایران را بیشتر از جاهای دیگر دوست داشته باشم، چون محل تولد من است، نه به این معنی که کجا بودن این محل تولد مهم باشد بلکه چون زندگی من از در این دنیای دون از این سرزمین شروع شد و خوشیها و ناخوشیهایم در بستری از محیط آن شکل گرفته است. البته نباید فراموش هم کرد که به دنیا آمدن در یک نقطه از زمین به جز اصالتهایی که گفته شد اعتباراتی را هم با خود یدک میکشد که گاهی واقعاً مهم میشوند. مثلاً منابع این کشور از نظر قانونهای اعتباری جهانی مال مردم همین سرزمین است (مثل ارث پدر که بخاطر تولد از شخصی خاص به فرزند او داده میشود و همانطور که کسی انتخاب نکرده از چه پدر و مادری به دنیا بیاید انتخاب هم نکرده که در کدام سرزمین به دنیا بیاید و اینها تقدیر خداوند است که قبلاً در موردش بحث کرده‌ام) و باید در درجه‌ی اول صرف مردم خودش شود و بعد در درجات دوم و سوم و ... صرف کمک به کشورهای فقیر یا تنگدست دیگری که میخواهیم یا باید به آنها کمک کنیم (جالب است که در دین اسلام داریم که فقرا «ولی نعمت»های ما هستند، به این معنی که خدا بخاطر آنها به ما نعمت داده است، خداوند برای آزمایش کردن ما در این دنیا هر کسی را با حکمت خودش یک میزان خاصی بهره از روزیهایش داده است، اما بعد گفته است که هر چه به دست میآورید اینطور نیست که تمام و کمال مال شما باشد، بلکه من مال فقرا را هم در داراییهای شما قرار داده‌ام تا آنها رزق خود را از شما بگیرند و شما وسیله‌ی خیر شده خودتان را بیشتر به من شبیه کنید –لازم به تذکر است که ما برای خلافت و جانشیتی خداوند خلق شده‌ایم اگرچه در اکثر موارد از این مهم غافل هستیم-- خداوند به این ترتیب میخواهد ما جای پای او بگذاریم و صفتهای او را در خود زنده کنیم، بخاطر همین هم احکام صدقه، زکات، خمس و ... را قرار داده است، با انجام این امور رازق بودن خداوند را خودمان تمرین میکنیم و همزمان رحمانیت و رحیمیت خداوند را هم تمرین میکنیم و ...، به این ترتیب آزمایش ما می‌شود حق را به حقدار رساندن و دچار تکبر و حرص نشدن و آزمایش فقرا هم می‌شود قناعت و صبر کردن، البته بحث در این مورد زیاد است و وارد جزئیات آن نمیشوم)- البته حقیقت امر این است که فارغ از تقسیم‌بندیهای سیاسی هم اگر جایی معدنی یا به هر طریق یک استعداد اقتصادی دارد باید از این اقتصاد در درجه‌ی اول برای خود آنجا استفاده شود و حتی داخل یک کشور هم اینطور نیست که بگوییم به لحاظ اعتباری از استعداد اقتصادی به همه جای یک کشور به طور یکسان میرسد. اما تمام این حرفهای اولویت دادن به استفاده از ثروتها و منابع تا وقتی است که نیازهای اولیه برآورده شود و نه اینکه یک‌جا به رفاه مطلق برسد و تازه اجازه داده شود که از فواید آن منابع به سرزمینهای اطراف آن هم برسد، چه آنکه «بنی آدم اعضای یکدیگرند، که در آفرینش ز یک گهرند». اگر کسی بخواهد به ما تجاوز کند که نفت ما را به زور ببرد -بخوانید بدزدد- باید با او بجنگیم، آنها دنبال فساد در زمین هستند و ما دنبال اصلاح امور آن، آن‌ها تمامیت خواه هستند و همه چیز را برای فقط خودشان میخواهند و ما همه چیز را برای همه‌کس میخواهیم ولی به هر حال طبق این منطق اسلامی و قرآنی که به هر حال فقرای از خویشاوندان بر فقرای غریبه اولویت دارند اول باید از آن منابع نیازهای اساسی (و نه تجملاتی و لزوماً هرگونه نیاز رفاهی) مردم ایران را برطرف کرد و بعد به نیازهای اساسی همسایگان ایران رسید و بعد به نیازهای اساسی سرزمینهای دوردست‌تر، بعد که همه از نیازهای اساسی بی‌نیاز شدند و دیگر کسی از گرسنگی جان نداد یا از بی‌سرپناهی یخ نزد باید به ایران برگشت و اول به ایجاد رفاه نسبی مردم ایران همت گماشت تا بعد نوبت به رفاه همسایگان و باز سرزمینهای دور دست‌تر برسد. این یعنی ما ان شاء الله به ایران به عنوان جایی که باید تمام منابع آن صرف خودش شود نگاه نمیکنیم، به اهل خانه هم باید رسید ولی به همسایگان و دورافتادگان هم باید رسید، نباید در رسیدن به اهل خانه آنقدر مداومت کرد که اهل خانه از شکمبارگی بترکند و ما تازه از اضافات غذای آنها اگر چیزی ماند به فقرای کشورهای دیگر بدهیم که در آرزوی پوست بزغاله میمیرند ولی به آن نمیرسند. من احتمالاً از دید وطن‌پرستان روشن‌فکر امروز داخلی و خارجی (که البته تا جایی که من دیده‌ام شعار وطن‌پرستی برایشان بیشتر جنبه‌ی سلاح را دارد -مثل پیرهن عثمان- در مبارزه‌ی با اسلام و ایران اسلامی، وگرنه با عقل جور در نمیآید که پر کنار این مَنِش‌های متکبرانه و زندگی ثروت و قدرت طلبانه‌ی آن‌ها حس کمک به هموطن بخاطر خدا و … هم وجود داشته باشد، اگر خوبی کنند و خوبی ببینند هم بیشتر به صورت «نان به قرض هم دادن» است که اگر جواب یک تعریف و تمجید اغراق‌آمیز آن‌ها با تعریف و تمجیدی اغراق‌آمیز داده نشود دیگر آن رویی که نباید را نشان میدهند) اصلاً یک وطن‌پرست به حساب نمیآیم، ولی فکر هم نمیکنم وطن‌پرستی به سبک آنها که دیگر به نژادپرستی و عرب و اسلام ستیزی و فقیر و بیچاره گریزی گراییده است جایز باشد، آنها گاهی به بهانه‌ی وطن‌پرستی ظلم به مظلوم را هم جایز میکنند. کسانی که روی رسوم و سنتهای آریایی اصرار دارند مناسب است در این آیه‌ی قرآن بیشتر تفکر کنند:

 

وَإِذَا قِیلَ لَهُمْ تَعَالَوْا إِلَى مَا أَنْزَلَ اللَّهُ وَإِلَى الرَّسُولِ، قَالُوا حَسْبُنَا مَا وَجَدْنَا عَلَیهِ آبَاءَنَا، أَوَلَوْ کَانَ آبَاؤُهُمْ لَا یعْلَمُونَ شَیئًا وَلَا یهْتَدُونَ [مائده، ۱۰۴] (در این آیه باید کنار پدران، بسیاری از دانشمندان را هم که امروزه مردم حرفشان را به دین خدا اولویت میدهند نشاند)

وَإِذَا فَعَلُوا فَاحِشَةً قَالُوا وَجَدْنَا عَلَیهَا آبَاءَنَا وَاللَّهُ أَمَرَنَا بِهَا، قُلْ إِنَّ اللَّهَ لَا یأْمُرُ بِالْفَحْشَاءِ، أَتَقُولُونَ عَلَى اللَّهِ مَا لَا تَعْلَمُونَ [اعراف، ۲۸]

َالُوا أَجِئْتَنَا لِتَلْفِتَنَا عَمَّا وَجَدْنَا عَلَیهِ آبَاءَنَا وَتَکُونَ لَکُمَا الْکِبْرِیاءُ فِی الْأَرْضِ، وَمَا نَحْنُ لَکُمَا بِمُؤْمِنِینَ [یونس، ۷۸]

قَالُوا بَلْ وَجَدْنَا آبَاءَنَا کَذَلِکَ یفْعَلُونَ [شعراء، ۷۴]

وَإِذَا قِیلَ لَهُمُ اتَّبِعُوا مَا أَنْزَلَ اللَّهُ قَالُوا بَلْ نَتَّبِعُ مَا وَجَدْنَا عَلَیهِ آبَاءَنَا أَوَلَوْ کَانَ الشَّیطَانُ یدْعُوهُمْ إِلَى عَذَابِ السَّعِیرِ [لقمان، ۲۱]

بَلْ قَالُوا إِنَّا وَجَدْنَا آبَاءَنَا عَلَى أُمَّةٍ وَإِنَّا عَلَى آثَارِهِمْ مُهْتَدُونَ [زخرف، ۲۲]

وَکَذَلِکَ مَا أَرْسَلْنَا مِنْ قَبْلِکَ فِی قَرْیةٍ مِنْ نَذِیرٍ إِلَّا قَالَ مُتْرَفُوهَا إِنَّا وَجَدْنَا آبَاءَنَا عَلَى أُمَّةٍ وَإِنَّا عَلَى آثَارِهِمْ مُقْتَدُونَ [زخرف، ۲۳]

 

و اینکه «خواهی نشوی رسوا همرنگ حماعت شو» هم در قرآن نهی شده است (البته در مواردی که با دین خدا منافات دارد و نه علایق شخصی و ...، به قول بزرگی بهتر است برای حفظ خود در این دنیای طوفان زده به جای شعار بالا بگوییم «خواهی نشوی هر رنگ، رسوای جماعت شو»)، تعدد مردم و دانشمندان معتقد به یک نظر هم نباید ما را در این امر سست کند:

 

وَإِنْ تُطِعْ أَکْثَرَ مَنْ فِی الْأَرْضِ یضِلُّوکَ عَنْ سَبِیلِ اللَّهِ إِنْ یتَّبِعُونَ إِلَّا الظَّنَّ وَإِنْ هُمْ إِلَّا یخْرُصُونَ [انعام، ۱۱۶] (کلمه ظن چه شباهت عجیبی به تمام فرضیه ها و نظریه هایی دارد که با خیلی از آنها در دنیای علم زده‌ی امروزی به عنوان اصل برخورد میشود و حقیقت)

... قُلْ هَلْ عِنْدَکُمْ مِنْ عِلْمٍ فَتُخْرِجُوهُ لَنَا إِنْ تَتَّبِعُونَ إِلَّا الظَّنَّ وَإِنْ أَنْتُمْ إِلَّا تَخْرُصُونَ [انعام، ۱۴۸]

وَمَا یتَّبِعُ أَکْثَرُهُمْ إِلَّا ظَنًّا إِنَّ الظَّنَّ لَا یغْنِی مِنَ الْحَقِّ شَیئًا إِنَّ اللَّهَ عَلِیمٌ بِمَا یفْعَلُونَ [یونس، ۳۶]

أَلَا إِنَّ لِلَّهِ مَنْ فِی السَّمَاوَاتِ وَمَنْ فِی الْأَرْضِ وَمَا یتَّبِعُ الَّذِینَ یدْعُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ شُرَکَاءَ إِنْ یتَّبِعُونَ إِلَّا الظَّنَّ وَإِنْ هُمْ إِلَّا یخْرُصُونَ [یونس، ۶۶]

وَمَا لَهُمْ بِهِ مِنْ عِلْمٍ إِنْ یتَّبِعُونَ إِلَّا الظَّنَّ وَإِنَّ الظَّنَّ لَا یغْنِی مِنَ الْحَقِّ شَیئًا [نجم، ۲۸]

 

و نهایتاً:

 

قُلِ اللَّهُ یهْدِی لِلْحَقِّ، أَفَمَنْ یهْدِی إِلَى الْحَقِّ أَحَقُّ أَنْ یتَّبَعَ أَمَّنْ لَا یهِدِّی إِلَّا أَنْ یُهْدَى، فَمَا لَکُمْ کَیفَ تَحْکُمُونَ [یونس، ۳۵]

 


 
کُفر نعمت از کَفَت بیرون کند ...
ساعت ۱۱:٥٠ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٧ شهریور ۱۳٩٠  کلمات کلیدی:

به نقل قول زیر توجه کنید:

  • پیرمرد به زنش گفت بیا یادی از گذشته های دور کنیم، من می رم تو کافه منتظرت و تو بیا سر قرار، بشینیم حرفای عاشقونه بگیم. پیرزن قبول کرد.

    فردا پیرمرد به کافه رفت، دو ساعت از قرار گذشت ولی پیرزن نیومد. وقتی برگشت خونه، دید پیرزن تو اتاق نشسته و گریه می کنه.

    ازش پرسید چرا گریه می کنی؟ پیرزن اشکاشو پاک کرد و گفت: بابام نذاشت بیام.

میخوام از یک درد صحبت کنم، از یک لایه‌ی پنهان. ممکنه به نظرتون مسخره بیاد، ممکنه باورش نکنید، ممکنه زیادی سخت گیرانه یا بدبینانه یا حتی افراطی به نظرتون برسه، ولی فکر کنم این واقعاً یک درد باشه.

اینکه حلال خداوند برای بعضیها تکراری میشه، خسته کننده میشه، به اندازه‌ی حرامش بهشون مزه نمیده، میخوان شبیهش کنند به حرام خدا، ظاهراً کار حرامی انجام نمیشه ولی همین تمایل هم چقدر کثیفه ...

میشیم مثل بنی اسرائیلی که خدا روزی طیّب و طاهرش را بهشون در وسط صحرا نازل میکرد، منّ و والسّلوی، بعد این غذا برای اونها تکراری شد، خسته شدند، دلشون چیزهایی خواست که معمولی‌تر باشه، از زمین بیرون بیاد، پیاز خواستند، سیر و عدس خواستند و ...، و قرآن این داستان را با دریغ از حماقت انسانها تعریف میکند و اینکه چقدر قدرناشناس هستند، اینکه صلاح خود را نمیشناسند و باز بر رجحان تدبیر خود در مقابل تدبیر خداوند اصرار دارند ... :

  • وَإِذْ قُلْتُمْ یَا مُوسَىٰ لَنْ نَصْبِرَ عَلَىٰ طَعَامٍ وَاحِدٍ فَادْعُ لَنَا رَبَّکَ یُخْرِجْ لَنَا مِمَّا تُنْبِتُ الْأَرْضُ مِنْ بَقْلِهَا وَقِثَّائِهَا وَفُومِهَا وَعَدَسِهَا وَبَصَلِهَا ۖ قَالَ أَتَسْتَبْدِلُونَ الَّذِی هُوَ أَدْنَىٰ بِالَّذِی هُوَ خَیْرٌ ۚ اهْبِطُوا مِصْرًا فَإِنَّ لَکُمْ مَا سَأَلْتُمْ ۗ وَضُرِبَتْ عَلَیْهِمُ الذِّلَّةُ وَالْمَسْکَنَةُ وَبَاءُوا بِغَضَبٍ مِنَ اللَّهِ ... - بقره، ۶۱
  • و چون گفتید: «اى موسى! هرگز بر یک [نوع‌] خوراک تاب نیاوریم، از خداى خود براى ما بخواه تا از آنچه زمین مى‌رویاند، از [قبیل‌] سبزى و خیار و سیر و عدس و پیاز، براى ما برویاند» [موسى‌] گفت: «آیا به جاى چیز بهتر، خواهان چیز پست‌ترید؟ پس به شهر فرود آیید، که آنچه را خواسته‌اید براى شما [در آنجا مهیا]ست.» و [داغ‌] خوارى و نادارى بر [پیشانى‌] آنان زده شد، و به خشم خدا گرفتار آمدند ...

درد ما گناهه، درمان ما استغفاره (دائکم الذنوب، و دوائکم الإستغفار). خدا تو همین دنیا تمیزمون کنه که تمیزی اون دنیا خیلی سخت‌تره و مدت درمان هم خیلی طولانی‌تره ...


 
آیا ظهور نزدیک است؟
ساعت ۱۱:٠۱ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٧ شهریور ۱۳٩٠  کلمات کلیدی:

در آیات ۶ و ۷ سوره‌ی معارج قرآن (و به تبع آن مثلاً در فرازی از دعای عهد) آمده که «إِنَّهُمْ یَرَوْنَهُ بَعِیدًا، وَنَرَاهُ قَرِیبًا»، یعنی چنین است و جز این نیست که آنها دورش میپندارند، حال آنکه ما نزدیکش میبینیم.

 در باره‌ی این دوری و نزدیکی حداقل دو تعبیر مطرح میشود، یکی تعبیر زمانی و دیگری تعبیر امکانی (بر اساس میزان تقرّب و نزدیکی مطلب به ذهن). تعبیر اول یعنی اینکه مثلاً بپرسیم آیا ظهور فرداست؟ ماه آینده است؟ سال آینده است؟ یا در نگاهی بدبینانه تا مثلاً هزار سال دیگر هم محقق نخواهد شد؟ اما تعبیر دوم یعنی اینکه مثلاً بپرسیم آیا اصلاً این ظهور شدنی است یا از نظر استدلالی و منطقی بعید به نظر میرسد و دور از ذهن میباشد؟

علاوه بر این دو تعبیر از دوری و نزدیکی ظهور، اما خود ظهور هم اینطور نیست که فقط یک شکل داشته باشد، بلکه یک ظهور خاص داریم و یک ظهور عام. ظهور عام همان قیام امام مُنتَظَر است، و ظهور خاص یک بحث شخصی است که به ارتباط شخصی ما با آن خورشید پشت ابر برمیگردد. شرط لازم و حتمی «ظهور عام» البته نه میزان زیاد ظلم و فساد در زمین و دریا است و نه چیزهای شبیه این، بلکه کافی است که تعداد یاران واقعی حضرت به حد معین برسند، یاوران حق که به حد نصاب برسند میتوان برای مبارزه با ظلم و جهل یا هر چیز دیگر که مانع حق و عدل و علم باشد قیام کرد. اینکه مردم به فکر حودشان هستند و فقط مینالند که چرا ظهور دیر شده است بخاطر این است که هنوز باور نکرده‌اند که «ولی خدا شدن» امری اکتسابی است و هر کسی با هر وضعیتی میتواند در صورت تبعیت از فرامین خداوند از اولیای او بشود، باور ندارند که بشود در متن همین زندگی اجتماعی معمولی در جامعه هم به خدا رسید، از زیر بار مسئولیت شانه خالی میکنند و میگویند ما بد هستیم خدایا تو خود خوبانت را برسان تا امور را اصلاح کنند. میگویند خوبی خوب است و بدی هم بد است ولی ظرفیت ما هم محدود است و ما نمیتوانیم آنطور که یک ولی خدا خوب است خوب باشیم. خدا و دین خدا برایشان موضوعی در کنار زندگی روزمرگی است و نه مقصد و متن زندگی، میخواهند دنیا را داشته باشند و خدا را هم داشته باشند، لذت دنیا را ببرند و انواع لذتها را تجربه کنند و اگر لذتی را تجربه کردند هم آن را برای خودشان دائمی یا دوره‌ای حفظ نمایند و در عین حال نمازشان را هم بخوانند و با خدا هم سیمی وصل داشته باشند. نتیجه همین میشود که هست، بیش از ۱۰۰۰ سال است که هنوز ۳۱۳ نفر با هم در یک زمان جمع نشده‌اند که تصمیم داشته باشند برای خدا غذا بخورند، برای خدا بخوابند، برای خدا کار کنند، برای خدا دوست داشته باشند، برای خدا بیزار باشند، برای خدا لبخند بزنند، برای خدا عصبانی شوند، و در یک کلام برای خدا زندگی کنند و برای خدا بمیرند ...
اما برخی علما تأکید داشته‌اند که شما به ظهور عام فکر نکنید، آن ظهوری است که شاید ۱۰۰۰ سال دیگر اتفاق بیفتد، زمانی که ما و حتی چندین نسل بعد از ما هم از این دنیا رفته باشند و دیگر اصلاً در این دنیا نباشیم که ظهور امام موجب گشایش کار مؤمنین و مستضعفین هم عصر ما و گشایش کار خود ما بشود. به فرموده‌ی این علما هر کسی باید به فکر رابطه‌ی امروز و فردای خودش با آن انسان کامل و آن خورشید پشت ابر باشد. یعنی هر کسی باید به دنبال ظهور خاص خودش باشد. این به معنی کنار گذاشتن مبحث مهم ظهور عام نیست، بلکه مقدمه‌ی ظهور عام میباشد. این خودش یک مدرسه‌ی انسان‌سازی میشود. در این مدرسه است که اولیای خدا برای اتفاق بر دعوی حق آماده میگردند تا به جایی برسند که در کلام معصوم (علیه السلام) از آنها با عنوان ذخیره‌های خدا بر روی زمین یاد شده است برای یاری رساندن به قائم.

برای این ظهور خاص باید به جای سؤال از دوری و نزدیکی زمانی ظهور به دوره‌ی ما از خودمان چیز دیگری بپرسیم ... اینکه ما چقدر به امام خود نزدیکیم و این بار این نزدیکی دیگر نه زمانی است و نه امکانی، بلکه رتبه‌ای است. ما باید از خودمان بپرسیم که چقدر شایسته‌ی استفاده از ولایتی هستیم که خداوند برای حفاظت از انسان مبتلا و راه گم کرده‌ی در این دنیای طوفان زده آنرا چراغ راه و کشتی نجات قرار داده است؟ باید با رعایت واجبات خداوند و ترک محرمات او، که بی شک برای خود انسان سودمند است وگرنه خالق از تلاش مخلوق خود بی‌نیاز است، رتبه‌ی خود را بالا بریم تا بهره‌ی بیشتری از آن خورشید مستور ببریم. اگر آنچه به ما گفته‌اند و ما شنیده‌ایم را بهشان عمل کنیم، در بقیه‌ی راه هم هر چیزی که لازم هست بدانیم را به ما خواهند آموخت. خدا کند که از آن دسته افرادی باشیم که در قرآن از آنها اینطور یاد شده که «وَ قَالُوا سَمِعْنَا وَأَطَعْنَا» (و گفتند شنیدیم و اطاعت کردیم) و نه آنهایی که اینطور مخاطب خداوند قرار گرفته‌اند که «وَ لَا تَکُونُوا کَالَّذِینَ قَالُوا سَمِعْنَا وَهُمْ لَا یَسْمَعُونَ» (نباشید مانند کسانی که گفتند شنیدیدم و حال آنکه نمی‌شنوند) یا چنین از آنها یاد شده است که «قَالُوا سَمِعْنَا وَ عَصَیْنَا» (گفتند شنیدیم و نافرمانی کردیم).

بالا برویم پایین بیاییم در این دنیا بودن ما به غرض خودسازی و آماده شدن برای قرب خداوند در جهان بعد از این است که اصل زندگی ما را تشکیل خواهد داد، جز این نیست که این دنیا در روند زندگی موجوداتی به نامهای انسان و جن مانند یک مرحله‌ی امتیازگیری اولیه است که در متن آن میشود در کوتاه‌ترین زمانی از پایین‌ترین مراحل رتبه‌ای به بالاترین رتبه‌ها و بهترین اشکال زندگی جادانی دست یافت:
لَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنْسَانَ فِی کَبَدٍ، أَیَحْسَبُ أَنْ لَنْ یَقْدِرَ عَلَیْهِ أَحَدٌ؟ یَقُولُ أَهْلَکْتُ مَالًا لُبَدًا، أَیَحْسَبُ أَنْ لَمْ یَرَهُ أَحَدٌ؟ أَلَمْ نَجْعَلْ لَهُ عَیْنَیْنِ؟ وَلِسَانًا وَشَفَتَیْنِ؟ وَهَدَیْنَاهُ النَّجْدَیْنِ؟ فَلَا اقْتَحَمَ الْعَقَبَةَ ... وَ مَا أَدْرَاکَ مَا الْعَقَبَةُ؟ فَکُّ رَقَبَةٍ ... أَوْ إِطْعَامٌ فِی یَوْمٍ ذِی مَسْغَبَةٍ ... یَتِیمًا ذَا مَقْرَبَةٍ ... أَوْ مِسْکِینًا ذَا مَتْرَبَةٍ ... ثُمَّ کَانَ مِنَ الَّذِینَ آمَنُوا وَتَوَاصَوْا بِالصَّبْرِ وَتَوَاصَوْا بِالْمَرْحَمَةِ (آیات ۴ تا ۱۷ سوره‌ی بلد)
شاید به این مضمون که انسان همانا در سختی دنیا خلق شد، چنان که در تمام عمر خود در دنیا یا روی سختی را به خود میبیند و یا اگر هم به او لذتی برسد هر آینه به دنبال آن لذت دنیایی سختی و رنجشی خواهد بود که به او میرسد (غذای نیکو هم که خورده شود اگر به مقدار خورده شود سختی دفع مواد زاید آن را باید متحمل گردد و اگر از آن زیاد بخورد همراه با سنگینی و درد دل و بیماریهای دیگری است که در کوتاه مدت یا بلند مدت به سراغ او میآید، سفر کند یا کار لذت بخش دیگری کند هم در پی آن خستگی و کوفتگی است چنانکه در نهایت از همان لذتها هم اگر پشت سر هم باشند زده خواهد شد و ...). آیا چنین کسی که سرگرم دنیا شده است زمانی که به راحتی نسبی و موقتی خود میرسد گمان میکند که دیگر کسی را یارای غلبه به او نیست و دست نیافتنی شده است؟ آیا اگر به کسی کمکی کند میپندارد که پولش را تباه ساخته است؟ آیا میپندارد که اعمال این دنیایش بدون حساب و کتاب است و ناظری ندارد؟ آیا به او دو چشم بینا، ربان و دو لب نداده‌ایم؟ آیا او را به انتخاب یکی از دو راه سعادت و شقاوت هدایت نکرده‌ایم؟ اما او که گرفتار راحتی طلبی زودرس در این دنیا شده است و از حقیقت و باطن دنیا غافل گشته است از گردنه‌هایی که در سر راهش قرار داده شده‌اند بالا نمیرود و مدام میخواهد سختی راه سعادت را رها کند و به راه آسان‌تری قدم بگذارد تا دنیایش ساده‌تر بگذرد و عمرش راحت‌تر سپری گردد. دریغ که نمیداند سعادت او در پشت همین گردنه‌ها انتظار او را میکشد تا با عبور از آن گردنه‌های کمی سخت ولی کوتاه و گذرا به ساحل نجات و آسایش ابدی دست بیابد. اما شما چه میدانید که گردنه‌هایی که پشت آنها سعادت جاودانه‌ی شما قرار دارد کدامند؟ شما غافلید که این گردنه‌ها در متن روزمرگیهای زندگیتان بارها و بارها جلوی شما ظاهر میشوند و شما هر بار از قدم در مسیر آنها گذاردن استنکاف می‌ورزید، گردنه‌هایی مثل آزاد کردن بردگان زر و زور و تکبر و رفاه‌زدگی، در روز گرسنگی خودتان اطعام کردن به یتیمی از نزدیکان خود یا به مسکینی زمین‌گیر ... و عبور از این گردنه‌ها علاوه بر ظاهر عمل به نیت صحیح هم نیاز دارد چنانکه از این گردن‌ها عبور نمیکند کسی که به حقیقت و باطن دنیا ایمان نداشته باشد و تنها اعمال ذکر شده را ظاهراً انجام دهد. سپس ای مؤمنینی که عملتان صالح و در راستای اصلاح امور ساکنین این دنیاست، یکدیگر را به صبر و مهربانی توصیه کنید و رد شدن از گردنه‌های سر راه خود و دیگران را با این کار آسان نمایید.

 (در آخرت هم ممکن است برای برخی افراد و البته نه همه‌ی انسانها شکل زندگی بهبود یابد و پیشرفتهایی حاصل گردد ولی آنجا شاید گاهی باید هزاران سال رنج و سختی را تحمل نمود تا بلکه به لطف خداوند تحولی حاصل شود که اینجا گاهی با رد کردن گردنه‌ای در ظرف چند ثانیه حاصل میشود) حالا ما مدام کار اصلی‌مان در این دنیا را که خودسازی است --و البته همیشه هم آسان نیست-- به فردا بیاندازیم، امروز نه فردا، فردا نه پس‌فردا، بالأخره باید قدمی برداشت. کسی را دیده‌اید برای خودش در بانک پول تقلبی پس‌انداز کند؟ چرا ما مدام داریم عباداتمان را ضایع و تباه یا کم ارزش میکنیم، با عجب و غرور، با ریا، با عجله و دل‌مشغولی به سوی خداوند رفتن و غفلت دل از حضور خداوند ولو در حین نماز و دعا؟ آیا امید به ثبت آنها توسط خداوند خبیر و سمیع و بصیر و علیم نداریم؟

بجای تعبیر شعار «اندکی صبر ... ظهور نزدیک است» به صورت «اندکی درنگ تا ظهور و نجات زمان زیادی نمانده» باید اول ظهور را به ذهنمان نزدیک کنیم تا بفهمیم که ظهور واقعه‌ای است که در عالم خارج از ذهن و گمان و رؤیا هم روزی رخ خواهد داد و رخداد آن هم اصلاً دور از ذهن نیست، بعد از آن باید در خودسازی و اطاعت از خدا و رسولش صبر کنیم تا حداقل رتبه برای رسیدن به ظهور قبل از ظهور را کسب نماییم، و تنها آن وقت است که دیگر هم ظهور خاص و هم ان شاء‌ الله ظهور عام نزدیک خواهد بود.

وای از اینکه ظهور عام نزدیک باشد و ما از ظهور خاص خود دور باشیم، آنوقت به جای کمک به حجت خدا در قیامش میشویم سنگ پایش، میشویم فردی از بنی‌اسرائیل که از پیامبر زمانشان پادشاهی برای قیام علیه جالوت میخواستند ولی آنگاه که خداوند طالوت را به وسیله‌ی پیامبرش به آنها معرفی نمود آنها انتخاب خدا را که با پارامترهای مورد نظر آنها برای پادشاهی همخوانی نداشت تحمل نکردند و طغیان کردند و از اطاعت طالوت سر باز زدند، و بدتر از آنها میشویم اهل کوفه که امامشان را دعوت کردند و بعد خود قاتل امام و وابستگان و اصحاب وارسته‌ی امامشان شدند. نکند روزی بیاید که دعا کن‌های برای امر شریف ظهور دعاهای خود را انکار کنند انگار که دعوت کنندگان امام حسین (علیه السلام) امضاهای خود را منکر شده باشند؟ دلبسته‌ی دنیا و کسی که در زمین به دنبال ثروت و بزرگی و قدرت و شهرت باشد در دولت حق احتمالا جایگاهی جز در صف دشمنان نخواهد یافت.

بله! به جای آنکه از زمان ظهور بپرسیم بید بپرسیم که ما، ونه حتی ما بلکه خود من، در کجای مسیر هدایتم؟ که من کجای خط ولایتم؟ که من کجای مسیر بندگی خدا و اطاعت از ولی خدایم؟ که با ظهور عام آیا من در صف دوستان امام خواهم بود یا تحمل عدالت امام را نخواهم داشت و مانند جماعت پیمان‌شکن بر امام زمانم تیغ خواهم کشید؟

خدایا عمرم را طولانی گردان مادامیکه در راه اطاعت تو بذل میشود، و هر آنگاه که وجودم چراگاه شیطان گردد جانم را بستان  پیش از آنکه خصومتت به سویم (از رحمتت) سبقت گیرد یا غضبت بر من مستحکم گردد ... (فرازی از دعای آقای متواضعان در پیشگاه خداوند، دعای مکارم اخلاق)

خدا کند که از آنها نباشم و شما خواننده‌ی گرامی هم از آنها نباشید که علم را برای منتقل کردن به دیگران می‌آموزند، که چه بسیارند نقل کنندگان علم و چه اندکند عمل کنندگان به آن (امیر همه‌ی مؤمنین، صدیق اکبر و باب علم خداوند عالَم)